63 - الدیان

از نامهاى خداوند متعال است به معنی قاضى ، داور ، حاكم ، محاسب .

یعنی جزادهنده ی اعمال، همان طور که در «مالک یوم الدین» در سوره ی مبارکه ی حمد به صاحب اختیار روز جزا یعنی روز قیامت تفسیر شده است. "راغب" می گوید: «گفته شده کلمه ی دین به طاعت و جزا اطلاق می شود و کاربرد آن برای شریعت، استعاره و مجازی است».

النساء
وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَ ...


«کیست که دین وی از آن که به جان مطیع خدا شده و نیکوکار است، خوبتر است و .... ». «نساء/125»

کلمه «دیّان» از ریشه «دین» به معنای جزا و کیفر دادن آمده است. بنابر این معنای کلمه دیان جزا و کیفر دهنده است. البته گاهی در معنای ملازم با معنای کیفر دهنده؛ مانند قاهر یا سیاستمدار نیز به کار می‌رود.
در هر صورت به نظر می‌رسد دیّان از صفات فعل است؛ زیرا از رابطه بین خداوند و مخلوق گرفته می‌شود؛ لذا نه صفت جلال است و نه صفت جمال؛ زیرا جلال و جمال از صفات ذات هستند.
 توضیح این‌که صفاتى که به خداى متعال نسبت داده مى‏ شود یا مفاهیمى است که از ذات الهى با توجه به نوعى از کمال وجودى انتزاع مى‏شود؛ مانند علم، قدرت، حیات. و یا مفاهیمى است که عقل از مقایسه بین ذات الهى و مخلوقاتش با توجه به نوعى رابطه وجودى برداشت می کند؛ مانند خالقیت و ربوبیت. دسته اول را صفات ذاتیه و دسته دوم را صفات فعلیه مى‏نامند.
اما مقصود از صفات جمال، صفاتى است که از کمالات موجود در مرحله ذات حکایت مى‌کنند و مقصود از صفات جلال، صفاتى است که از منزه بودن ذات از نقایص خبر می‌دهند. در حقیقت صفات جمال، نشانه کمال و زیبایى است، و صفات جلال نشانه برتر بودن خدا از اتصاف به کاستى. صفات جمال؛ مانند علم، قدرت، حیات و ... و صفات سلبى یا جلال؛ مانند پیراستگى از جسم، جوهر، عرض و ... 
در این صورت می‌توان گفت دیّان از صفات جمال است.


کتاب من لا يحضره الفقيه - حدیث : 99496 , ج 2 , ص 7

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لِعَمَّارِ بْنِ مُوسَى اَلسَّابَاطِيِّ : «يَا عَمَّارُ أَنْتَ رَبُّ مَالٍ كَثِيرٍ»؟ قَالَ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ! قَالَ: «فَتُؤَدِّي مَا اِفْتَرَضَ اَللَّهُ عَلَيْكَ مِنَ اَلزَّكَاةِ»؟ فَقَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «فَتُخْرِجُ اَلْحَقَّ اَلْمَعْلُومَ مِنْ مَالِكَ »؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «فَتَصِلُ قَرَابَتَكَ»؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «فَتَصِلُ إِخْوَانَكَ»؟ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ «يَا عَمَّارُ إِنَّ اَلْمَالَ يَفْنَى وَ اَلْبَدَنَ يَبْلَى وَ اَلْعَمَلَ يَبْقَى
وَ اَلدَّيَّانَ حَيٌّ لاَ يَمُوتُ يَا عَمَّارُ أَمَا إِنَّهُ مَا قَدَّمْتَ فَلَنْ يَسْبِقَكَ وَ مَا أَخَّرْتَ فَلَنْ يَلْحَقَكَ ».

امام صادق عليه السّلام به عمّار بن موسى السّاباطى فرمود: اى عمّار تو اموال بسیاری داری و ثروتمندی؟ گفت: فدایتان شوم، بله.

امام عليه السّلام فرمود: زكاتى را خداوند براى تو واجب كرده است، مى‌پردازى‌؟ گفت: بله.
فرمود: "حقّ معلوم" را از مال خود پرداخت مى‌كنى‌؟ گفت: بله
فرمود: به خويشاوندان خود نيز رسيدگى مى‌كنى‌؟ گفت: بله.
فرمود: به برادران دينى خود نيز رسيدگى مى‌كنى‌؟ گفت: بله.

آنگاه فرمود:
ای عمّار! مال دنيا از بين مى‌رود. و بدنها مى‌پوسد، در حالى كه اعمال باقى مى‌ماند. و خداى ديّان، زنده‌اى است كه مرگ در حضرتش راه ندارد.

اى عمار! آگاه باش كه هر چه پيش فرستادى، به ديگرى تعلّق نخواهد گرفت، و به تو خواهد رسيد. و آنچه را كه پس از خود به جاى نهادى، به تو نخواهد رسید!