ولایت در قرآن

ولایت در قرآن

امروز به مناسبت شهادت امام رضا ع میخوام مطلبی کلی را مطرح کنم . خیلی ها ممکنه این سوال را داشته باشند که : اگه قرآن مایه هدایته و همه چیز در قرآن هست همانطور که خود قرآن هم ادعا کرده ، آیا در قرآن درباره امامت حضرت علی ع فرزندان حضرت رسول ص هم آیه ای دارد ؟

برای جواب باید به دو نکته اشاره کنم یکی اینکه قرآن در بعضی از موارد به کلیات اشاره دارد و در بعضی موارد به جزئیات و در باره همه قرآن ، پیامبر ص را توضیح دهنده و روشن کننده مطلب معرفی کرده :  وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ...:و ما این ذکر -  قرآن ‏- را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است، براى آنها روشن سازى‏...» (النّحل/44)

دوم اینکه قرآن مطالب خود را یا بصورت آشکار گفته و یا پنهان یعنی با کنایه و اشاره و مجهولاتی که با یک سری کد و آدرس باید مصداقش را پیدا کنیم .

**************

درباره امامت هم این نکته ها مطرح هست مثلا در این آیه مشخص و خیلی آشکار گفته باید بعد از خدا و پیامبر از گروهی اطاعت بشه :  یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم ‏ (نساء، ۵۹) ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا(ص) و سرپرستانی از خودتان را.

ولی اینکه این اولی الامر چه کسانی هستند و مصداق مشخص را واضح نگفته بلکه با یک کد و آدرس در آیه دیگری  مشخص کرده و آن آدرس اینه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون‏ (مائده، ۵۵) تنها ولی و سرپرست و رهبر شما خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند کسانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات می پردازند.

*******************

خب کد و آدرس کسی که بعد از خدا و پیامبرش  سرپرست جامعه اسلامی خواهد بود این است که مومن باشد . این آدرس تمام نشده است .و ادامه دارد ! آیا هر مومنی میتواند سرپرست مردم باشد ؟ قطعا نه . ادامه آدرس نشانه را دقیق تر می کند آنها که نماز برپا می کنند . خب مومنین همه نماز میخوانند ! پس باز هم کار تمام نمی شود . ادامه نشانی دقیق تر است و آن اینکه در حالت رکوع صدقه می دهند . آیا همه در حال رکوع صدقه می دهند ؟ حتما نه . پس کی در حال رکوع صدقه داده ؟   بسیاری از مفسران و محدثان از جمله سیوطی در "الدر المنثور " در ذیل همین آیه از ابن عباس نقل کرده است که علی(ع) در حال رکوع نماز بود که فقیری  تقاضای کمک کرد وآن حضرت انگشترش را به او صدقه داد.پیامبر از او پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد ؟ سائل اشاره  به علی (ع) کرد و گفت:آن مردی که در حال رکوع است. در این هنگام آیه "انما ولیکم الله و رسوله   "نازل شد.

****************

 پس مشخص ترین مصداق سرپرست معلوم شد که حضرت علی ع می باشد . و مهمتر اینکه اول آیه کلمه انما دارد که محدود کننده است یعنی فقط اینها می توانند ولایت داشته باشند خدا ، پیامبرش ص و علی ع .

همچنین تاریخ واقعه ای را ذکر می کند درباره آیه ای که خداوند در آن تکمیل شدن دین و اتمام آن بعنوان دین جهانی را مشروط کرده به رساندن یک پیام : 

یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏

یعنی :ای پیامبر آنچه را از سوی پروردگارت نازل شده است به طور کامل (به مردم) برسان ،و اگر نکنی رسالت او را انجام نداده ای ،و خداوند تو را از (خطرهای احتمالی) مردم نگاه می دارد، و خداوند جمعیت کافران لجوج را هدایت نمی کند.

*************

این هم از آیاتی است که توضیح آن با پیامبر ص است و ایشان آن پیام را روز غدیر خم به نمایندگان همه ممالک اسلامی که در حج شرکت کرده بودند اعلام نمود : ... من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ... . همه شیعه و اهل تسنن در کتابهاشان نوشتند که آنروز پیامبر ولایت حضرت علی را ابلاغ کرد و همه نمایندگان حتی زنها با امیرالمومنین با همین عنوان بیعت کردند و تبریک گفتند .

اما درباره بقیه ائمه علیهم السلام چطور ؟

در آیه اول فرموده بود که : اطاعت کنید از خدا و پیامبرش و سرپرستانتان... این جمع بستن ولی به اولی الامر نشان میدهد که تنها حضرت علی نیست که سرپرستی و ولایت امت را بعهده دارد بلگه گروهی این وظیفه را خواهند داشت . از طرفی هم در ایه بعد گفته فقط علی ع ! پس می فهمیم بین این دو معنا باید ارتباطی برقرار باشد که هم معنی جمع بده و هم فرد ! مثل آیه مباهله که پیامبر ص خودش و علی را جمع بسته و فرمودند انفسنا چون در زبان عربی برای دو نفر جمع استفاده نمی کنند .

 ************

در بعضی آیات هم صفاتی مطرح شده که فقط به اهل البیت پیامبر تناسب داره  مثل : «... إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً».[احزاب/33.... جز این نیست که خدا مى خواهد پلیدى را از شما اهل بیت بزداید و شما را از آثار آن به طور کامل پاک دارد.

و در مورد بندگان برگزیده ای که به علم کتاب آگاهی می یابند، می فرماید: « ثُمَ اَوْرَثْنا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا ... »[فاطر/32 سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم به ميراث داديم ...

ولی اینها هم قابل تاویل است و رسا نیست  و از موضوعاتی است که پیامبر ص باید توضیح بدهد ، لذا در احادیث فراوانی در شرایط و موقعیت های مختلف خیلی واضح فرمودند که امامان بعد از او دوازده نفرن و آنها علی ، فرزندانش حسن و حسین و فرزندان حسین با اسامی مشخص تا امام مهدی ، ولایت و سرپرستی امت اسلامی را بعهده خواهند داشت که اتفاقا خیلی از این روایتها را خود اهل سنت هم در کتابهایشان ذکر کرده اند .

*************

 چنان که مؤلّف کتاب «فرائد السّمطین» از ابن عبّاس روایت کرده است که: فردی یهودی به نام نعثل نزد پیامبر(ص) آمد و مسائلی از او پرسید و سرانجام مسلمان شد. یکی از مسائل او درباره تعداد و نام جانشینان پیامبر(ص) بود که پیامبر پاسخ دادند: «تعداد جانشینان من دوازده نفرند» و آنها را به نام، به شرح زیر معرفی کرد:

1. علی بن ابی طالب؛ 2. حسن بن علی؛ 3. حسین بن علی؛ 4. علی بن الحسین؛ 5. محمّد بن علی؛ 6. جعفر بن محمّد؛ 7. موسی بن جعفر؛ 8. علی بن موسی؛ 9. محمّد بن علی؛ 10. علی بن محمّد؛ 11. حسن بن علی؛ 12. مهدی فرزند امام یازدهم(ع).14

نظیر این روایت را مؤلّف کتاب «مناقب» معروف به ابن المغازلی شافعی درباره فردی دیگر از یهود به نام جندل بن جناده نقل کرده است  و در کتاب «منتخب‎ الاثر» حدود پنجاه روایت در این باره نقل شده است.

 

ویژگیهای پیامبر در قرآن

ویژگیهای پیامبر در قرآن

چهار خصوصیّت پیامبر صلی الله علیه و آله در یک آیه 

« لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ  » توبة 128  هر آینه پیامبری از خود شما، بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج می دهد بر او گران می آید، سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.»

الف. از جنس خود مردم(رسول من انفسکم)

ب. رنج و ناراحتی مردم بر او سخت ناراحت کننده است.( عزیز علیه ما عنتتم)

ج. علاقمند به مردم (حریص علیکم)

د. رئوف و مهربان نسبت به مؤمنان.(بالمؤمنین روف رحیم)

5.شش ویژگی پیامبر صلی الله علیه و آله در یک آیه

آخرین پیامبر :

قرآن ‌کریم می‌فرماید: ﴿مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا: محمّد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست، ولى رسول خدا و ختم‏کننده و آخرین پیامبران است و خداوند به همه چیز آگاه است!﴾ (الأحزاب/ 40

هدایت همه عالم

﴿تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا: زوال‌ناپذیر و پُربرکت است کسى که قرآن را بر بنده‏اش نازل کرد تا بیم‏دهندة جهانیان باشد﴾ (الفرقان/ 1) و ﴿قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا...: بگو: اى مردم! من فرستادة خدا به سوى همة شما هستم...﴾ (الأعراف/ 158

پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله اسوه حسنه

«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً»   أحزاب 21 پیامبر اسوه حسنه نام گرفتند. اسوه یعنی سر مشق و مقتدا

خلق عظیم پیامبر صلی الله علیه و آله

«وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ»  قلم  . 4  و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری!

در این آیه خلق بی مانند پیامبر را با صفت «عظیم» می ستاید و او را کانون عالی ترین صفات انسانی معرفی می کند. تو کانون محبت و عواطف و سر چشمه رحمت الهی هستی

سبب رحمت خداست

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ 159  سوره آل عمران   به سبب رحمت خداست که تو با آنها این چنین خوشخوی و مهربان هستی اگر تندخو و سخت‌دل مى‌بودى از گرد تو پراكنده مى‌شدند. پس بر آنها ببخشاى و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با ايشان مشورت كن و چون قصد كارى كنى بر خداى توكل كن، كه خدا توكل‌كنندگان را دوست دارد.

علاقه و دلسوزی نسبت به امت

نکته دیگری که از آیات استفاده می شود علاقه و دلسوزی پیامبر اکرم نسبت به امت است. پیامبر اکرم نسبت به امت بسیار دلسوز بودند، اگر شخصی ایمانش ضعیف بود حضرت خیلی علاقه داشتند که ایمان او قوی شود یا کافران به سمت دین بیایند. خداوند متعال می فرماید: « فَلَعَلَّک باخِعٌ نَفْسَک عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً»  کهف – 6  ای پیامبر! شاید جان خود را به دلیل اینکه کسانی به رسالت تو ایمان نیاورده اند، فدا کنی

علم و آگاهی

علم و آگاهی ایشان بالاترین آگاهی و دانشی بوده که میان انسان ها وجود داشته است.

خداوند می فرماید: « ... وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیک الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ عَلَّمَک ما لَمْ تَکنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیک عَظیماً» نساء - 113

 ... و خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد؛ و آنچه را نمی دانستی، به تو آموخت؛ و فضل خدا بر تو(همواره) بزرگ بوده است

عدم عذاب

خداوند در معرفی پیامبر می فرماید: «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ»  انفال - 33  ولی(ای پیامبر!) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد

صاحب کوثر

خداوند به برکت حضرت زهرا سلام الله علیها به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم عنایت فرمود:

انا اعطیناک الکوثر ...

در کتابهای قبل نامش ذکر شده

قرآن ‌کریم در این‌ باره می‌فرماید: ﴿الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ...: همانها که از فرستاده (ی خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى‏کنند؛ پیامبرى که صفات او را در تورات و انجیلى که نزدشان است، می‌یابند...﴾ (الأعراف/ 157)

اولین مسلمان

﴿وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ: دستور یافته‌ام که نخستین مسلمان باشم﴾ (الزّمر/12)، پیامبر اسلام (ص) «اوّل‌المسلمین» خوانده شده است. علاّمه طباطبائی بر این باور است که جملة «و أَنَا أَوَّلُ المُسلِمِینَ» دلالت بر این دارد که مقصود از «اوّل»، اوّلیّت به حسب درجه است، نه اوّلیّت به حسب زمان؛ زیرا قبل از پیامبر اکرم(ص) نیز مسلمانانی بودند،

مجوز ازدواج بدن مهریه و با درخواست زن

زن مؤمنه‌ای که خود را به پیامبر ببخشد و هیچ‌گونه مهری برای خود قایل نشود، پیامبر (ص) در صورت تمایل می‌تواند با او ازدواج کند: ﴿...وَ امْرَأَةًمُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَن یَسْتَنکِحَهَا خَالِصَةً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ...: هرگاه زن باایمانى خود را به پیامبر ببخشد (و مِهرى براى خود نخواهد)، چنانچه پیامبر بخواهد، مى‏تواند او را به همسرى برگزیند، امّا چنین ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه دیگر مؤمنان...‏﴾ (الأحزاب/ 50). چنین ازدواجی تنها برای پیامبر (ص) مجاز است،

مشارکت در درود بر پیامبر بین خدا و ملائکه و مومنین

﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا: خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستد. اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم (فرمان او) باشید﴾ (الأحزاب/ 56).

عنایت ویژه خدا به پیامبر

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌
 به نام خداوند بخشنده مهربان
 «1» أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ «2» وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ «3» الَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَكَ «4» وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ «5» فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً «6» إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً «7» فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ «8» وَإِلَى‌ رَبِّكَ فَارْغَب‌
 (اى پیامبر!) آیا به تو شرح صدر عطا نكردیم؟ و بار سنگین‌ات را از (دوش) تو برنداشتیم؟ آن (بار گرانى) كه براى تو كمرشكن بود. و نام تو را بلند (آوازه) گردانیدیم. پس (بدان كه) با هر سختى آسانى است. آرى، با هر دشوارى آسانى است. پس هر وقت (از كارى) فراغت یافتى (براى كار جدید) خود را به تعب انداز. و با رغبت و اشتیاق به سوى پروردگارت روى‌آور.

 

معراج پیامبر

سورة‌ اسراء آمده است: ﴿سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ: پاک و منزّه است خدایى که بنده‏اش را در یک شب، از مسجدالحرام به مسجدالأقصى بُرد که گرداگردش را پُربرکت ساخته‏ایم تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم، چرا که او شنوا و بیناست﴾ (الإسراء/ 1)

 

دعای پیامبر

در باب رسول اکرم(ص) علاوه بر خطاب جلالت‌‌آمیز خود، به بندگان می‌آموزد که: ﴿لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُم بَعْضًا...: (ای مؤمنان!) شما دعای رسول و ندا کردن او را مانند ندای بین یکدیگر (بدون حفظ ادب مقام رسالت) قرار ندهید﴾ (النّور/ 63)

منّت خداوند بر مؤمنان

قرآن‌کریم می‌فرماید: ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ...: خداوند بر مؤمنان منّت نهاد [= نعمت بزرگى بخشید]، هنگامى‌که در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت...﴾ (آل‌عمران/ 164)

وجوب نماز شب

از دیگر موارد و احکامی که تنها مخصوص پیامبر اسلام است و تمام مفسّران بر آن اتّفاق ‌نظر دارند، وجوب نماز شب می‌باشد. پیامبر اسلام (ص) تمام تکلیف‌هایی را که مسلمانان داشتند، باید اجرا می‌کرد، امّا ایشان تکالیف دیگری هم داشت که مخصوص آن حضرت بود. یکی از آنها وجوب خواندن نماز شب و تهجّد بود که در برخی آیات به آن اشاره شده است: ﴿یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً: اى جامه به خود پیچیده! * شب را، جز کمى، بپاخیز! * نیمى از شب را، یا کمى از آن کم کن. * یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان﴾ (المزمّل/ 4ـ1)؛

عبادت و تهجّد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

خداوند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به شب زنده داری امر فرمود تا از این طریق به مقام محمود دست یابد. قرآن در سوره اسراء می فرماید:«و من الیل فتهجد به نافلة لک عسی ای یبعثک ربک مقاماً محموداً» در کیفیت نماز شب آن حضرت آمده است که، پیامبر آب وضو و مسواک خود را از قبل مهیا می فرمود و مانند یک رزمنده سنگرنشین، خواب ممتد و طولانی نداشت، آن حضرت پس از خوابی کوتاه بیدار می شد و چهار رکعت نماز می خواند و سپس قدری می خوابید و دوباره برمی خاست و به همین ترتیب عمل می کرد.

 

سوره – 31  لقمان

سوره – 31  لقمان

به مناسبت نام لقمان که در تمام قرآن تنها دوبار،آن هم در این سوره آمده و اندرزهای او به فرزند خود در  آیات ۱۲-۱۹، لقمان نامیده شده است.

محتوای سوره ی لقمان را می توان در این موارد خلاصه نمود:

1- بیان عظمت و اهمیّت قرآن در هدایت بشر.

2- تقسیم انسان ها به نیکوکار و مستکبر و بیان سرنوشت آنان.

3- بیان برخی معجزات علمی قرآن از قبیل قانون جاذبه و زوجیّت گیاهان.

4- نصایح و موعظه های حکیمانه ی لقمان به فرزندش.

5-دلایل ایمان به مبدأ و معاد.

6- بیان علوم اختصاصی خداوند،مانند:زمان مرگ و برپایی قیامت.

غرض اين سوره - به طورى كه آغاز و انجام آن، و نيز سياق تمامى آيات آن اشاره مى كند - دعوت به توحيد و يقین و ايمان به معاد، و عمل به كليات شرايع دين است.

در سفارش های لقمان،9  امرو 3 نهی آمده است:

1.نیکی به والدین.

2.تشّکر از خدا و والدین.

3.مصاحبت همراه با نیکی به والدین.

4.پیروی از راه مؤمنان و تائبان.

5.برپا داشتن نماز.

6.امر به معروف.

7.نهی از منکر.

8.اعتدال در حرکت.

9.پایین آوردن صدا در سخن گفتن.

و امّا سه نهی:1.نهی از شرک.2.نهی از روی گردانی از مردم.3.نهی از راه رفتن با تکبّر.

 

وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلّهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ«12»

و ما به لقمان حکمت دادیم،که شکر خدا را به جای آور و هر کس شکر کند، همانا برای خویش شکر کرده؛و هر کس کفران کند(بداند به خدا زیان نمی رساند،زیرا)بی تردید خداوند بی نیاز و ستوده است.

پیام ها:

1- حکمت،عطای خداوند است،نه کسب کردنی.(گرچه مقدّمات آن قابل کسب است.) «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ»

2- نعمت ویژه،شکر ویژه می طلبد. آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ ... اُشْکُرْ لِلّهِ چنانکه خداوند در برابر اعطای نعمت ویژه ی کوثر به پیامبر اسلام،از او شکر ویژه می خواهد. «إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ. فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ»

3- اوّلین فرمان به حضرت موسی بعد از نبوّت،فرمان نماز و اوّلین فرمان بعد از دادن حکمت به لقمان،فرمان شکرگزاری است. «أَنِ اشْکُرْ لِلّهِ»

4- شکر نعمت های خداوند،به سود خود انسان است. «وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ» چنانکه در جای دیگر می خوانیم: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»

سیمای لقمان حکیم

در تفسیر المیزان بحثی درباره ی جناب لقمان آمده است که بخشی از آن را نقل می کنیم:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:لقمان،پیامبر نبود،ولی بنده ای بود که بسیار فکر می کرد و به خداوند ایمان واقعی داشت.خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست می داشت و به او حکمت عطا کرد.

امام صادق علیه السلام می فرمایند:لقمان،حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود،بلکه او مردی پرهیزکار،تیزبین،باحیا و دلسوز بود.اگر دو نفر با هم درگیر می شدند و خصومتی پیدا می کردند،میان آنها آشتی برقرار می کرد.

وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ«13»

و(یاد کن)زمانی که لقمان به پسرش در حال موعظه ی او گفت:فرزندم! چیزی را همتای خدا قرار نده،زیرا که شرک(به خدا)،قطعاً ستمی بزرگ است.

نکته ها:

* موعظه،یکی از راه های دعوت به حقّ است و هیچ کس از آن بی نیاز نیست.یکی از نام های قرآن،موعظه است. «قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ» و در کتاب های حدیث، فصلی مخصوصِ مواعظ به چشم می خورد.

* در برخی روایات آمده است:گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله به جبرئیل می فرمود:«مرا موعظه کن».

حضرت علی علیه السلام نیز گاهی به بعضی از یارانش می فرمود:«مرا موعظه کن،زیرا در شنیدن اثری است که در دانستن نیست».

پیام ها:

1- شیوه های تربیتِ فرزند را از بزرگان بیاموزیم. «وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ»

2- در موعظه باید ابتدا،ذهن و حواسّ شنونده را به خود متوجّه کنیم. «یا بُنَیَّ»

3- موعظه باید بر اساس حکمت باشد. وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ ... وَ هُوَ یَعِظُهُ

4- فرزند،به نصیحت نیاز دارد.از فرزندانمان غافل نشویم. «قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ»

5-در تبلیغ،ابتدا از نزدیکان خود شروع کنیم. «قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ»

6- از بهترین راه های تربیت صحیح فرزند،گفتگوی صمیمی با اوست. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ»

7- از رسالت های پدر نسبت به فرزند،موعظه است. «قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ»

8-با نوجوان باید با زبان موعظه سخن گفت،نه سرزنش. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ»

9- موعظه باید با محبّت و عاطفه همراه باشد. «یا بُنَیَّ»

10- یکی از شرایط تأثیر موعظه،احترام و شخصیّت دادن به طرف مقابل است. «یا بُنَیَّ»

11- در ارشاد و موعظه،مسایل اصلی را در اولویّت قرار دهیم. یَعِظُهُ ... لا تُشْرِکْ

12- مهم ترین و محوری ترین بُعد حکمت،توحید است. آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ ... قالَ ... لا تُشْرِکْ

13- شرک،بزرگ ترین خطر و اصلی ترین مسئله است،در نزد خداوند،همه ی دنیا متاع قلیل است، «مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ» ولی شرک ظلم عظیم است. «لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» یعنی اگر همه ی دنیا را به کسی بدهند که مشرک شود،نباید بپذیرد.

14- مواعظ خود را با دلیل و منطق بیان کنیم. لا تُشْرِکْ ... إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ

معنای شرک

شرک،معنای وسیع و گسترده ای دارد که بارزترین آن شرک به معنای بت پرستی است و این نوع شرک،به فتوای فقها موجب خروج از جرگه ی دین و سبب ارتداد انسان می شود.

شرک معانی دیگری نیز دارد: اطاعت بی چون و چرا از غیر خدا و یا پیروی از هوای نفس ، وابستگی به هر قدرت ، مقام ، مال ، مدرک ، قبیله و هر امری که در جهت خدا نباشد ، شرک است.

آری، رها کردن خداوندی که قدرت و علم بی نهایت دارد و به سراغ افراد و اشیائی رفتن که هیچ کاری به دستشان نیست،بزرگ ترین ظلم به انسانیّت است.اسیر جماد و انسان شدن و تکیه به صنعت کردن و کمک از عاجز خواستن خردمندانه نیست.یکی از اهداف نقل داستان ها و تاریخ گذشتگان در قرآن،ریشه کن کردن رگه های شرک است.

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ«14»

و ما انسان را درباره ی پدر و مادرش سفارش کردیم،مادرش او را حمل کرد،در حالی که هر روز ناتوان تر می شد،(و شیر دادن)و از شیر گرفتنش در دو سال است،(به او سفارش کردیم که)برای من و پدر و مادرت سپاس گزار،که بازگشت(همه)فقط به سوی من است.

نکته ها:

* کلمه ی «وَهْنٍ» ،به معنای ضعف جسمانی است،چنانکه«توهین»به معنای تضعیفِ شخصیّت است.

* دایره ی احسان،گسترده تر از انفاق است.احسان،شامل هر نوع محبّت و خدمت می شود، ولی انفاق معمولاً در کمک های مالی به کار می رود.در قرآن کریم،احسان به والدین در کنار توحید مطرح شده است. «وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»

* در آیه مورد بحث،ابتدا درباره ی نیکی به والدین سفارش شده،سپس به دوران بارداری مادر اشاره کرده تا وجدان اخلاقی انسان را تحریک و بیدار کند و به او تذکّر دهد که گذشته ها را فراموش نکند.همواره به یاد داشته باشد که مادرش او را حمل کرد و از شیره ی جانش به او داد و به خاطر آسایش او از خواب و خوراک خود صرف نظر کرد که هیچ کس حاضر نبود چنین زحمت هایی را تحمّل کند.چون حقّ مادر بیشتر در معرض تضییع است و یا حقّ او بیش از پدر است،خداوند سفارش مخصوص نموده است.

* والدین و فرزند،حقوق متقابل دارند،در آیه ی قبل موعظه پدر نسبت به فرزند مطرح شد، و در این آیه احسان و سپاس فرزند نسبت به والدین.

پیام ها:

1- از سخن حقّ پیروی کنیم،چه موعظه ی بنده ی خدا باشد، «لُقْمانُ» و چه وصیّت خداوند سبحان. «وَصَّیْنَا»

2- همه ی انسان ها،در هر رتبه و شرایطی که باشند مدیون والدین هستند. «وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ» ( «الْإِنْسانَ» ،شامل همه ی مردم می شود)

3- احترام والدین،حقّی است انسانی نه فقط اسلامی،حتّی والدین کافر را باید احسان نمود. «وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ»

4- آن که زحمت بیشتری می کشد،باید به صورت ویژه تقدیر شود و نامش جداگانه برده شود. «بِوالِدَیْهِ - أُمُّهُ»

5-در فرمان های عمومی،باید استدلال نیز عام باشد.(چون مخاطب،همه انسان ها هستند،بارداری مادران مطرح است که مربوط به همه ی مردم است و هر انسانی مادر دارد). «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ»

6- به بهانه آن که کاری،وظیفه ی طبیعی فردی است،نباید از سپاس و احسان او، شانه خالی کنیم.(بارداری،امری طبیعی است،ولی ما مسئولیّت داریم که به مادر احترام گذاریم و از زحمات او قدردانی کنیم). «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ»

7- یادی از گذشته ها کنیم تا روحیّه ی شکرگزاری در ما زنده شود. «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ»

8-دوران بارداری و شیردادن،از عوامل پدیدآورنده ی حقوق مادر بر فرزند و مهم ترین دوران شکل گیری شخصیّت فرزند است. حَمَلَتْهُ أُمُّهُ ... وَ فِصالُهُ

9- جدا کردن کودک از شیر می تواند در خلال دو سال باشد و واجب نیست بعد از پایان دو سال باشد.(کلمه ی«فصال»،به معنای بازگرفتن کودک از شیر است و «فِی عامَیْنِ» ،نشان آن است که در لابلای دو سال نیز می توان کودک را از شیر گرفت، گرچه بهتر است دو سال تمام شود.)

10- تحمّل سختی در راه انجام وظیفه،سرچشمه ی پیدایش حقوق فوق العاده است.کسانی که با وجود ضعف و خستگی بار مسئولیّتی را بر دوش می کشند،حقّ بیشتری بر انسان دارند. «وَهْناً عَلی وَهْنٍ»

11- سپاسگزاری از والدین،از جایگاه والایی نزد خداوند برخوردار است. «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ» بعد از شکر خداوند،تشّکر از والدین مطرح است.

12- سرانجام همه ی ما به سوی خداست،پس از ناسپاسی نسبت به والدین بترسیم. «إِلَیَّ الْمَصِیرُ»

13- ایمان به رستاخیز،انگیزه ی عمل صالح از جمله احسان به والدین است.«إِلَیَّ الْمَصِیرُ»

14- حقِّ خداوند،بر حقّ والدین مقدّم است. «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ» تشکّر و احسان به والدین،ما را از خداوند غافل نکند.

جایگاه والدین به قدری بلند است که در آیه ی بعد می فرماید:اگر والدین تلاش کردند تو را به سوی شرک گرایش دهند،از آنان اطاعت نکن،ولی باز هم رفتار نیکوی خود را با آنان قطع نکن.یعنی حتّی در مواردی که نباید از آنان اطاعت کرد،نباید آنها را ترک کرد.

آری،احترام به والدین از حقوق انسانی است،نه از حقوق اسلامی،از حقوق دائمی است، نه از حقوق موسمی و موقّت.

در فرهنگ اسلام،به رهبر آسمانی،معلّم و مربّی و پدرِ همسر نیز پدر گفته می شود.

در روزهای پایانی عمر پیامبر ص که  در بستر بیماری بودند،به علی علیه السلام فرمودند: ... یا علیّ! من و تو پدر این امّت هستیم و کسی که از ما اطاعت نکند عاقّ ما می شود.

شکر الهی،گاهی با زبان و گفتار است و گاهی با عمل و رفتار.

وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«15»

و اگر آن دو(پدر و مادر)تلاش کردند چیزی را که بدان علم نداری،شریک من سازی،از آنان فرمان مبر،ولی با آنان در دنیا به نیکی رفتار کن،و راه کسی را پیروی کن که به سوی من باز آمده است،پس بازگشت شما به سوی من است،من شما را به آنچه عمل می کردید آگاه خواهم ساخت.

نکته ها:

* در قرآن،سه نوع اطاعت داریم:

1.اطاعت مطلق نسبت به خداوند،پیامبر و اولی الامر. «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»

2.عدم اطاعت مطلق از کافران،منافقان،مفسدان،گناهکاران،ظالمان و.... «وَ لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ» ، «لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً» ، «لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»

3.اطاعت مشروط نسبت به والدین؛یعنی اگر دستورهای مفید یا مباح دادند،لازم است پیروی کنیم؛امّا اگر تلاش کردند فرزند را به غیر خدا فراخوانند نباید اطاعت کرد.

پیام ها:

1- انسان به طور فطری گرایش توحیدی دارد و دیگران برای مشرک کردن او تلاش می کنند. «جاهَداکَ»

2- در کنار بیان کلیّات،به تبصره ها نیز توجّه داشته باشیم.(در کنار سفارش به اطاعت از والدین «وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ» ،به انحرافات احتمالی والدین نیز توجّه شده است). «جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ»

3- شرک،هیچ گونه منطق علمی ندارد. «لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ»

4- تقلید کورکورانه ممنوع است. «ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»

5-حقّ خدا،بر هر حقّی از جمله حقّ والدین،مقدّم است. «فَلا تُطِعْهُما»

6- هرگاه الگویی را از کسی می گیریم،الگوی مناسب دیگری را برایش جایگزین کنیم. «فَلا تُطِعْهُما - وَ اتَّبِعْ»

7- در موارد انحرافی،اطاعت از والدین لازم نیست،ولی زندگی عادّی را باید حفظ کرد. «فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً»

8-همزیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانان،بدون تبعیّت از فرهنگ آنان جایز است. فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما ... مَعْرُوفاً

9- کار خوب و معروف در هیچ حالی نباید ترک شود. «صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً»

10- تا آخر عمر باید با والدین به نیکی رفتار کرد.(حتّی با والدین مشرک) «صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً»

11- انسان های خدایی،شایسته الگو شدن هستند. «وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ»

12- گاهی در انتخاب عقیده و رفتار در خانواده،تفکیک لازم است؛در زندگی دنیوی همراه با والدین،ولی در پیروی کردن،راه پاکان و صالحان. «وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ»

13- ایمان به معاد،ضامن اصلاح امور و اطاعت انسان از راه خداست. «إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ»

14- قیامت عرصه ی حضور انسان ها در محضر الهی است. «إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ»

یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَهٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّهُ إِنَّ اللّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ«16»

ای فرزندم! اگر(عمل تو)همسنگ دانه ی خردلی باشد و در دل تخته سنگی یا در آسمان ها یا در زمین نهفته باشد،خداوند آن را(در قیامت برای حساب)می آورد،زیرا که خداوند دقیق و آگاه است.

نکته ها:

* «خَرْدَلٍ» گیاهی است با دانه های سیاه رنگ و بسیار کوچک که دانه های آن در کوچکی و حقارت ضرب المثل است.

پیام ها:

1- توجّه دادن فرزند به علم و قدرت الهی،نشانه ی حکمت است. آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ ... یا بُنَیَّ ...

2- در موعظه،برای هر توصیه ای نام مخاطب را تکرار کنیم.(تکرار«یا بُنیّ»در این سوره و تکرار«یا ابت»در سوره ی مریم آیات 40 تا 45).

3- ایمان انسان به حضور عملش در قیامت،سرچشمه ی اصلاح اوست. إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّهٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّهُ

4- در یک ارزیابی و نظارت کامل،باید کوچک ترین کارها نیز مورد توجّه قرار گیرد. «مِثْقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ»

5-کوچکی، «خَرْدَلٍ» سفتی، «صَخْرَهٍ» دوری و ناپیدایی، «السَّماواتِ ، اَلْأَرْضِ» ،در علم الهی و قدرت احضار عمل اثری ندارد. «یَأْتِ بِهَا اللّهُ»

6- خداوند به همه چیز آگاه و بر همه چیز تواناست. یَأْتِ بِهَا اللّهُ ... لَطِیفٌ خَبِیرٌ

7- اعمال انسان،در این جهان از بین نمی رود. «یَأْتِ بِهَا اللّهُ»

8-حسابرسی خداوند دقیق است،زیرا او لطیف است. «لَطِیفٌ خَبِیرٌ»

یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ«17»

فرزندم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر آنچه از سختی ها به تو می رسد مقاومت کن که این(صبر)از امور واجب و مهم است.

* با این که در قرآن،28 مورد در کنار نماز از زکات یاد شده؛امّا در این جا کنار نماز امر به معروف ذکر شده است.شاید به خاطر آن که در این آیه مورد خطاب فرزند است وفرزندان معمولاً ثروتی ندارند که زکات بپردازند. «أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ»

پیام ها:

1- یکی از وظایف والدین نسبت به فرزندان،سفارش به نماز است. «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ»

2- پاکسازی درونی را با دوری از شرک و بازسازی روحی را با نماز آغاز کنیم. لا تُشْرِکْ ... أَقِمِ الصَّلاهَ

3- وجوب امر به معروف و نماز،مخصوص دین اسلام نیست.(قبل از اسلام نیز،لقمان سفارش به نماز کرده است) «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ»

4- فرزندان خود را از طریق سفارش به نماز،مؤمن و خدایی،و از طریق سفارش به امر به معروف و نهی از منکر،افرادی مسئول و اجتماعی تربیت کنیم. «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ»

5-آگاهی فرزندان خود را به قدری بالا ببریم که معروف ها و منکرها را بشناسند تا بتوانند امر و نهی کنند. «یا بُنَیَّ - وَ أْمُرْ - وَ انْهَ»

6- بعد از توجّه به مبدأ و معاد،مهم ترین عمل،نماز است. «أَقِمِ الصَّلاهَ»

7- کسی که می خواهد در جامعه امر و نهی کند و قهراً با هوس های مردم درگیر شود،باید به وسیله ی نماز خودسازی و خود را از ایمان سیراب کند. «أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ»

8-فرزندان خود را آمر به معروف و ناهی از منکر بار آوریم. وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ ...

9- امر به معروف،همیشه قبل از نهی از منکر است. «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ» رشد معروف ها در جامعه،مانع بروز بسیاری از منکرات می گردد.

10- در مسیر حقّ بودن کافی نیست،لازم است دیگران را نیز به مسیر حقّ دعوت کنیم. «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» چنانکه در سوره عصر می خوانیم: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ»

11- در تبلیغ دین و اجرای فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر،باید صبر و سعه ی صدر داشته باشیم. «وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ» نهی از منکر،با تلخی ها و نیش زدن های گناهکاران همراه است،مبادا عقب نشینی کنیم.

12- پدر حکیم،رسیدن سختی به فرزندش را می پذیرد و فرمان صبر می دهد، ولی ضربه به مکتبش را که سکوت در برابر فساد باشد،هرگز. «وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ»

13- امر به معروف و نهی از منکر از مسایل مهم است و صبر در برابر آنچه در این راه به انسان می رسد ارزش دارد. «إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»

امر به معروف و نهی از منکر،دو وظیفه ی الهی است و توهّماتی از این قبیل که:گناه دیگران کاری به ما ندارد،آزادی مردم را سلب نکنیم،من اهل ترس وخجالت هستم، با یک گل که بهار نمی شود،عیسی به دین خود موسی به دین خود،ما را در یک قبر قرارنمی دهند،دیگران هستند،من چرا امر به معروف کنم؟ با نهی از منکر،دوستان یا مشتریان خود را از دست می دهم،و امثال آن،نمی توانند این تکلیف را از دوش ما بردارند.البتّه امر به معروف و نهی از منکر باید آگاهانه،دلسوزانه،عاقلانه وحتّی المقدور مخفیانه باشد.

وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ«18»

و روی خود را از مردم(به تکبّر)بر مگردان،و در زمین مغرورانه راه مرو،زیرا خداوند هیچ متکبّر فخر فروشی را دوست ندارد.

نکته ها:

* «تصعیر»،نوعی بیماری است که شتر به آن گرفتار می شود و گردنش کج می شود.لقمان به فرزندش می گوید:تو بر اساس تکبّر مثل شترِ بیمار،گردنت را با مردم کج نکن.

* «مرح»،به معنای شادی زیاد است که در اثر مال و مقام به دست می آید.

«مُخْتالٍ» به کسی گویند که بر اساس خیال و توهّم خود را برتر می داند،و «فَخُورٍ» به معنای فخرفروش است.

* تکبّر،هم توهین به مردم است،هم زمینه ساز رشد کدورت های جدید و هم تحریک کننده ی کینه های درونی قدیم.

در حدیث می خوانیم:هر کس با تکبّر در زمین راه رود،زمین و هر موجودی که زیر و روی آن است،او را لعنت می کنند.

پیام ها:

1- با مردم،چه مسلمان و چه غیر مسلمان،با خوشرویی رفتار کنیم. «لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ»

2- تکبّر ممنوع است،حتّی در راه رفتن. «لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً»

3- از عامل خشنودی خداوند برای تشویق و از ناخشنودی او برای ترک زشتی ها و گناهان استفاده کنیم. «إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ»

4- به موهومات،خیالات و بلندپروازی ها خود را گرفتار نسازیم. «مُخْتالٍ»

5-بر مردم فخر فروشی نکنیم. «إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»

 

از نشانه های تواضع،پذیرفتن پیشنهاد و انتقاد دیگران و نشستن در پایین تر از جایی است که در شأن اوست.

وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ«19»

و در راه رفتن(و رفتارت)،میانه رو باش و از صدایت بکاه،زیرا که ناخوش ترین صداها،آواز خران است.

پیام ها:

1- اسلام،دین جامعی است و حتّی برای راه رفتن دستور و برنامه دارد. «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ»

2- در آیین الهی،عقاید و اخلاق در کنار هم مطرح است. لا تُشْرِکْ بِاللّهِ ... وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ

3- میانه روی،دوری از افراط وتفریط،و متانت در راه رفتن،سفارش قرآن است. « وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ»

4- نه فقط در راه رفتن،بلکه در همه ی کارها میانه روی را مراعات کنیم. «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ»

5-صدای خود را کوتاه کنیم،از فریاد بیهوده بپرهیزیم و بیانی نرم و آرام داشته باشیم. «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ»

6- فریاد کشیدن و بلند کردن صدا،امری ناپسند و نکوهیده است. «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ»

در فضیلت این سوره از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و سلم روایت شده: هر که این سوره را قرائت کند در روز قیامت لقمان رفیق و همراه او خواهد بود و ده برابر تعداد کسانی که امر به معروف و نهی از منکر کرده اند به او حسنه داده می شود

امام باقر علیه السلام فرموده اند: هر کس که هر شب سوره لقمان را قرائت نماید خداوند سی فرشته را مأمور حفظ و نگهداری او از ابلیس و سپاهیان او می کند و اگر صبحگاه نیز این سوره را قرائت کند، تا شب در امان و حفظ الهی خواهد بود

 

سوره - 30  روم

سوره - 30  روم

این سوره با پیشگویی پیروزی رومیان بر ایرانیان در جنگ آغاز می شود و به همین مناسبت سوره «روم» نام گرفته است. منظور از روم در آیه یعنی «امپراطوری بیزانس» که برشام وفلسطین تسلّط داشته در بعضی از قبایل جزیرة العرب هم نفوذ وقدرتی به هم رسانیده بود.

بخش عمده آیات این سوره به نهی از رباخواری، دستگیری از مستمندان و خویشان و دادن مال به کسانی که حقی دارند از احکام این سوره است. شرح و تبیین بخشی از قوانین خلقت و سُنن الهی مانند مسأله زوجیت، مودت و رحمت فطری میان انسان‌ها، اختلاف شب و روز و زبان‌ها و رنگ‌ها، نزول باران و احیای زمین مرده به آب باران، قوام آسمان و زمین در فضا، و تأثیر اعمال انسان در ظهور فتنه و فساد به عنوان کیفر اعمال، و مسأله اختلاف، تفرقه و گروه ‌گرایی و زیان‌ها و آثار منفی آن در دین و جامعه و اشاره به اینکه هر گروهی به آنچه در دست دارد شادمان است، از موضوعات این سوره است.

اين سوره با وعده اى از خدا آغاز شده، و آن اين است كه : به زودى امپراطورى روم كه در ايام نزول اين سوره از امپراطورى ايران شكست خورد، بعد از چند سال بر آن امپراطورى غلبه خواهد كرد، و بعد از ذكر اين وعده، منتقل مى شود به وعده گاه اكبر كه قيامت و يوم الوعدش گويند، روزى كه تمامى افراد و اقوام در آن روز به سوى خدا باز مى گردند، آنگاه به استدلال بر مساله معاد پرداخته، سپس كلام را به آيات ربوبيت معطوف مى دارد و صفات خاصه خدا را برمى شمارد، و در آخر، سوره را با وعده نصرت به رسول گرامى اش ختم مى كند، و در فرا رسيدن اين وعده تاكيد بليغ نموده و مى فرمايد: (فاصبر ان وعد الله حق و لا يستخفنك الذين لا يوقنون - صبر كن كه وعده خدا حق است، و كسانى كه يقين ندارند تو را در كارت سست نسازند)، و در چند آيه قبل نيز فرموده بود: (و كان حقا علينا نصر المومنين - يارى ما براى مؤمنين حقى است بر ما).

پس معلوم شد كه غرض سوره وعده دادن قطعى خدا به يارى دين است، و اگر قبل از بيان اين غرض، مساله وعده غلبه روم را در چند سال بعد ذكر كرد، براى اين است كه مؤمنين وقتى ديدند كه وعده غلبه روم عملى شد، يقين كنند كه وعده ديگر خدا نيز عملى خواهد شد، و نيز يقين كنند كه وعده آمدن قيامت هم، مانند ساير وعده هايش عملى مى شود، آرى عقل هر عاقلى حكم مى كند كه وقتى خداى تعالى دو تا از وعده هايش را عملى كرد ساير وعده هايش نيز عملى مى شود، و بايد از خطرهايى كه وعده آن را مى دهد بر حذر بود.

این سوره هم با حـروف مـقـطـعـه  شروع شده است و تـنـها چيزى كه در اينجا جلب توجه مى كند اين است كه برخلاف بسيارى از سوره هائى كه با حروف مقطعه آغاز مى شود و پشت سر آن سخن از عظمت قرآن است در اينجا بحثى از عـظـمـت قـرآن نمى يابيم ، بلكه سخن از شكست روميان و پيروزى مجدد آنها در آينده است ، ولى با دقت روشن مى شود كه اين بحث نيز بـيان عظمت قرآن است ، چرا كه اين خبر غيبى مربوط به آينده از نشانه هاى اعجاز و عظمت اين كتاب آسمانى محسوب مى شود.

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

الم«1» غُلِبَتِ الرُّومُ«2»

الف،لام،میم.رومیان مغلوبِ(ایرانیان)شدند.

فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ«3»

(این شکست)در نزدیک ترین سرزمین(رخ داد)ولی آنان بعد از مغلوب شدن،در آینده ی نزدیکی پیروز خواهند شد.

فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ«4»

(این پیروزی)در چند سال(آینده خواهد بود)،قبل از پیروزی و شکست و بعد از آن،کار تنها به دست خداست و در آن روز(پیروزی)،مؤمنان خوشحال خواهند شد.

بِنَصْرِ اللّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«5»

خداوند هر کس را بخواهد،به یاری خود یاری می کند،و او قدرتمند و نفوذ ناپذیر مهربان است.

نکته ها:

*  کلمه ی «بِضْعِ» به معنای قطعه است،چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «فاطمه بضعه منی» فاطمه پاره ی تن من است.گاهی مراد از «بِضْعِ» ،قطعه ای از زمان(بین سه تا نه سال)است.

* سؤال: پیروزی سپاه روم بر ایرانیان،چه ربطی به مسلمانان دارد که قرآن می فرماید: «یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ»

پاسخ:پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نامه ای به پادشاهان ایران و روم نوشت و آن دو را به دین مبین اسلام دعوت کرد.خسرو پرویز،شاه ایران نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله را پاره کرد،ولی قیصر روم به نامه پیامبر احترام گزارد.مسلمانان دوست داشتند رومیان-که به نامه پیامبر احترام کردند - پیروز شوند،ولی آنان شکست خوردند ومسلمانان از این حادثه ناراحت شدند.خداوند با نزول این آیات به مسلمانان بشارت داد که اگر چه رومیان شکست خوردند،ولی در آینده نزدیک پیروز خواهند شد و آن پیروزی،سبب شادی مؤمنان خواهد شد.

آری،جامعه ی ایمانی نباید تنها به درون خود بنگرد،بلکه باید نسبت به حوادث تلخ و شیرین سایر ملل نیز عکس العمل نشان دهد.

پیام ها:

1- یکی از نشانه های اعجاز قرآن،پیشگویی های صادقانه و محقّق آن است.

(رومیان،از ایرانیان شکست خوردند،ولی قرآن پیشگویی می کند که چند سال دیگر رومیان غالب خواهند شد و چنان شد.) «غُلِبَتِ - سَیَغْلِبُونَ»

2- با یک شکست،مأیوس نشوید. «غُلِبَتِ - سَیَغْلِبُونَ»

3- در پیروزی ها و شکست ها،محوریّت توحید فراموش نشود. «لِلّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ»

4- هم پیروزی را از او بدانیم و هم ساز و برگ نظامی را. «بِنَصْرِ اللّهِ یَنْصُرُ»

5-دلیل نصرت الهی،عزّت و رحمت اوست. یَنْصُرُ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

وَعْدَ اللّهِ لا یُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ«6»

(این پیروزی)وعده ی الهی است.خداوند از وعده اش تخلّف نمی کند؛ولی بیشتر مردم نمی دانند.

پیام ها:

1- از تحقّق وعده های الهی برای دعوت مردم به ایمان،استفاده کنید. «وَعْدَ اللّهِ لا یُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ»

2- سرچشمه تخلّف از وعده ها،یا عجز است یا جهل و یا پشیمانی،که خداوند از آنها منزّه است. «لا یُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ»

3- خلف وعده زشت است،ولی خلف وعید،نوعی رحمت است. «لا یُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ»

4- اکثر مردم در وفا کردن خداوند به وعده هایش تردید دارند. «لا یُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ»

5-اکثریّت ملاک نیست؛دانش،ایمان و تعهّد مهم است. «أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ»

یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ«7»

(مردم)فقط ظاهری از زندگی دنیا را می شناسند،و آنان از آخرت غافلند.

پیام ها:

1- کوته بینی،سطحی نگری و توجّه نکردن به ماورای مادّیات،نوعی جهل است. لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ یَعْلَمُونَ ظاهِراً ...

2- انسان باید ژرف نگر و عمیق باشد،نه ظاهربین و غافل. یَعْلَمُونَ ظاهِراً ... وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ

3- دنیا بد نیست،غفلت از آخرت بد است. «عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ»

4- علم به ظواهرِ دنیای مادّی بدون توجّه به آخرت،مورد انتقاد است. یَعْلَمُونَ ظاهِراً ... عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ

5-دنیا ظاهر و باطنی دارد و آخرت،باطن دنیاست. «ظاهِراً - عَنِ الْآخِرَهِ»

6- توجّه به ظواهر دنیا،سبب غفلت از آخرت است. یَعْلَمُونَ ظاهِراً ... هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ

 

در فضیلت سوره روم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: هر کس سوره روم را بخواند ده برابر تمامی فرشتگانی که خداوند را در بین زمین و آسمان تسبیح گفته اند حسنه به او داده می شود و هر آنچه که در روز یا شبش از دست داده دوباره به دست می آورد

به قرائت این سوه در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان بسیار سفارش شده است. در روایتی از امام صادق علیه السلام روایت شده: هر کس سوره های عنکبوت و روم را در شب بیست وو سوم ماه رمضان قرائت نماید به خدا قسم او از اهل بهشت است و پس از گفتن این جمله فرمودند: اینکه قسم یاد کردم هر کس در این شب این سوره ها را بخواند اهل بهشت است هیچ استثنایی نمی کنم و نمی ترسم که خداوند به خاطر سوگند و عدم استثنای در ان برای من گناهی بنویسد. زیرا مطمئن هستم که این دو سوره نزد خداوند جایگاهی بزرگ دارد

در روایتی دیگر از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله آمده است علت اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام به نام خلیل الله نامیده شد قرائت آیات 18-17 سوره روم است

  • از پیامبراسلام نقل است: هر کس سوره روم را بخواند، ده برابر تمامی فرشتگانی که خداوند را در بین زمین و آسمان تسبیح گفته‌اند حسنه به او داده می‌شود و هر آنچه که در روز یا شبش از دست داده دوباره به دست می‌آورد.

در برخی کتب روایی برای خواندن این سوره خواصی نقل شده است:

  • از امام علی(ع) نقل است: هر کس در عصر سه بار آیات ۱۸-۱۷ سوره روم را بخواند، هیچ خیر و خوبی‌ای در آن شب از او فوت نمی‌شود و همه بدی‌ها و شرور، آن شب از او برداشته می‌شود و هر کس صبح‌گاه سه بار این آیات را بخواند نیز چنین بهره‌ای می‌برد.
  • همچنین پیامبر اسلام(ص) در روایتی به تلاوت کننده این دو آیه (۱۸-۱۷ سوره روم) وعده بهشت داده است

ظهور منجی و اربعین

 

با توجه به اهمیت راهپیمایی  با شکوه اربعین و انتظار فرج منجی در روز جمعه بد نیست ببینیم ارتباطی بین این دو موضوع می باشد یا نه ؟ لذا مطالبی را تهیه کردم که ارائه می کنم . امیدوارم مفید باشد .

امام خامنه اي(مدظله) نمازجمعه تهران 1366:

"آمدن اهل‌بیت حسین‌بن علی(ع) به سرزمین کربلا، فقط برای این نبود که دلی خالی کنند یا تجدید عهدی بکنند؛ آنچنان که گاهی بر زبان‌ها جاری می‌شود. مسأله از این بسیار بالاتر بود. نمی‌شود کارهای شخصیتی مثل امام سجاد(ع) یا مثل زینب کبری(س) را بر همین مسائل عادی رایج ظاهری حمل کرد، باید در کارها و تصمیمات شخصیت‌هایی به این عظمت در جست‌وجوی رازهای بزرگتر بود....

به شیعیان یاد دادند اینجا محل اجتماع شماست؛ اینجا میعاد بزرگی است که با جمع شدن در این میعاد، هدف جامعۀ شیعی و هدف بزرگ اسلامی جامعۀ مسلمین را باید به یاد هم بیاورید. تشکیل نظام اسلامی و تلاش در راه آن حتی در حد شهادت، آن هم با آن وضع! این چیزی است که باید از یاد مسلمانان نمی‌رفت و خاطرۀ آن برای همیشه زنده می‌ماند. آمدن خاندان پیغمبر، امام سجاد(ع) و زینب کبری(س) به کربلا در اربعین به این مقصود بود."

 

 

اربعین، پیوند حماسه حسینی با مهدویت

و اما پیوند نهضت امام حسین با نهضت امام زمان علیهما السلام به سبب زیارت اربعین، چنان است که امام عصر، هنگام ظهور و قیام، خویشتن را با امام حسین، معرفی می کند. گویی امام حسین، جهانی است و همگان وی را می شناسند. و پیاده رویی بیست میلیونی شیعیان در روز اربعین، به عنوان بزرگترین اجتماع بشریت در عصر معاصر، گویای چنین واقعیتی است. چنانکه (وقتی) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که ظهور فرمود، پنج ندا می‌کند به اهل عالم، ازجمله: اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً، اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سحقوه عدوانا. (حائری یزدی، الزام الناصب فى اثبات الحجه الغائب، ج ۲، ص ۲۸۲). آیت ‌الله محمدتقی بهجت رحمه الله علیه دراین باره چنین، می فرمایند:

… امام زمان خودش را به واسطه امام حسین علیه السلام به همه عالم معرفی می‌کنند … بنابراین در آن زمان باید همه مردم عالم، حسین علیه السلام را شناخته باشند

در کتاب «إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب(عج)» ‏نوشته علی حایری یزدی (متوفای 1323 هـ.ق‏)، جملاتی را از کتابی با نام «الموائد» این‌گونه نقل می‌کند:
«زمانی که حضرت قائم(عج) ظهور می‌کند، [کنار کعبه] ما بین رکن و مقام می‌ایستد و پنج ندا می‌دهد:
الأول: ألا یا أهل العالم أنا الإمام القائم؛ آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم.
الثانی: ألا یا أهل العالم أنا الصمصام المنتقم؛ آگاه باشید ای اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده.
الثالث: ألا یا أهل العالم إن جدّی الحسین قتلوه عطشان؛ بیدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین را تشنه کام کشتند.
الرابع: ألا یا أهل العالم إنّ جدّی الحسین علیه السّلام طرحوه عریانا؛ بیدار باشید ای اهل عالم که جدّ من حسین را برهنه روی خاک افکندند.
الخامس: ألا یا أهل العالم إنّ جدّی الحسین علیه السّلام سحقوه عدوانا؛ آگاه باشید ای جهانیان که جدّ من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند».

 

یاران حضرت مهدی علیه السلام

هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام ظهور می کند هر یک از یاران و شیعیان آن حضرت معادل نیروی چهل مرد قدرت روحی و بدنی خواهد داشت . امام سجاد علیه السلام فرمود: «اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شیعتنا العاهه وجعل قلوبهم کزبر الحدید وجعل قوه الرجل منهم قوه اربعین رجلا؛ (۹) هرگاه قائم ما قیام کند، خداوند متعال از شیعیان ما آفت، بلا و سستی را دور خواهد کرد و دلهای آنان را همانند پاره های آهن قوی و محکم می نماید و نیروی هر یک از آنان را معادل نیروی چهل مرد قرار خواهد داد .»

 اربعین در قرآن

روز بیستم ماه صفر، روز اربعین  و به قول شیخین( شیخ مفید و شیخ طوسی) روز رجوع ِ اهل حرم امام حسین علیه السلام از شام به مدینه، و روز ورود جابربن عبدالله انصاری است به کربلا به جهت زیارت امام حسین علیه السلام و او اولین زائر آن حضرت است و زیارت آن حضرت دراین روز مستحب است. که به فرموده ی امام حسن عسکری علیه السلام از نشانه های مؤمن است.

قال العسکری علیه السلام:

علامات المؤمنین خمس : صلاةُ الاحدی و الخمسین و زیارةُ الاربعین والتـَختم فی الیَمین و تـَعفیرُ الجـَبین و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحیم.

از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمودند:

علامات مؤمن پنج چیز است:

1- اقامه ی پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز.

2- زیارت اربعین.

3- انگشتر به دست راست کردن.

4- جبین را در سجده بر خاک گذاشتن.

5- در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

  اربعین در قرآن

در برخی از آیات قرآن به واژه «اربعین » اشاره شده است، مثل: فرازی از قصه حضرت موسی علیه السلام که می فرماید: «واذ واعدنا موسی اربعین لیله »  «[به یاد آورید] آن هنگامی را که با موسی علیه السلام (برای یافتن پیامهای آسمانی) چهل شب وعده قرار گذاشتیم .»

نیز می فرماید: «وواعدنا موسی ثلثین لیله واتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله » ؛ «و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم، سپس آن را با ده شب دیگر تکمیل نمودیم . به این ترتیب، میعاد پروردگارش با چهل شب تمام شد .»

قرآن کریم در مورد نافرمانی بنی اسرائیل از حضرت موسی علیه السلام و سرپیچی آنان از دستورات الهی و مجازات آن گروه از یهودیان با چهل سال سرگردانی، می فرماید: «فانها محرمه علیهم اربعین سنه یتیهون فی الارض فلا تاس علی القوم الفاسقین » ؛ «این سرزمین مقدس تا چهل سال بر آنها ممنوع خواهد بود و آنان همواره در مدت چهل سال در این بیابان سرگردان هستند، پس تو درباره سرنوشت این جمعیت گناهکار ناراحت نباش!»

 

آثار چهل روز اخلاص

امام رضا ع از پیامبر گرامی اسلام ص چنین نقل فرمود:هیچ بنده ای چهل روز اعمال خود را خالصانه به درگاه حضرت حق انجام نمی دهد، مگر اینکه خداوند متعال چشمه سارهای حکمت را از قلب او به زبانش جاری می سازد .»

کمال در چهل سالگی

از مهم ترین نکاتی که در زندگی انسان وجود دارد و در مرحله تکامل معنوی و شخصیت وی مؤثر است، رسیدن به مراتبی از سن و سال است که انسان کامل تر و پخته تر می شود . خداوند متعال در این زمینه چهل سالگی را اوج کمال انسانی می داند و می فرماید: «… حتی اذا بلغ اشده وبلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی وعلی والدی وان اعمل صالحا ترضیه واصلح لی فی ذریتی انی تبت الیک وانی من المسلمین » ؛ (۷) «تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد، می گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی، به جا آورم و کار شایسته ای انجام دهم که از آن خشنود باشی و فرزندان مرا صالح گردان! من به سوی تو باز می گردم و توبه می کنم و از مسلمانان می باشم .» در روایت آمده است که اکثر انبیاء در چهل سالگی به رسالت مبعوث شده اند . همچنان که رسول گرامی اسلام ص در چهل سالگی به رسالت مبعوث گردید

رسول گرامی اسلام ص به مسلمانان هشدار داده و فرموده است: هنگامی که شخص به سن چهل سالگی پا می گذارد و کارهای نیک او از اعمال زشتش بیشتر نباشد، شیطان پیشانی او را بوسیده، می گوید: این چهره ای است که دیگر روی سعادت و خوشبختی را نخواهد دید .»

حفظ چهل حدیث

حضرت رسول ص در زمینه پاسداری از فرهنگ و معارف اسلام می فرماید: هر کس از امت من چهل حدیث از احادیث دینی مورد نیاز جامعه را حفظ کند خداوند متعال او را در روز قیامت به عنوان فقیه و دانشمند محشور خواهد کرد .» براساس همین حدیث، دانشمندان بزرگ شیعه تلاش کرده اند که کتابهایی را به نامهای الاربعین و چهل حدیث از خود به یادگار بگذارند تا شاید مشمول این کلام نورانی رسول گرامی اسلام بشوند

«مَنْ خَرَجَ یَطْلُبُ بَاباً مِنْ عِلْمٍ لِیَرُدَّ بِهِ بَاطِلًا إِلَى حَقٍّ أَوْ ضَلَالَةً إِلَى هُدًى كَانَ عَمَلُهُ ذَلِكَ كَعِبَادَةِ مُتَعَبِّدٍ أَرْبَعِینَ عَاماً»(أمالى طوسى، ص‏618) كسی كه سراغ علم برود اما چه علمی و علمی كه جلوی باطل را بگیرد و ظلالت وگمراهی را از انسان دور كند. اگر سراغ علم باردار رفتیم آن وقت یك كار مهمی كرده‌ایم. ارزش یك روز چنین علمی از یك دانشجو یا طلبه از چهل سال عبادت بیشتر است.

آثار گناه تا چهل روز

آثار گناهانی که انسان مرتکب می شود تا چهل روز در روح و روان او باقی است . امام صادق ع  فرمود: کسی که از شراب و مسکرات حرام استفاده کند تا چهل روز نمازش پذیرفته نمی شود، مگر اینکه حقیقتا توبه کند .»

زنی هم كه شوهرش را اذیت كند و یا شوهری كه زنش را اذیت كند، اگر هریك از زن و شوهر همدیگر را اذیت كنند، عبادت هیچ كدام از زن و مرد قبول نمی‌شود. یعنی آزار به زن و آزار به شوهر نتیجه‌اش همان نتیجه شراب خوردن است.

مَنِ اغْتَابَ مُسْلِماً أَوْ مُسْلِمَةً لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ تَعَالَى صَلَاتَهُ وَ لَا صِیَامَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ لَیْلَةً إِلَّا أَنْ یَغْفِرَ لَهُ صَاحِبُهُ»(جامع‏الأخبار، ص‏146). اگر كسی غیبت یك زن و شوهر مسلمان را بكند. نماز او تا چهل روز قبول نیست

عواقب چهل روز گوشت نخوردن

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس چهل روز از خوردن گوشت خودداری کند، اخلاقش بد خواهد شد .»

 حقوق همسایه تاچهل خانه

رسول گرامی اسلام به منظور سالم سازی و ایجاد روحیه اعتماد و اطمینان به همدیگر و همچنین تقویت وحدت و انس و الفت در جامعه اسلامی درباره حدود همسایگی و رعایت حقوق آنان می فرماید: تا چهل خانه از چهار سوی منزل یک مسلمان، از روبه رو، پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ، همسایه یک مسلمان به شمار می آید … کسانی که همسایگانشان از شر و آزار آنان در امان نیستند، ایمان ندارند .»

عدد چهل و جهاد

پیغمبر فرمود:إِنَّ صَبْرَ الْمُسْلِمِ فِی بَعْضِ مَوَاطِنِ الْجِهَادِ یَوْماً وَاحِداً خَیْرٌ لَهُ مِنْ عِبَادَةِ أَرْبَعِینَ سَنَةً»(عوالی‏اللآلی، ج‏1، ص‏282). اگر یك مسلمان در بعضی مناطق جهاد در یك روز مقاومت كند ارزشش از چهل سال عبادت بیشتر است..

امام سجاد فرمود: یك كسی كه به جبهه می‌رود، خدا چهل هزار فرشته را مأمور می‌كند، كه از این رزمنده كه می‌رود جبهه بدرقه كنید.

عدد چهل و سلامت بدن

اگر كسی دائماً چهل روز پشت سر هم گوشت بخورد، قساوت قلب پیدا می‌كند ولی اگر كسی چهل روز گوشت نخورد بد اخلاق می‌شود. درباره نظافت بدن و موی بدن داریم از چهل روز بیشتر طول نكشد .

«من بلغ اربعین سنة و‌ام یتعلف فقد عصی». آدم چهل ساله عصا دست بگیرد. یعنی با احتیاط راه برو

جاماندگان زیارت اربعین، به این دستور امام صادق عمل کنند

و اما وظیفه کسانی که در روز اربعین، نمی توانند امام حسین را در کربلا و در کنار مرقد شریف ایشان، زیارت کنند، چیست؟ امام صادق، دراین باره، چنین، می فرمایند:

«اى سَدیر! قبر حسین علیه السلام را در هر روز، زیارت مى‏کنى؟». گفتم: فدایت شوم، نه! فرمود: «چه قدر جفاکارید!». فرمود: «او را هفته‏اى یک بار، زیارت مى‏کنید؟». گفتم: نه. فرمود: «در هر ماه، چه طور؟». گفتم: نه.

فرمود: «در هر سال، چه؟». گفتم: گاه، چنین مى‏شود. فرمود: «اى سَدیر! چه قدر به حسین علیه السلام جفا مى‏کنید! آیا نمى‏دانى که خداى عزوجل، دو هزار هزار فرشته پریشان غبارآلود دارد که مى‏گِریند و زیارت مى‏کنند و خسته نمى‏شوند. چه مى‏شود اى سَدیر که قبر حسین علیه السلام را در هر هفته، پنج بار و در هر روز، یک بار، زیارت کنى؟». گفتم: فدایت شوم! میان ما و او فرسنگ‏ها راه است. امام علیه السلام به من فرمود: «به بالاى بام خانه‌‏ات برو. سپس به راست و چپ، توجّه کن و آن گاه، سرت را به سوى آسمان، بالا ببر و به سوى قبر حسین علیه السلام رو کن و بگو:” السَّلامُ عَلَیکَ یا أبا عَبدِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیکَ و رَحمَهُ اللّهِ و بَرَکاتُهُ : سلام بر تو، اى اباعبداللّه! سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد!”. برایت، یک زیارت نوشته مى‏شود و زیارت، [معادل‏] یک حج و عمره است». [پس از آن،] گاه در یک ماه، بیش از بیست بار، آن را به انجام مى‏رساندم.

سند زیارت اربعین

شیخ طوسی در تهذیب و مصباح، زیارت مخصوصه روز اربعین را از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده است.

بررسی زیارت اربعین امام حسین علیه السلام

فراز اول زیارت: سلامهای توصیفی

- السلامُ علی وَلیِّ الله و حبیبه

 سلام بر ولی و حبیب ( دوست) خدا.

- السلامُ عـَلی خلیلِ اللهِ وَ نجیبه

سلام و درود بر خلیل و گزیده ی خدا

- السلامُ علی صَفیِّ اللهِ و ابن ِ صَفیّـه

درود بربرگزیده خدا و پسر انتخاب شده خدا

- السلامُ علی الحُسین ِ المظلوم الشهید

درود بر حسین مظلوم شهید

- السلامُ علی اسیرِ الکربات و قـَتیلِ العـَبرات

سلام بر کسی که اسیر و گرفتار بلایا و اندوه ها شد و کشته برای اشکها.

فراز دوم زیارت:

شهادت وگواهی امام صادق علیه السلام به عظمت و برتری امام حسین علیه السلام

- اللهم انی اَشهَدُ  أنـَّهُ وَلیـُّکَ وَ ابنُ وَلیِّک

بار خدایا گواهی می دهم که ( امام حسین) ولی تو و فرزند ولی تو است .

- وَصَفیـُّکَ وَ ابنُ صَفیـِّک ، الفائزُ بِکـَرامـَتـِک

و نیز گواهی می دهم که او برگزیده ی تو و پسر برگزیده ی تو است که به کرم تو رستگار است.

- اَکرَمتـَهُ بالشَّهادة

خدایا گواهی می دهم که او را به وسیله شهادت گرامی داشتی .

- و حَبوتـَهُ بالسـَّعادة

و به او سعادت عطا فرمودی

- و اجتـَبـیتـَه بطیبِ الولادة

و او را از اصل و نسب ، پاکی ولادت بخشیدی.

- و جَعَلتـَه سیداً من السادة و قائِداً من القادة

او را آقایی از آقایان و رهبری از رهبران قرار دادی.

- و ذائدً مِنَ الذادة و اَعطیتـَهُ مَواریثَ الانبیاء

و او را مدافعی از مدافعان قرار داده و ارث تمام انبیاء را به ایشان عطا فرمودی.

- و جعلته حُجَة ًعلی خـَلقِک مِنَ الاوصِیاء

و شهادت می دهم که او را حجت بر خلق خود از اوصیاء قرار دادی.

- فـَاَعذَرَ فی الدُعاءِ وَ مَنَحَ النُصح

پس امام حسین علیه السلام نیز در دعوت ، عذری باقی نگذاشت و خیر خواهی نمود.

فراز سوم زیارت

اهداف قیام امام حسین علیه السلام

- و بَذلَ مُهجَتـَهُ فیکَ لیَستـَنقـِذَ عِبادکَ مِنَ الجَهالةِ وَ حَیرَةِ الضـَلالة َ

( خدایا) جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از نادانی ، سرگردانی وگمراهی نجات دهد.

فراز چهارم زیارت

قاتلان امام حسین علیه السلام

- وَ قـَد تـَوازَرَ عـَلـَیه مَن غـَرَّته الدُنیا

کسانی  بر علیه او( امام) همدست شدند که دنیا آنها را فریب داد.

- و باعَ حـَظـَّهُ بالاَرذَلِ الاَدنی وشَری اخِرَتـَهُ بالثـَّمَنِ الاَوکـَس ِ.

و بهره ی هستی خود را به بهای ناچیز و پستی فروختند و آخرت خود را به بهای کمی دادند.

- و تـَغـَطرَسَ وتـَرَدّی فی هواه

گردن فرازی کرده و خود را در پرتگاه هوس انداختند.

- و اَسخَطَکَ و اَسخَطَ نـَبیکَ

و تو و پیغمبر تو را به خشم آوردند .

- و اَطاعَ مِن عِبادِکَ اهلَ الشـِّقاق ِ وَ النفاق

و آن( دنیا پرستان) پیروان بنده هایت شدند که خلاف انگیز و نفاق انگیز بودند.

- و حـَمـَلـَة َ الاوزارِ المـُستوجبینَ النار

و بار گناه به دوش کشیده و به آتش سزاوار شدند.

- فـَجاهدهُم فیکَ صابراً مُحتـَسـباً

پس ( امام) جهاد کرد با آنها درحالیکه شکیبا

- حتی سُفـِکَ فی طاعـَتِکَ دمه

تا اینکه در (راه) طاعت تو خونش ریخته شد.

- وَ استـُبیحَ حَریمَهُ

هتک حرمت به حرم امام مباح شد.

فراز پنجم زیارت:

عبرت آموزی از سالار شهیدان

- اشهَدُ انـَّکَ اَمینُ الله وابنُ امینهِ

گواهی می دهم که تو امانت دار خدا و پسر امانت دار او هستی.

- عِشتَ سَعیداً وَ مَضَیتَ حَمیداً وَ متَّ فـَقیداً مـَظلوُماً شهیداً

گواهی می دهم که سعادتمند زندگی کردی و ستوده در گذشتی، و هنگامی که رحلت کردی از وطن خود دور بودی و در حالیکه ستم دیده بودی، به شهادت رسیدی.

- و اشهـَدُ انَّ الله مـُنجـِزٌ ما وَعـَدَکَ

و گواهم که خدا وفا کند بدانچه تورا وعده داد.

 و مُهلِکٌ مَن خـَذلـَکَ و مُعـَذبٌ مَن قتلکَ

و( خدا) هلاک کند هر آن کس که تورا رها کرده و ترک گفته وعذاب کند کسی که تو را کشت.

- و اشهـَدُ انـَّکَ وَفیتَ بِعَهدِ الله

و گواهی می دهم که به عهد خدا وفا کردی .

- و جاهـَدتَ فی سـَبیلِهِ حتی اتیکَ الیـَقینُ

و در راه( خدا) ، تا رسیدن لحظه مرگ جهاد کردی .

فراز ششم زیارت:

تجدید بیعت با سرور شهیدان حسین بن علی علیهما السلام

- اللهم انّی اُشهـِدُکَ اَنّی وَلیٌ لِمَن والاهُ

خدایا ! من تورا گواه می گیرم که  هرآنکه حسین (ع) را دوست دارد ، دوست می دارم .

- و عـَدُوٌ لـِمَن عاداهُ

و دشمنم با هرکسی که دشمن اوست.

- بِابی انتَ وَ اُمّی یابنَ رَسولِ الله

پدر ومادرم به فدایت ای فرزند پیغمبر اکرم.

فراز هفتم زیارت:

ریشه داری خاندان امام حسین علیه السلام

- اشهَدُ انـَّکَ کـُنتَ  نوراً فی الاَصلابِ الشـّامِخة و الارحامِ المـَطهَّرة

گواهی می دهم که تو نوری بودی در اصلاب پدران بزرگوارت و ارحام مادران پاک.

- لم تـُنَجـِّسک الجاهلیة ُ بانجاسِها

دوران جاهلیت تو را به پلیدیهای خود ، آلوده نکرد.

- و لم تـُلبـِسکَ المُدلَهمـّاتُ مِن ثیابـِها

و( دوران جاهلیت) جامه های درهم و برهم خود را بر تن تو نکرد.

- و اشهـَدُ انـَّکَ مِن دَعائم ِ الدّین ِ وَ ارکان ِ المـُسلمین ومَعقــِلِ المـَؤمنین.

و گواهم که تو از ستونهای دین ، ارکان مسلیمن و دژ محکم مؤمنین هستی.

- و اشهـَدُ انـَّکَ الامامُ البـِرُّ التـَّقی ِ الرَّضی الزَّکی ِالهادی المهدی

و شهادت می دهم که تو پیشوایی نیکو رفتار، پرهیزکار، پسندیده و پاک وهدایت گر، هدایت شده ای هستی.

فراز هشتم زیارت:

توصیف فرزندان امام حسین علیه السلام

- و اشهـَدُ انَّ الائِمَة َ مِن وُلدِکَ کـَلِمَة ُ التـَّقوی

و گواهی می دهم که امامانی که از اولاد و ذریه ی تو می باشند ، کلمه ی تقوی هستند.

- و اعلامُ الهُدی وَ العـُروَة ُ الوثـقی وَ الحُجَّة ُعلی اَهلِ الدُّنیا

ونشانه های هدایت و حلقه ی محکم تر و حجت ، بر همه ی اهل دنیا هستند.

فراز نهم زیارت:

اعتقادات شیعه

- و اشهـَدُ انّی بـِکُم مؤمِنٌ وَ بایابِکُم مُوقن بـِشرایع ِ دینی و خـَواتیم ِ عَمـََلی

شهادت می دهم که من به شما و رجعت شما یقین دارم و در انجام کارهایم بر طبق دستورات دین عمل می کنم

- وَ قـَلبی لـِقـَلبـِکـُم سـِلم

و قلبم با قلب شما آمیخته است .

- و اَمری لامرِکـُم مـُتـَّبـِع وَ نُصرَتی لـَکُم مُعدَّة ، حتی یاذنَ اللهُ لـَکـُم

و در هر کارِ خود پیرو دستورات شما هستم و آماده ی یاری ونصرت شما می باشم ، تا اینکه خدا به شما اجازه ظهور دهد.

 فمعکم لا مع عدوکم

 و من با شما هستم نه با دشمنان شما.

فراز دهم زیارت:

صلوات بر اهل بیت علیهم السلام

- صلواتُ اللهِ علـَیکـُم و علی ارواحِکـُم وَ اجسادِکُم

صلوات خدا بر شما ، بر ارواح مقدستان ، بر پیکر پاک شما ،

- وَ شاهـِدِکـُم و غائبـِکـُم وَ ظاهـِرِکـُم و باطنکم.

وحاضر شما و غائب شما و آشکار شما و نهانتان .

- امینَ ربَّ العالمین

به اجابت رسان ، ای پروردگار جهانیان .

پی نوشت:

91) مصباح المتهجد- شیخ طوسی- صفحه

 

سوره-   29عنکبوت

سوره-   29عنکبوت

نامِ برخی از سوره های قرآن همچون بقره ، فیل ، نمل و نحل ، برگرفته از نام حیواناتی است که در این سوره ها به گونه ای مطرح شده اند. در آیه 41 این سوره ، بنایِ شرک همچون خانه ی عنکبوت سست و ناپایدار شمرده شده و لذا این سوره به عنکبوت نام گرفته است.

این سوره درباره ی چند موضوع،مطالبی رابیان می کند از جمله:ایمان، تکلیف بشر،آزمایش الهی،تاریخ برخی انبیا،نهی از مجادله ی غیر نیکو و تکیه بر غیر خدا.

بنابرآنچه در تفسیر نمونه آمده، سوره عنکبوت به چهار بخش کلی تقسیم می‌شود:

  1. بخش آغاز این سوره که پیرامون مسأله «امتحان» و «وضع منافقان» است و این دو پیوند ناگسستنی با هم دارند. چرا که شناخت منافقان جز در طوفان‌های امتحانات و آزمون‌ها ممکن نیست.
  2. بخش دیگر٬ در حقیقت برای دلداری پیامبر(ص) و مؤمنان کم تعداد و نخستین صدر اسلام٬ از طریق بیان گوشه‌هایی از سرنوشت پیامبران بزرگی همچون نوح و ابراهیم و لوط و شعیب است که در برابر گردن‌کشانی همچون نمرود و ثروتمندان خودخواه قرار داشتند، ابزار این مبارزه، کیفیت این مبارزه و پایان آن، مشخص شده است تا هم دلداری برای مؤمنان باشد و هم هشداری برای بت‌پرستان سنگ‌دل و ستمگر که در عصر پیامبر(ص) بودند.
  3. بخش دیگری از سوره درباره توحید، نشانه‌های خدا در عالم آفرینش، و مبارزه با شرک، سخن می‌گوید. و وجدان و فطرت انسان‌ها را در اینجا به داوری می‌طلبد.
  4. قسمت دیگری از این سوره بر محور ضعف و ناتوانی معبودهای ساختگی، و عابدان «عنکبوت صفت» آنها و همچنین عظمت قرآن و دلائل حقانیت پیامبر اسلام و لجاجت مخالفان و نیز یک سلسله مسائل تربیتی همچون نماز، نیکی به پدر و مادر و اعمال صالح و طرز بحث و برخورد منطقی با مخالفان دور می‌زند

داستان‌ها و روایت‌های تاریخی

  • داستان نوح: رسالت ۹۵۰ ساله نوح در میان قوم، طوفان نوح، نجات نوح و یارانش. آیه‌های ۱۴-۱۵
  • دعوت ابراهیم به توحید و نفی بت‌پرستی، تلاش قوم برای سوزاندن ابراهیم، نجات ابراهیم از آتش، هشدار ابراهیم درباره روز قیامت، ایمان لوط، اعطاء اسحاق و یعقوب به ابراهیم و ادامه نبوت در نسل او. آیه‌های ۱۶-۲۸
  • داستان لوط: ایمان لوط به ابراهیم، هشدار لوط درباره عمل زشت قوم، پاسخ قوم لوط، نفرین لوط قوم را، نزول ملائکه بر ابراهیم و اخبار از عذاب قوم لوط، بیم ابراهیم از آسیب لوط و بشارت نجات لوط و اهلش از سوی فرشتگان، استثناء زن لوط از اهل او، آمدن فرشتگان نزد لوط ، اخبار از عذاب قوم. آیه‌های ۲۶-۳۵
  • رسالت شعیب و دعوت قوم، تکذیب قوم، عذاب قوم.‌آیه‌های ۳۶-۳۷
  • عذاب عاد و ثمود. آیه ۳۸
  • استکبار قارون و فرعون و هامان در زمان موسی. آیه ۳۹
  • عذاب‌های مختلف بر اقوام گناهکار. آیه ۴۰

 

از سياق آيات اين سوره و مخصوصا آيات اول سوره برمى آيد كه بعضى از كسانى كه در مكه و قبل از هجرت، به رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم) ايمان آورده بودند، از ترس فتنه اى كه از ناحيه مشركين تهديدشان مى كرد، از ايمان خود برگشته بودند، چون مشركين دست از سر مسلمانان برنمى داشتند، و مرتب آنان را دعوت مى كردند به اينكه از ايمان به آنجناب برگردند، و ضمانت مى دادند كه اگر برگرديد هر ضررى از اين بابت ديديد ما جبران مى كنيم، همچنان كه اگر برنگرديد بلا به سرتان مى آوريم، و آن قدر شكنجه تان مى كنيم تا به كيش ما برگرديد.

كه آيه (و قال الذين كفروا للذين آمنوا اتبعوا سبيلنا و لنحمل خطاياكم...) و آيه شريفه (و من الناس من يقول آمنا بالله فاذا اوذى فى الله جعل فتنه الناس كعذاب الله...) متضمن اين معانى است.

و گويا از اين عده كه از ايمان خود رجوع كرده اند كسانى بوده اند كه رجوعشان به خاطر مجاهدت و تهديد و تشويق پدر و مادرشان بوده، مانند بعضى از فرزندان مشركين كه از آيه شريفه (و وصينا الانسان بوالديه حسنا و ان جاهداك لتشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما...) اين معنا استشمام مى شود، و اين سوره درباره اين عده نازل شده است.

پس غرض سوره به طورى كه از اول و آخرش و سياق جارى در سراسرش استفاده مى شود، اين است كه : غرض خداى تعالى از ايمان مردم تنها اين نيست كه به زبان بگويند ايمان آورديم، بلكه غرض، حقيقت ايمان است، كه تندباد فتنه ها آن را تكان نمى دهد، و دگرگونى حوادث، دگرگونش نمى سازد، بلكه هر چه فتنه ها بيشتر فشار بياورد، پا بر جا و ريشه دارتر مى گردد.

پس غرض سوره اعلام اين معنا است كه مردم خيال نكنند به صرف اينكه بگويند ايمان آورديم دست از سرشان برمى دارند، و در بوته آزمايش قرار نمى گيرند، نه، بلكه حتما امتحان مى شوند، تا آنچه در دل نهان دارند ظاهر شود و معلوم شود ايمان است يا كفر، (فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين - پس خدا حتما بايد معلوم كند آن كسانى راكه در دعوى ايمان راست مى گويند، و آنهايى كه در اين دعوى دروغگويند).

پس فتنه و محنت يكى از سنت هاى الهى است كه به هيچ وجه و درباره هيچ كس از آن گذشت نمى شود، همان طور كه در امت هاى گذشته از قبيل قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهيم، لوط، شعيب و موسى جريان يافت، و جمعى استقامت ورزيده و جمعى ديگر هلاك شدند و در امت هاى حاضر و آينده نيز جريان خواهد داشت، و خدا به كسى ظلم نكرده، و نمى كند، اين خود امت ها و اشخاصند كه به خود ظلم مى كنند.

پس كسى كه مى گويد من به خدا ايمان آوردم بايد در برابر ايمانش صبر كند، و خداى يگانه را بپرستد و چون قيام به وظايف دينى برايش دشوار و يا غير ممكن شد بايد به ديارى ديگر مهاجرت كند، ديارى و سرزمينى كه در آنجا بتواند به وظيفه هاى خود عمل كند، چون، زمين خدا وسيع است.

و هرگز نبايد به خاطر ترس از گرسنگى و ساير امور زندگى از مهاجرت چشم بپوشد، براى اينكه رزق بندگان به عهده خدا است، (و كاين من دابه لا تحمل رزقها الله يرزقها و اياكم - و چه بسيار جنبده كه خودش متحمل رزقش نيست بلكه خدا است كه رزق آنها و رزق شما را مى دهد).

و اما مشركين كه مؤمنين را آزار مى كردند با اينكه مؤمنين بغير از اينكه مى گفتند: پروردگار ما الله است، هيچ جرمى مرتكب نشده بودند، آنها هم بايد بدانند كه با اين رفتار خود خدا را عاجز نمى كنند، و به ستوه نمى آورند، و نمى توانند خواست خود را عليه خواست خدا به كرسى بنشانند، بلكه خود اين آزارشان هم كه گفتيم فتنه و آزمايش مؤمنين است، فتنه و آزمايش خودشان نيز هست، و چنان نيست كه از علم و تقدير الهى خارج باشد، بلكه اين خدا است كه آنان را در چنين بوته اى از آزمايش قرار داده، و دارد عليه آنان ضبط مى كند، تا اگر خواست در همين دنيا به وبال آن گرفتارشان كند، و اگر خواست اين عذاب را تاخير انداخته در روزى كه به سوى او برمى گردند، و ديگر راه گريزى ندارند، عذاب كند.

و اما آن چه به عنوان حجت و دليل براى خود درست كرده و دل بدان خوش كرده اند، سخن باطل و دليل مردودى است كه هيچ جا به دردشان نمى خورد، و حجت عليه آنان تمام است.

مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ«41»

مَثَلِ کسانی که غیر خدا را سرپرست خود برگزیدند،همانند مَثَل عنکبوت است که(برای خود)خانه ای ساخته؛و البتّه سست ترین خانه ها خانه ی عنکبوت است اگر می دانستند.

پیام ها:

1- استفاده از مثل،یکی از بهترین شیوه ها در تعلیم و تربیت است، مَثَلُ الَّذِینَ ... و بهترین مثال ها،مثالی است که در همه ی زمان ها و مکان ها و برای همه ی اقشار مردم ملموس باشد. «کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ»

2- بنای شرک،مانند خانه ی عنکبوت سست و بی اساس است. مَثَلُ الَّذِینَ ... کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ ...

3- عنکبوت،در اماکن متروکه خانه می سازد؛شرک نیز در روح های دور از خدا جا گرفته و تأثیر می گذارد. «دُونِ اللّهِ - کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ»

4- خانه ی عنکبوت،تنها اسم خانه را دارد؛غیر خدا نیز اسم هایی بیش نیستند. «دُونِ اللّهِ - أَوْهَنَ الْبُیُوتِ»

5-عنکبوت،در عالم خود خیال می کند که خانه دارد و خانه اش در برابر حوادث مقاوم است؛مشرک نیز به چنین توهّمی دچار است. «أَوْهَنَ الْبُیُوتِ»

6- ولایت الهی،بنیانی مرصوص و بنایی آهنین دارد، «کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ»  امّا ولایت غیر خدا،بسیار سست است. «أَوْهَنَ الْبُیُوتِ»

7- گاهی انگیزه ها،خیالات و دوستی ها،مانع فهمیدن حقّ است. «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» (چنانکه می گویند:«حب الشیء یعمی و یصم»،برخی علاقه ها انسان را کور و کر می کند.)

8-مشرکان از سر جهل و بی خبری به سراغ غیر خدا می روند. «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ»

إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«42»

همانا خدا آنچه را غیر از او می خوانند،هر چه باشد می داند،او عزیز و حکیم است.

وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ«43»

و این مثل ها را برای مردم می زنیم؛امّا جز دانشمندان و آگاهان،کسی آن را درک نمی کند.

پیام ها:

1- گرایش های غیر الهی انسان،زیر نظر خداست،خود را برای پاسخگویی آماده کنیم. إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ ...

2- تشبیه شرک به تار عنکبوت،برخاسته از علم خداوند است. کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ ... إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ ...

3- به جای تکیه بر غیر خدا که مانند خانه ی عنکبوت سست و بی اساس است،به خداوند قوی و شکست ناپذیر توکّل کنیم. «وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»

4- توجّه ما به دیگران،به خداوند ضرری نمی رساند. «وَ هُوَ الْعَزِیزُ»

5-عزّت خداوند همراه با حکمت است.(نه این که یک قدرت و صلابت بی منطق و حکمت باشد.) «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»

6- مَثَل های قرآن،عمیق است و باید علاوه بر عموم مردم،دانشمندان نیز در عمق آن بیاندیشند. «نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»

7- خداوند برای دریافت نکات دقیق قرآن،مردم را به تحصیل علم تشویق می کند. «وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»

در فضیلت این سوره از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت شده: هرکس سوره عنکبوت را بخواند به تعداد همه مؤمنان و همه منافقان ده حسنه به او عطا می شود

از امام صادق علیه السلام نقل شده: هرکس سوره عنکبوت و روم را در شب بیست و سوم ماه رمضان قرائت کند، سوگند به خدا که از اهل بهشت خواهد بود زیرا این دو سوره نزد پروردگار از جایگاه بلندی برخوردارند

  در کتاب ثواب الاعمال از امام صادق(ع) هم آمده: هرکس سوره عنکبوت و روم را در شب بیست و سوم ماه رمضان قرائت کند، سوگند به خدا که از اهل بهشت است٬ و من هیچ‌کس رااز این مسأله استثناء نمی‌کنم و نمی‌ترسم که خداوند در این سوگند قاطع من٬ گناهی بر من بنویسد و مسلماً این دو سوره در پیشگاه خدا بسیار ارج دارد.

سوره   -  28قصص

سوره   -  28قصص

به مناسبت کلمه«قصص»در آیه ی 25،این سوره نیز«قَصص»نام گزفته است که به معنای«بیان سرگذشت»می باشد. و نام دیگرش «موسی و فرعون»که در  آیات 3 تا 46 این سوره بطور مفصّل به ماجرای حضرت موسی وفرعون وآیات انتهایی آن نیز به داستان قارون می پردازد و به سرنوشت صابران نیکوکار و فاسدان گناهکار اشاره می فرماید. اگر چه در سی و چهار سوره از سوره های قرآن کریم به نحوی از ماجرای حضرت موسی و فرعون سخن رفته ولی تنها در این سوره است که به تمام زوایای زندگی آن حضرت از تولّد،کودکی،جوانی تا ازدواج،نبوّت و دعوت به یکتاپرستی توجّه شده است

 

غرض اين سوره وعده جميل به مؤمنين است، مؤمنينى كه در مكه قبل از هجرت به مدينه عده اندكى بودند كه مشركين و فراعنه قريش ايشان را ضعيف و ناچيز مى شمردند، و اقليتى كه در مكه در بين اين طاغيان در سخت ترين شرايط به سر مى بردند و فتنه ها و شدايد سختى را پشت سر مى گذاشتند، خداى تعالى در اين سوره به ايشان وعده مى دهد كه به زودى بر آنان منت نهاده و پيشوايان مردم قرارشان مى دهد، و آنان را وارث همين فراعنه مى كند، و در زمين مكنتشان مى دهد، و به طاغيان قومشان آنچه را كه از آن بيم داشتند نشان مى دهد.

به همين منظور براى مؤمنين اين قسمت از داستان موسى و فرعون را خاطرنشان مى سازد كه موسى را در شرايطى خلق كرد كه فرعون در اوج قدرت بود و بنى اسرائيل را خوار و زيردست كرده بود كه پسر بچه هايشان را مى كشت و زنانشان را زنده مى گذاشت، آرى خداوند در چنين شرايطى موسى را آفريد و مهم تر آنكه او را در دامن دشمنش يعنى خود فرعون پرورش داد، تا وقتى كه به حد رشد رسيد، آنگاه او را از شر فرعون نجات داد و از بين فرعونيان به سوى مدين روانه اش نمود، و پس از مدتى به عنوان رسالت دوباره به سوى ايشان بر گردانيد، با معجزاتى آشكار تا آنكه فرعون و لشكريانش تا آخرين نفر را غرق كرده و بنى اسرائيل را وارث آنان نمود، و تورات را بر موسى نازل فرمود، تا هدايت و بصيرت براى مؤمنين باشد.

و عين همين سنت را در ميان مؤمنين به اسلام جارى خواهد كرد، و ايشان را به ملك و عزت و سلطنت خواهد رسانيد، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را دوباره به وطن باز خواهد گردانيد.

آنگاه از اين داستان منتقل مى شود به بيان اين كه در حكمت خدا لازم است كه از جانب خودش كتابى نازل كند، تا دعوت حق آن جناب نيز كتاب داشته باشد، سپس سخنان طعن آميز مشركين را كه درباره دعوت قرآن زده اند كه : چرا به وى آنچه به موسى داده شد ندادند؟ نقل فرموده و از آن پاسخ مى دهد، و نيز علت ايمان نياوردن آنان را نقل نموده به اين كه اگر به تو ايمان بياوريم و هدايت تو را پيروى كنيم قدرت ما از ما سلب مى شود، و از آن پاسخ مى دهد، و به اين منظور داستان قارون و فرو رفتنش در زمين را برايشان مجسم مى سازد.

داستان‌ها و روایت‌های تاریخی

  • داستان موسی و فرعون: آیه‌های ۳-۴۳
    • رشد موسی در خانه فرعون: سربرافراشتن فرعون و ستم به مردمان، اراده الهی بر قدرت مستضعفین، به آب انداختن موسی،‌ از آب گرفتن خاندان فرعون موسی را، خواست همسر فرعون برای نگاهداری موسی، دنبال موسی رفتنِ خواهرش، نخوردن موسی از شیر دایگان، راهنمایی خواهر موسی برای شیرده، بازگشت موسی به مادر، رشد موسی. آیه‌های ۴-۱۴
    • نزاع در شهر و کشتن یک نفر: مداخله موسی در نزاع و کشتن دشمنش، ترس موسی، نزاع دوباره یار موسی، هشدار دشمن موسی به او دربارهٔ قتل دوباره، آمدن مردی و خبر به موسی دربارهٔ طرح قتلش از سوی سران قوم، خروج موسی از شهر، آیه‌های ۱۵-۲۱
    • ورود به مدین: دیدار با دختران شعیب، کمک به دختران شعیب، دعوت شعیب از موسی برای اجر، گفتگوی موسی و شعیب، درخواست یکی از دختران برای استخدام موسی، قرار شعیب با موسی دربارهٔ ازدواج با یکی از دختران و هشت تا ده سال کار کردن موسی، پایان مدت و بازگشت موسی آیه‌های ۲۲-۲۹
    • گفتگو با خدا در طور: مشاهده آتش در کوه طور، گفتگوی خدا با موسی در طور، مشاهده اعجاز تبدیل عصا به اژدها و ید بیضا، درخواست موسی برای همراهی هارون، وعده خدا درباره پیروزی موسی و پیروانش.‌آیه‌های ۲۹-۳۵
    • دعوت موسی از فرعون، افتراء سحر به موسی، ادعای خدایی فرعون، دستور فرعون به هامان برای ساخت برج، استکبار فرعون، غرق شدن فرعون در دریا. آیه‌های ۳۶-۴۲
    • نزول کتاب بر موسی، بعد از هلاک فرعونیان. آیه ۴۳
  • داستان قارون: ستم قارون بر قوم موسی، ثروت بسیار قارون،نصیحت قوم به قارون، پاسخ قارون به قوم، زینت‌نمایی قارون در میان قوم، آرزوی برخی برای همانندی با ثروت قارون و هشدار دیگران به برتری آخرت، عذاب قارون و فرورفتن او و خانه‌اش در زمین، تنبه آرزومندان ثروت قارون. آیه‌های ۷۶-۸۲

 

وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ«22»

و چون(موسی)به سوی مدین روی نهاد،گفت:امید است که پروردگارم مرا به راه راست هدایت فرماید.

وَ لَمّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّهً مِنَ النّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ«23»

و چون موسی به(چاه)آب مدین رسید،گروهی از مردم را در اطراف آن دید که به سیراب کردن(چهار پایان خویش)مشغولند و در کنار آنان به دو زن برخورد که مراقب بودند(تا گوسفندانشان با گوسفندان دیگر مخلوط نشوند.پس موسی جلو رفته و به آنان)گفت:منظور شما(از این کناره گیری)چیست؟ گفتند:ما(برای پرهیز از اختلاط با مردان، گوسفندان خود را)آب نمی دهیم تا این که همه ی چوپانان خارج شوند و (حضور ما در این جا برای آن است که)پدر ما پیرمردی کهنسال است.

فَسَقی لَهُما ثُمَّ تَوَلّی إِلَی الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ«24»

پس(موسی گوسفندانشان را)برای آنان آب داد،سپس رو به سوی سایه آورد و گفت:پروردگارا! همانا من به هر خیری که تو برایم بفرستی نیازمندم.

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ«25»

پس(چیزی نگذشت که)یکی از آن دو(زن)در حالی که با حیا وعفّت راه می رفت به نزد او آمد و گفت:همانا پدرم از شما دعوت می کند تا مزد این که برای ما آب دادی به تو بپردازد.پس همین که موسی به نزد آن پدر پیر(حضرت شعیب)آمد و سرگذشت خود را برای او بازگو کرد،او گفت: نترس،تو از(دست)گروه ستمگران نجات یافتی.

همانطور که در ابتدای این توضیحات آمده بود کلمه قصص از آیه 25 گرفته شده ولی آیات 22 تا 28 یک قسمت از داستانهای حضرت موسی است یعنی بعد از تصمیم ایشان برای مهاجرت به مدین و برخورد با دختران با حیایی که منتظر آب دادن به گوسفندانشان بودند و کمک کردن به آنها و دعوت آنها برای اینکه پدر به او مزد زحمتش را بدهد و اینکه این دستمزد به قرار ازدواج منتهی شد و سالهایی که باید نزد حضرت شعیب بماند تا زمان برگشتن به مصر فرارسید .

و کلمه قصص جمع قصه می باشد و شامل همه داستانها و سرگذشت حضرت موسی می باشد که در این سوره آمده و اگر بخواهیم توضیح دهیم باید همه سوره را توضیح دهیم . لذا فقط به متن و ترجمه این آیات اشاره کرده و بطور خلاصه عرض کنم که حضرت موسی برای حضرت شعیب ماجراهای خود را تعریف کرد و دلیل آمدنش به مدین را گفت و حضرت شعیب هم به او دلداری داد که دیگر نترس که در امان هستی .

 

 

از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله روایت شده است: اگر کسی سوره قصص را قرائت کند ده برابر تعداد کسانی که حضرت موسی علیه السلام را تصدیق یا تکذیب کرده اند به او حسنه داده می شود و تمامی فرشتگان آسمان و زمین در روز قیامت، به سود او شهادت می دهند که او راستگو و درستکار بوده است

 

سوره – 27  نمل

سوره – 27  نمل

نام معروف آن به مناسبت آیه ی 18 و 19 که درباره ی داستان مورچگان و حضرت سلیمان است،«نمل»می باشد،

مبارزات چهار پیامبر بزرگ الهی،(موسی،سلیمان،صالح و لوط علیهم السلام)با اقوام منحرف زمان خود در این سوره آمده است که مفصّل ترین آن،برخورد حضرت سلیمان با ملکه ی سبأ و چگونگی ایمان آوردن او به خدا می باشد. لذا نام«سلیمان» هم بر این سوره گذاشته اند و «طاسین»نیز بر آن نهاده شده است چون با این حروف آغاز شده است .

سخن گفتن پرندگانی همچون هدهد و حشراتی چون مورچه،حضور افرادی از جنّ در لشگر و دربار سلیمان و بالاخره آوردن تخت بلقیس از یمن به شام در یک چشم بهم زدن،بخشی دیگر از آیات این سوره را به خود اختصاص داده است.

«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» دوبار در آن آمده است؛یکی در آغاز سوره و دیگری در آیه ی 30 در آغاز نامه ی حضرت سلیمان به ملکه ی سبأ.

 

حَتّی إِذا أَتَوْا عَلی وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَهٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ«18»

(سلیمان با لشکر خود حرکت می کرد)تا به وادی مورچگان رسیدند، مورچه ای گفت:ای مورچگان! به خانه های خود بروید تا سلیمان و لشکریانش شما را ناآگاهانه پایمال نکنند.

نکته ها:

*«نمل»در لغت به معنای حرکت زیاد با پای کوچک است

*کلمه ی «نَمْلَهٌ» را می توان به خاطر تنوین آن،مورچه ای بزرگ و فرمانده معنا کرد که در این صورت در زندگی مورچگان مدیریّت و فرماندهی وجود دارد و می توان تنوین را نشانه ی ناشناسی مورچه معنا کرد که در این صورت پیام آیه این می شود که حتّی اگر ناشناسی اخطار دلسوزانه می دهد،به هشدارش توجّه کنیم.

پیام ها:

1- حیوانات،با شعور خود منطقه ای را برای زندگی انتخاب می کنند. «وادِ النَّمْلِ»

2- گفتگو و امر ونهی در میان حیوانات نیز وجود دارد. «قالَتْ نَمْلَهٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ»

3- در میان مورچگان،هم فرماندهی و هم اطلاع رسانی و هم فرمان بری وجود دارد. قالَتْ نَمْلَهٌ ... اُدْخُلُوا

4- حیوانات شعور دارند و مفاسد و ضررها را می شناسند و به یکدیگر هشدار می دهند. «ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ»

5-غریزه دفع ضرر احتمالی،در حیوانات نیز وجود دارد. اُدْخُلُوا ... لا یَحْطِمَنَّکُمْ

6- کسی که با احساس خطر،همنوع خود را هشدار ندهد از مورچه هم کمتر است. «لا یَحْطِمَنَّکُمْ»

7- هنگام راه رفتن دقّت کنیم تا مورچگان را پایمال نکنیم. «لا یَحْطِمَنَّکُمْ»

8-انبیا در امور عادّی خود،مثل دیگران زندگی می کردند. «لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ»

9- فساد رهبر،مقدّمه ی فساد مردم است. «لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ»

10- مورچه،افراد انسان ها،بلکه شغل آنها را هم می شناسد. «سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ»

11- اولیای خدا با آگاهی و عمد،حتّی به مورچه ای ضرر نمی رسانند. «وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» مورچگان از عدالت و تقوای حضرت سلیمان آگاهند و می دانند آن بزرگوار آگاهانه به مورچه ای نیز ظلم نمی کند.

فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبادِکَ الصّالِحِینَ«19»

پس(سلیمان)از سخن این مورچه با تبسّمی خندان شد و گفت:

پروردگارا! به من الهام کن(و توفیق ده)که نعمتی که به من و به والدینم بخشیده ای شکر کنم و عمل صالحی که آن را می پسندی انجام دهم و در سایه ی رحمت خود،مرا در زمره ی بندگان شایسته ات وارد کن.

نکته ها:

*در آیه ی 16 ذکر شد که حضرت سلیمان علیه السلام گفت:زبان پرندگان را می دانیم،از این آیه معلوم می شود که دانستن زبان پرندگان از باب نمونه بوده است.زیرا آن حضرت کلام و گفتگوی مورچه را هم می دانست.

مـا از جـهـان حـيوانات اطلاعات زيادى در دست نداريم ، و با تمام پيشرفتهائى كه در اين زمينه شده ، هنوز ابهامهاى فراوانى بر روى آن سايه افكنده است .
مـا آثـار هـوش و دقـت و ذكـاوت و مهارت در كارهاى بسيارى از آنها مى بينيم : خانه سازى زنبوران عسل ، نظمى كه بر كندو حكم فرما است ، دقت مورچگان در جمع آورى نيازمنديهاى زمـسـتـان ، طـرز ذخـيـره و انبار آنها، دفاع كردن حيوانات از خود در برابر دشمن ، و حتى آگـاهـى آنـهـا از درمـان بـسـيارى از بيماريها، پيدا كردن لانه و خانه خود از فاصله هاى بـسـيار دور دست ، و پيمودن راههاى طولانى و رسيدن به مقصد، پيش بينى آنها از حوادث آيـنـده ، و مانند آن همه از چيزهائى است كه نشان مى دهد، در دنياى مرموز حيوانات بسيارى از وسائل هنوز براى مالاينحل است .
از اين گذشته بسيارى از حيوانات بر اثر آموزش و تربيت ، كارهاى شگفت انگيزى انجام مى دهند كه حتى انسانها از آن عاجزند.
امـا بـدرسـتـى روشن نيست كه آنها تا چه حد از دنياى انسانها باخبرند؟ آيا واقعا آنها مى دانند كه ما كيستيم و چه مى كنيم ؟ ممكن است ما در آنها چنين هوش و ادراكى را سراغ نداشته باشيم ، ولى آيا اين به معنى نفى آن است ؟!

*کلمه ی«ایزاع»بالاتر از توفیق و چیزی شبیه الهام است،نظیر آیه ی «وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ» یعنی ما انجام کارهای خیر را به انبیا الهام کردیم.  

*کار صالح به تنهایی کافی نیست،ورود در گروه صالحان مهم است،زیرا:

*گاهی کار،صالح است،ولی فرد از نظر نفسانی صالح نیست و گرفتار ریا،سُمعه،غرور، عُجب و حَبط می شود.

*گاهی کار صالح است،ولی عاقبت انحرافی پیش می آید و شخص عاقبت به خیر نمی شود.

*گاهی کار صالح است،ولی یک نوع تک روی در آن است و شخص حاضر نیست با بندگان خدا همراه باشد. أَعْمَلَ صالِحاً ... فِی عِبادِکَ الصّالِحِینَ

پیام ها:

1- یکی از اصول و شرایط رهبری و مدیریّت،سعه ی صدر است.حضرت سلیمان جمله ی «لا یَشْعُرُونَ» را آن هم از مورچه ای می شنود،ولی به روی خود نمی آورد و لبخند می زند. «فَتَبَسَّمَ»

2- انتقاد وحرف حقّ را از هر کس بشنوید و از آن استقبال کنید.(سلیمان سخن مورچه را پسندید) «فَتَبَسَّمَ» انتقادپذیری،یک ارزش است.

3- خداوند اولیای خود را تحت تربیت مخصوص خود قرار می دهد. «وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ - فَتَبَسَّمَ» خداوند،سلیمان را با آن مقام و سلطنتش گرفتار حرف یک مورچه می کند تا بدین وسیله در وجود او تعادل برقرار کند.

يـكـى از بهترين نشانه ها براى شناخت حاكمان الهى از حكمرانان جبار، اين است كه دسته دوم بـه هـنـگـام رسيدن به قدرت غرق غرور و غفلت مى شوند و همه ارزشهاى انسانى را به دست فراموشى سپرده ، در خودكامگى ، سخت فرو مى روند.
امـا حـاكـمـان الهـى بـه هـنـگام نيل به قدرت ، بار سنگينى از مسئوليتها را بر دوش خود احساس مى كنند، بيش از هميشه به درگاه خدا روى مى آورند، و توانائى بر اداى رسالت خـويش را از او مى طلبند، همانگونه كه سليمان بعد از آنهمه قدرت مهمترين چيزى كه از خدا تقاضا مى كند اداى شكر او و استفاده از اين مواهب در مسير رضاى او و آسايش بندگان خدا است .

4-خنده ی انبیا،تبسّم است نه قهقهه.سلیمان در حالی که خنده اش گرفته بود، تبسّم کرد. «فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً»

5- سلیمان سخنان مورچه را فهمید و به زیردستان خود توجّه کرد. «مِنْ قَوْلِها»

6- دعا،مخصوص هنگام اضطرار نیست؛انبیا در اوج عظمت و قدرت دعا می کردند. «رَبِّ»

7-توفیق شکرگزاری را از خدا بخواهیم. «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ»

8- انسان در برابر نعمت هایی که تاکنون به او رسیده باید شکر کند و در برابر مسئولیّت آینده باید به فکر عمل صالح و جلب رضای خدا و ملحق شدن به نیکان باشد. أَشْکُرَ - أَعْمَلَ صالِحاً ...

9- فرزندان،هم باید در مقابل نعمت هایی که خداوند به آنان داده شکر کنند و هم در مقابل نعمت هایی که به والدین آنان داده است. «عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ»

10- شکر خدا تنها با زبان نیست،عمل صالح و استفاده ی صحیح از نعمت ها نیز شکر الهی است. أَشْکُرَ ... أَعْمَلَ صالِحاً

11- سلیمان با آن که لشکریان فراوان و حاکمیّت قوی دارد و زبان حیوانات را نیز می داند،باز به فکر عمل صالح است نه به دنبال لذّت و توسعه ی قدرت وافتخار. «أَعْمَلَ صالِحاً»

12- دعا وتلاش حاکمان باید برای انجام کار خوب باشد. «أَعْمَلَ صالِحاً»

13- کار،به شرطی نیک است که خداپسند باشد. «صالِحاً تَرْضاهُ»

14- کار نیکی ارزش دارد که رضای خدا را جلب کند،نه فقط رضای مردم را.

«صالِحاً تَرْضاهُ»

15- عالی ترین مقصد در حکومت صالحان،رضای خداست. «تَرْضاهُ»

اشاره به اينكه آنچه براى من مهم است بقاى اين لشكر و عسكر و حكومت و تشكيلات وسيع نـيـسـت ، مـهـم ايـن است كه عمل صالحى انجام دهم كه مايه رضاى تو گردد

16- انبیا نیز به امداد الهی نیاز دارند. أَوْزِعْنِی ... أَدْخِلْنِی

17- زندگی در جامعه صالح ارزش است،نه زندگی در میان مردم ناصالح،آن هم به خاطر رفاه یا درآمد و لذّت. أَدْخِلْنِی ... فِی عِبادِکَ الصّالِحِینَ

18- برخورداری از امکانات،و قدرت امروز خود را نشانه ی رسیدن به رحمت الهی ندانید و برای رشد و تعالی خود دعا کنید. «وَ أَدْخِلْنِی»

19- امکانات انسان،نتیجه ی کار او نیست بلکه از رحمت الهی سرچشمه می گیرد. «بِرَحْمَتِکَ»

20- هر کس،در هر شرایطی باید به رحمت الهی متوسّل شود،حتّی پیامبران. «بِرَحْمَتِکَ»

 

 

 

از رسول اکرم نقل شده است: هر کس سوره نمل را قرائت نماید، خداوند ده برابر تعداد کسانی که حضرت سلیمان علیه السلام را تصدیق یا تکذیب کرده اند و نیز تعداد کسانی که پیامبران الهی هود، شعیب، صالح و ابراهیم را تایید و یا تکذیب کرده اند حسنه به او داده می شود، او در حالی از قبرش خارج می شود که ذکر لا اله الا الله به لب دارد .

امام صادق علیه السلام فرموده اند: اگر کسی سوره های طواسین(سوره هایی که با طسم و طس آغاز شده) را در شب جمعه قرائت کند از جمله اولیای الهی است که در جوار الهی خواهد بود و در دنیا هیچ ناراحتی به او نخواهد رسید و خداوند در آخرت چندان از نعمت های بهشتی به اوعطا می کند که راضی شود .

 

سوره - 26 شعراء

سوره - 26 شعراء

این سوره به خاطر ستایش از شاعران مؤمن و مذمّتِ شاعران بیهوده گوی،که در چهار آیه ی آخر آن آیات ۲۲۴ تا ۲۲۶ آمده،«شعراء» نامیده شده و نام دیگر آن«طسم»است چون با این حروف مقطعه آغاز شده .

غرض از اين سوره، تسلي خاطر رسول خدا(صلى الله عليه و آله) است از اينكه قومش او را و قرآن نازل بر او را تكذيب كرده بودند و او آزرده شده بود و همين معنا از اولين آيه آن كه مى فرمايد: تلك (آيات الكتاب المبين ) بر مى آيد. آرى كفار قريش يك بار او را مجنون خواندند، بار ديگر شاعر.

 و اين آيات علاوه بر تسليت خاطر آن جناب، مشركين را تهديد مى كند به سرنوشت اقوام گذشته و به اين منظورسرگذشت پیامبرانی همچون حضرت موسی،ابراهیم،نوح،لوط،صالح، هود و شعیب علیهم السلام،و برخوردهای لجوجانه ی مردم با آنان در این سوره آمده است و در پایان هر داستان می فرماید: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» لذا این آیه هشت بار تکرار شده تا مایه ی دلداری پیامبر اسلام باشد و به او بگوید از لجاجت مردم مکّه دلهره نداشته باش،زیرا همه ی انبیا گرفتار چنین مردمی بوده اند. آری تاریخ،بهترین وسیله برای تقویت روحیّه مؤمنین،بالا رفتن بصیرت و صعه ی صدر و آینده نگری در برابر تهدید دشمنان است.لذا رهبران جامعه باید از تاریخ جامعه آگاه باشند.

 

روایت‌های تاریخی

  • رسالت موسی، گفتگوی با فرعون، مبارزه با ساحران، کوچ بنی‌اسرائیل همراه موسی و گذر از دریا، غرق شدن فرعونیان آیه‌های ۱۰-۶۸
  • گفتگوی ابراهیم با آزر و قومش، استغفار برای آزر آیه‌های ۶۹-۸۹
  • گفتگوی نوح با قوم، غرق شدن قوم و نجات نوح و یارانش آیه‌های ۱۰۵-۱۲۰
  • گفتگوی هود با قوم عاد، عذاب قوم عاد آیه‌های ۱۲۳-۱۴۰
  • گفتگوی صالح با قوم ثمود، پی‌کردن ناقه صالح، عذاب قوم ثمود آیه‌های ۱۴۱-۱۵۸
  • گفتگوی لوط با قوم، عذاب قوم لوط آیه‌های ۱۶۰-۱۷۶
  • گفتگوی شعیب با اصحاب ایکه و عذاب آنان آیه‌های ۱۷۶-۱۸۹
  • امر به انذار عشیره اقربین( فامیل های نزدیک ) آیه‌های ۲۱۴-۲۱۷

 

وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ«224» أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ«225» وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ«226»

(پیامبر اسلام شاعر نیست،زیرا)شاعران را گمراهان پیروی می کنند.آیا ندیدی که آنان در هر وادی سرگشته می روند؟ و مطالبی می گویند که به آن عمل نمی کنند؟

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللّهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ«227»

مگر آنان(شاعرانی)که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام داده و خدارا بسیار یاد می کنند،و پس از آن که مورد ستم قرار گرفتند(به دفاع از خود) یاری می طلبند(و با شعر از مظلومیّت خود دفاع می کنند)و کسانی که ظالمند،به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت.

نکته ها:

*کلمه ی«غاوون»از«غی»،ضد رشد است،چنانکه در جای دیگر می فرماید: «قَدْ تَبَیَّنَ

الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»

* در کتاب اعتقادات شیخ صدوق به نقل از امام صادق علیه السلاک آمده است: مراد از شعرا قصه گویان است.

*از آنجا که کفّار قرآن را ساخته ی وهم و خیال،و پیامبر را شاعر می دانستند،این آیات آنان را محکوم می کند که طرفداران شعرا،گمراهانند ولی طرفداران پیامبر اسلام گمراه نیستند.

شعرا بی هدف وسرگشته اند وبه گفته ی خود عمل نمی کنند،ولی پیامبر این گونه نیست، هماهنگی میان گفتار و رفتار پیامبر اسلام،نشانه ی آن است که او شاعر نیست.

*از امام باقر وامام صادق علیهما السلام نقل شده که به مناسبت آیه ی «وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ» فرمودند:کسانی که فقه را برای غیر دین آموخته باشند،یا عمیق نیاموخته باشند،هم گمراهند و هم دیگران را گمراه می کنند و قصّه سرایان نیز مشمول این سرزنش هستند.

*از اینکه نام شعرای بی هدف در کنار دروغ سازانی که شیاطین بر آنان نازل می شوند،آمده است،شاید بتوان ارتباطی میان شیطان دروغ ساز و شاعر بی هدف هرزه گو کشف نمود.

*به گفته ی روایات:ذکر کثیر،تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام،یعنی سی و چهار مرتبه«الله اکبر»،سی و سه مرتبه«الحمد لله»و سی و سه مرتبه«سبحان الله»است.

*در حدیث آمده است:ذکر خدا تنها با زبان نیست،بلکه یاد خداست به هنگام ترک گناه و انجام عبادت. «ذَکَرُوا اللّهَ»

*در حدیث می خوانیم:سر مبارک امام حسین علیه السلام بالای نیزه این آیه را تلاوت فرمود: وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا ...و امام صادق علیه السلام فرمود:مصداق روشن ظلم،ظلم درحقّ آل محمّد علیهم السلام است.

شعر و شاعران

*مطالبی درباره ی شعر و شاعران به مناسبت آیات آخر این سوره بیان می کنیم:

*از تفسیر بیضاوی نقل شده:چون اشعار جاهلیّت بیشتر پیرامون خیالات،توصیف زنان زیبا، معاشقه و افتخارات بیهوده یا بدگویی و تعرّض به ناموس دیگران بوده این آیات نازل شده است. «وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ»

*تفاوت میان حکیم وشاعر آن است که حکیم ابتدا معانی را در نظر می گیرد وبعد الفاظ را به کار می برد،ولی شاعر ابتدا قالب والفاظ را در نظر می گیرد،سپس معانی را بیان می کند.

*در روایات،شعر خوبی که از حقّ طرفداری کند،از جهاد با سر نیزه برتر شمرده شده و مورد ستایش قرار گرفته است.

*رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:بعضی از بیان ها همچون سحر و بعضی از شعرها حکمت است.

*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شاعر متعهّدی به نام«حَسّان»فرمود:روح القدس با توست.

*پیامبر صلی الله علیه و آله در یکی از سفرها،«حَسّان»را فراخواند که شعر بخواند.او می خواند و حضرت گوش می دادند.حضرت دستور دادند در مسجد جایگاه خاصّی برای«حَسّان»باشد.

*امام صادق علیه السلام به یاران خود می فرمود:کودکان خود را با شعر«عَبدی»آشنا کنید که او شاعری خوب و مکتبی است.

*امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس برای حقّانیّت ما یک بیت شعر بسراید،خداوند در بهشت خانه ای به او عطا می کند

*امام صادق علیه السلام فرمود:خواندن شعر برای روزه دار و کسی که در حال احرام یا در منطقه حَرَم است،مکروه می باشد و نیز خواندن شعر در روز یا شب جمعه کراهت دارد.

*در روایات می خوانیم:راست ترین شعر در زمان جاهلیّت این بوده است: الا کلّ شیء ما خلا اللّه باطل

و کلّ نعیم لا محاله زائل

یعنی بدانید که هر چیز،جز خداوند باطل است و هر نعمتی دیر یا زود از بین خواهد رفت.

*در روایت آمده است:همین که آیه ی وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ ...نازل شد گروهی از شاعران مسلمان نگران خود شده،نزد پیامبر اکرم آمدند.حضرت فرمود:«ان المؤمن مجاهد بسیفه و لسانه»یعنی مؤمن با شمشیر و زبان خود جهاد می کند.

پیام ها:

1- جذب مردم مهم نیست،مهم این است که چه افرادی و به چه هدفی جذب شوند. «یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ»

2- اسلام با هنر مخالف نیست،با شعر بی هدف مخالف است. «فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ»

3- اگر شعر همراه با ایمان و تقوا نباشد،خیالات و احساسات شخصی شاعر و تمایلات مردم،هر روز شاعر را به یک وادی می کشاند. «فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ»

4- آنچه مورد انتقاد است،گمراه کردن مردم و سرگرم نمودن آنان به امور مختلف است. «یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ - فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ» خواه در زمینه ی شعر باشد یا قصه،یا فیلم یا عکس یا تئاتر یا طنز و یا سخنرانی،لکن شعر به خاطر زیبایی و ویژگی های خاصّش نافذتر است.

5-آفت های شعر چند چیز است:پیروی نااهلان، «یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ» ،بی هدفی «فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ» و بی عملی. «یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ»

6- اگر شعر و هنر در کنار ایمان قرار نگیرد،بستری مناسب و مسیری هموار برای حرکت منحرفان خواهد شد. «وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ - إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا»

7- یکی از شیوه های امر به معروف و نهی از منکر،معرّفی الگوهای حقّ و باطل است. وَ الشُّعَراءُ ... إِلاَّ الَّذِینَ

8-قرآن از شاعری که اهل حرف است نه عمل،انتقاد کرده است. «یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ»

9- انصاف را مراعات کنید.حقّ خوبانِ هر صنف و گروه را نادیده نگیرید.شعر و هنر در دست صالحان ارزش است. «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا»

10- ایمان،عمل صالح و یاد خدا،هنرمند و شاعر را از انحراف نجات می دهد.

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا ...

11- قرآن شعری را تأیید می کند که از شاعرِ مؤمن و عامل و ذاکر خدا باشد و در مسیر تحریک مردم برای دفاع از حقّ به کار گرفته شود. آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... وَ انْتَصَرُوا ...

12- ایمان بر عمل مقدّم است و اعمال نیز باید صالح باشد تا کارساز شود. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ»

13- یاد خدا،به زمان و مکان و مقدار،محدود نیست.(در هر زمان،در هر مکان، هر چه بیشتر) «ذَکَرُوا اللّهَ کَثِیراً»

14- هر کجا خطر لغزش زیاد است باید یاد خدا نیز زیاد باشد. «ذَکَرُوا اللّهَ کَثِیراً»

15- با هنر وشعر،به مقابله ی ستمگران برویم. «وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا»

16- خداوند در کمین ستمگران است. «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا»

«والحمدللّه ربّ العالمین»

بعضی از شاعران با چشم گريان به خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) وارد شده عرضه داشتند: يا رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله) خداى تعالى كه اين آيه را فرو فرستاده مى داند كه ما از شعراييم، آيا ما نيز هلاك شديم ؟ دنبال اين سؤال اين جمله نازل شد: (الا الّذين آمنوا و عملوا الصالحات )، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) فرستاد نزد سؤال كنندگان و اين آيه را برايشان خواند.

و در كافى به سند خود از ابى عبيده از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: از سختترين وظايفى كه خداى تعالى بر خلق خود واجب فرموده، ذكر كثير خداست، آنگاه فرمود: منظورم از ذكر بسيار خدا (سبحان اللّه و الحمد لله و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر) نيست، هر چند كه اينها نيز ذكر خدا است، و ليكن ذكر خدا اين است كه انسان در هنگام برخورد به حرام خدا و حلال او، به ياد خدا بيفتد، اگر طاعت است بدان عمل كند و اگر معصيت است ترك گويد.

 

 

از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده : هرکه سوره شعراء را قرائت کند خداوند به تعداد تمام کسانیکه حضرت نوح همچنین پیامبران الهی هود، شعیب، صالح و ابراهیم را که تصدیق یا تکذیب کرده اند و نیز به تعداد تکذیب کنندگان عیسی علیهم السلام و تصدیق کنندگان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ده حسنه به او عطا خواهد کرد.

امام صادق علیه السلام فرموده است: اگر کسی سوره های طواسین (سوره هایی که با طسم و طس آغاز شده باشد) را در شب جمعه قرائت کند از جمله اولیاء الهی است که در جوار الهی خواهد بود و در دنیا هیچ ناراحتی به او نخواهد رسید و خداوند در آخرت چندان از نعمت های بهشتی به او عطا می کند که راضی شود و خدا بیش از حد رضایت او به وی عطا خواهد کرد و او را با صدهمسر از حوریان بهشتی تزویج می کند.

همچنین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: کسی که سوره شعراء را قرائت نماید به تعداد همه مردان و زنان با ایمان به او ده حسنه عنایت می کند و در حالی از قبرش خارج می شود که زبانش به ذکر لا اله الا الله مترنم است و هر کس صبحگاه این سوره را بخواند مانند آن است که همه کتاب های آسمانی را قرائت کرده است.

 

سوره-    25 فرقان

سوره-    25 فرقان

در آیه ی اوّل این سوره،از قرآن،به فُرقان تعبیر شده است که به معنای جداکننده ی حقّ از باطل می باشد.لذا این سوره ،«فرقان»نام گرفته است.

ايـن نـكـتـه نـيـز قـابـل تـوجه است كه (فرقان ) گاه به معنى قرآن و گاه به معنى مـعجزاتى كه روشنگر حق از باطل است ، و گاه در مورد تورات به كار رفته است ، ولى در اينجا با قرائنى كه در آيه و آيات بعد است منظور قرآن است .
در بـعـضـى از روايـات هـنـگـامى كه از امام صادق (عليه السلام ) مى پرسند كه آيا ميان قرآن و فرقان فرقى است ؟ مى فرمايد: (قرآن اشاره به مجموع اين كتاب آسمانى است ، و فرقان اشاره به آيات محكمات است ).
اين سخن منافات با فرقان بودن همه آيات قرآن ندارد و منظور اين است كه آيات محكمات قرآن مصداق روشنتر و بارزترى براى فرقان و جداسازى حق از باطل محسوب مى شود.
مـوهـبـت (فـرقـان و شـنـاخـت ) تـا آن حد اهميت دارد كه قرآن مجيد آن را به عنوان پاداش بـزرگ پـرهـيـزكـاران ذكـر كـرده اسـت : يـا ايـهـا الذيـن آمـنـوا ان تـتـقـوا الله يـجـعـل لكـم فـرقـانـا: (اى كـسـانـى كـه ايـمان آورده ايد اگر تقوى پيشه كنيد خداوند فرقان در اختيار شما مى گذارد).
آرى بـدون تـقـوا، شـنـاخـت حـق از بـاطـل مـمـكن نيست ، چرا كه حب و بغضها و گناهان حجاب ضخيمى بر چهره حق مى افكند و درك و ديد آدمى را كور مى كند. به هر حال قرآن مجيد برترين فرقان است . وسيله شناخت حق از باطل ، در تمام نظام حيات بشر است . وسـيـله شـنـاخت حق از باطل در مسير زندگى فردى و اجتماعى است ، و معيار و محكى است در زمينه افكار و عقائد، و قوانين و احكام و آداب و اخلاق .

و نام دیگرش «تبارک» است چون اين سوره با جمله (تبارك ) آغاز مى شود كه از ماده بركت است و مى دانيم بركت داشتن چـيـزى عـبـارت از آن اسـت كـه داراى دوام و خـيـر و نـفـع كامل باشد.
مـى فـرمـايـد: (پر بركت و زوال ناپذير است خدائى كه (فرقان ) را بر بنده اش نـازل كـرد، تـا جـهـانـيـان را انـذار كـنـد) (تـبـارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا).
جـالب ايـنـكـه مـبـارك بـودن ذات پـروردگـار بـه وسـيـله نـزول فـرقـان ، يـعـنـى قـرآنـى كـه جـدا كـنـنـده حـق از بـاطـل اسـت مـعـرفـى شـده ، و ايـن نشان ميدهد كه برترين خير و بركت آن است كه انسان وسيله اى براى شناخت - شناخت حق از باطل - در دست داشته باشد!

غرض اين سوره بيان اين حقيقت است كه دعوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) دعوتى است حق، و ناشى از رسالتى از جانب خداى تعالى، و كتابى نازل شده از ناحيه او، و نيز در اين سوره چند نوبت پشت سر هم ايرادهايى كه كفار بر نبوت آن جناب از ناحيه خدا، و بر نازل بودن كتابش از جانب خدا كرده اند، دفع شده، و در اين دفع عنايتى بالغ به كار رفته.و چون بيان اين غرض مستلزم احتجاج بر مسأله توحيد و نفى شريك، و بيان پاره اى از اوصاف قيامت، و صفات پسنديده اى از مؤمنى نبود، لذا به اين مسائل نيز پرداخته، ولى همه اين بيانات را با لحن انذار و تخويف ايفاء نمود، نه تبشير و تشويق.

این سوره شامل آیاتی درباره ی بهانه های مشرکان و پاسخ آنان،سرگذشت اقوام پیشین همچون اصحاب رسّ،حسرت مردم در قیامت،نشانه های توحید و عظمت خداوند در طبیعت و مقایسه ی مؤمنان با کافران می باشد.امّا مهم ترین بخش آیات این سوره درباره ی ویژگی های«عباد الرّحمن»یعنی بندگان راستین خداوند می باشد که از آیه ی 63 تا پایان سوره را در برگرفته است.

امید آن که با تلاوت و تدبّر در این آیات و اصلاح رفتار و کردار خود بر اساس این صفات،زمینه های دریافتِ الطاف الهی در دنیا و آخرت و ورود به بهشت برین را فراهم سازیم.

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً«1»

مبارک است آن که قرآن،وسیله ی شناخت حقّ از باطل را بر بنده اش نازل کرد،تا برای جهانیان مایه ی هشدار باشد.

نکته ها:

* کلمه «تَبارَکَ» ممکن است از واژه ی«برک»به معنای ثابت و پایدار باشد،و ممکن است از واژه ی«برکه»به معنای خیر زیاد باشد،یعنی کسی که قرآن را نازل کرد منشأ خیرات بسیار است که نمونه ی برکت و خیر او همین نزول قرآن است.آری چه برکتی بالاتر از قانون الهی که میلیاردها انسان را در طول تاریخ از ظلمات به نور هدایت کرده است.

*نزول،اگر در قالب«انزلنا»باشد به معنای فرستادن دفعی و یکجاست،ولی اگر در قالب «نَزَّلَ» باشد به معنای فرستادن تدریجی است و قرآن دارای هر دو نزول است؛یکبار در شب قدر به صورت دفعی بر پیامبر نازل شد، «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ» و بار دیگر به صورت تدریجی و در مدّت 23 سال نازل شده است، «نَزَّلَ الْفُرْقانَ» همان گونه که در جای دیگر قرآن می خوانیم: «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً»  ما قرآن را قطعه قطعه فرستادیم تا بتدریج بر مردم بخوانی.

پیام ها:

1- قرآن،از سرچشمه ی مبارکی صادر شده است. «تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ»

2- هم نظام تکوینی انسان(آفرینش او که به قدرت خدا انجام گرفته)سزاوار تحسین است، «فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ» و هم نظام تشریعی او(نزول قرآن و تدوین احکام دین). «تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ»

3- قرآن به تدریج نازل شده است. «نَزَّلَ»

4- قرآن،بهترین وسیله ی شناخت حقّ از باطل است. «الْفُرْقانَ»

5-اگر کتب آسمانی و رسالت انبیا نبود،انسان متحیّر وسرگردان بود. «الْفُرْقانَ»

6- عبودیّت و بندگی،زمینه ی دریافت وحی است. «نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ»

7- رسالت پیامبر اسلام جهانی است. «لِلْعالَمِینَ»

8-وظیفه ی انبیا هشدار و انذار است. «نَذِیراً»

 

 

از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است: هر که سوره فرقان را قرائت نماید، در روز قیامت، در حالی مبعوث می شود که به امدن در قیامت ایمان داشته و هیچ شکی ندارد که آنان که در قبرند، مبعوث می شوند و بدون حسابرسی وارد بهشت می شود.

امام کاظم علیه السلام نیز در این باره فرمودند: قرائت سوره فرقان را رها مکن، زیرا هر کس سوره فرقان را در شب تلاوت کند، خداوند هیچ وقت او را عذاب نمی کند و از او حسابرسی نمی کند و او را در فردوس اعلی منزل دهد.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که : هر کس این سوره را شب یا روز بخواند خانواده اش هرگز گرد فجور نگردند و چون بمیرد 70 هزار ملک او را همراهی کنند و اینها همه جهت او را دعا و استغفار کند تا او را در قبر نهند.

 

سوره -    24نور

سوره -    24نور

کلمه نور ۷ بار دراین سوره به کار رفته ولی علّت نام گذاری این سوره به« نور» آیه ی سی وپنج آن است که خداوند را به عنوانِ نور آسمان ها و زمین معرّفی می کند.

سوره نور احکام فقهی بسیاری را بیان می‌کند: حَدّ زنا، حد نسبت زنا دادن به کسی (قذف)، احکام لِعان، واجب بودن حجاب برای زنان، معافیت حجاب از زنان سالخورده و از کار افتاده، لزوم وجود چهار شاهد برای اثبات زنا، مسائل نکاح و ماجرای اِفک. از مطالب و مباحث دیگر این سوره، پند و موعظه خداوند به مؤمنان در پرهیز از سخن گفتن درباره چیزی که آگاهی از آن ندارند و پرهیز از افترا، بهتان، تهمت و نهی شدید از اشاعه فحشا، و آداب ورود که هنگام داخل شدن در خانه‌ها و مکان‌های دیگران باید به اذن و اجازه صاحب آن باشد

گذشته از اين ، محتواى سوره نيز از نورانيت خاصى برخوردار است ، بـه انـسـانـهـا، به خانواده ها، به زن و مرد نور عفت و پاكدامنى مى بخشد، به زبانها و سخنها نورانيت تقوى و راستى مى دهد، به دلها و جانها نور توحيد و خدا پرستى و ايمان به معاد و تسليم در برابر دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد.

 

اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَهٍ الزُّجاجَهُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَ لا غَرْبِیَّهٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«35»

خداوند،نور آسمان ها وزمین است.مَثَل نور او همچون چراغدانی است که در آن چراغی(پر فروغ)باشد.آن چراغ در میان حبابی شیشه ای و آن شیشه همچون ستاره ای تابان و درخشان،چراغ از روغن درخت پر برکت زیتونی بر افروخته شده،که نه شرقی است و نه غربی.(روغنش به قدری صاف و شفّاف است)که بدون تماس آتش نزدیک است(شعله ور شود و)روشنی دهد.نوری است بر فراز نور دیگر.هر کس را خداوند بخواهد به نور خویش هدایت می کند،و خداوند برای مردم مَثَل ها می زند و خداوند به هر چیزی آگاه است.

نکته ها:

* «نُورُ» یعنی چیزی که هم خودش روشن است و هم سبب روشنی اشیای دیگر می شود.

در فرهنگ اسلام اموری به عنوان «نُورُ» معرفی شده است:قرآن،علم،عقل،ایمان، هدایت،اسلام،پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام.

* «مِشْکاهٍ» یعنی چراغدان. «دُرِّیٌّ» به معنای پر نور و پر فروغ است.«زیت»روغن زیتون را گویند که وسیله ی روشنایی بوده است.

* اگر درخت زیتون در وسط باغ باشد،که در تمام روز آفتاب بخورد،روغنش بهتر می شود،ولی اگر در اطراف باغ و مزرعه باشد،یا در وقت صبح آفتاب دارد یا عصر. «زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَ لا غَرْبِیَّهٍ»

* «اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» یعنی:خداوند هدایت کننده ی آسمان و زمین است.چون هدایت آفرینش،در آیات دیگر نیز آمده است. «أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی»  وجمله ی «نُورٌ عَلی نُورٍ» به معنای هدایت های دایمی و پی در پی است و در پایان آیه نیز می فرماید: «یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ»

* قرآن در این آیه خداوند را به نور تشبیه نموده است.با مطالعه اجمالی روشن می شود که نور دارای خواص و ویژگی های زیر است:

1- نور،لطیف ترین موجود در جهان ماده و سرچشمه زیبائی ها و لطافت ها است.

2- نور،بالاترین سرعت را در جهان ماده داراست و با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه می تواند در یک چشم بر هم زدن(یعنی کمتر از یک ثانیه)کره زمین را هفت بار دور بزند، به همین دلیل مسافت های فوق العاده عظیم و سرسام آور نجومی را فقط با سرعت نور می سنجند و واحد سنجش آنها سال نوری است،یعنی مسافتی که نور در یک سال می پیماید.

3- نور،وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات است،و بدون آن چیزی را نمی توان دید،بنا بر این هم«ظاهر»است و هم«مظهر»(ظاهر کننده غیر).

4- نور آفتاب که مهم ترین نور در دنیای ما است پرورش دهنده گلها و گیاهان بلکه رمز بقای همه موجودات زنده است.

5-تمام انرژی های موجود در محیط(به جز انرژی اتمی)همه از نور آفتاب سرچشمه می گیرد،حرکت بادها،ریزش باران و جریان نهرها و آبشارها و بالاخره حرکت همه موجودات زنده با کمی دقت به نور آفتاب منتهی می شود.

سرچشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه می دارد همان نور آفتاب است حتی گرمی آتش که از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست می آید نیز از گرمی آفتاب است.

6- نور آفتاب نابود کننده انواع میکروب ها و موجودات موذی است و اگر تابش این نور پر برکت نبود کره زمین،تبدیل به بیمارستان بزرگی می شد که همه ساکنانش با مرگ دست به گریبان بودند.

خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم یعنی نور می نگریم و دقیق تر می شویم آثار گرانبها و برکات عظیم آن آشکارتر می شود.امّا عجیب است که بشر با این همه پیشرفت علمی از شناخت حقیقت نور که یک امر مادی است عاجز مانده و آن وقت در پی شناخت ذات و حقیقت خداست و چه بسا این نیز یکی از وجوه تشبیه خدا به نور باشد.

حال اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی انتخاب کنیم(گر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیری برتر است)آیا جز از واژه«نور»می توان استفاده کرد؟ همان خدایی که پدید آورنده تمام هستی است،روشنی بخش عالم است،همه موجودات به برکت او زنده اند،و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظه ای لطف خود را از آنها باز گیرد همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو می روند.

جالب اینکه هر موجودی به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت کسب می کند:

قرآن نور است،چون کلام اوست.

اسلام نور است،چون آئین او است.

پیامبران نورند،چون فرستادگان اویند.

امامان انوار الهی هستند،چون حافظان آئین او بعد از پیامبرانند.

ایمان نور است،چون رمز پیوند با او است.

علم نور است،چون سبب آشنایی با او است.

پیام ها:

1- جهان هستی،فیض خداوند و پرتوی از نور اوست،قوام و بقای آن از اوست.

اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ ...

2- نور خدا هم گسترده است و هم ثابت.(نور درون حباب،هم گسترده است و هم از خاموش شدن محفوظ.) «الْمِصْباحُ فِی زُجاجَهٍ»

3- زیتون،درخت مبارکی است. «شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ»

4- نور خدا از ذات اوست نه از عوامل بیرونی. «یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ»

5-گرچه خداوند نور آسمان ها و زمین و مایه خلقت و هدایت همه هستی است،اما جایگاه او در زمین،دل های پاک و شفّاف افراد مؤمن است که با نور ایمان برافروخته می گردد و هرچه خلوص ایمان بیشتر باشد،تلألؤ بیشتری دارد. یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ ...

در برخی از تفاسیر با توجه به روایات نقل‌شده، این آیه بر اهل بیت پیامبر(ص) تطبیق شده است. از امام رضا(ع) روایت شده که ما مشکاتی هستیم که چراغ محمد در آن قرار دارد و خداوند با ولایتِ ما هر که را بخواهد هدایت می‌کند. همچنین در تفسیر المیزان آمده است از امام صادق درباره آیه نور پرسش شد و امام پاسخ گفت: این مَثلی است که خدا برای ما اهل بیت زده که پیغمبر و ائمه از نشانه‌های خدایند؛ نشانه‌هایی که مردم به وسیله آنها به سوی توحید و مصالح دین و شرایع اسلام و مستحبات و واجبات هدایت میشوند . علامه طباطبائی در توضیح این برداشت می‌نویسد این روایت از قبیل اشاره به بعضی مصادیق است، وگرنه آیه در ظاهر شامل غیر اهل بیت نیز می‌شود و انبیا و اوصیا و اولیا را هم شامل می‌گردد

در فضیلت سوره نور از پیامبر گرامی اسلام روایت شده: هر که سوره نور را قرائت نماید خداوند به تعداد تمام مردان و زنان مؤمن در گذشته و در آینده به او ده حسنه عنایت می کند.

درباره یاد دادن سوره نور به اعضای خانواده از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده: یکی از حقوق دختر بر پدر آن است که سوره نور را به او تعلیم دهد.

امام علی علیه السلام نیز در این باره فرمودند: سوره نور را به زنانتان بیاموزید که در آن موعظه ها و پندهای نیکویی است.

از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است: مال ها و نیروهای جنسی خود را با تلاوت سوره نور محافظت کنید و زنانتان را با این سوره حفظ کنید، زیرا هر کس بر قرائت این سوره به صورت روزانه یا شبانه مداومت ورزد، هیچ یک از اهل خانه اش مرتکب زنا نخواهد شد و پس از مرگش هفتاد هزار فرشته الهی او را تا قبرش تشییع می کنند و برای او دعا و استغفار می کنند تا او را در قبرش کنند.

در فضیلت تلاوت این سوره، از جمله روایت شده است هر کس سوره نور را قرائت کند، خداوند به تعداد تمام مردان و زنان مؤمن در گذشته و در آینده به او ده حسنه می‌دهد و اینکه از حقوق دختر بر پدر آن است که سوره نور را به او آموزش دهد.

در فضیلت سوره نور از پیامبر(ص) روایت شده هر که سوره نور را قرائت نماید خداوند به تعداد تمام مردان و زنان مؤمن در گذشته و در آینده به او ده حسنه می‌دهد. درباره آموزش سوره نور به اعضای خانواده نیز از پیامبر(ص) آمده از حقوق دختر بر پدر آن است که سوره نور را به او تعلیم دهد از امام علی(ع) هم در این باره آمده سوره نور را به زنان‌تان بیاموزید که در آن موعظه‌ها و پندهای نیکویی است. از امام صادق(ع) نیز نقل شده مال‌ و غریزه جنسی خود را با تلاوت سوره نور محافظت کنید و زنان‌تان را با این سوره حفظ کنید، زیرا هر کس بر قرائت این سوره به صورت روزانه یا شبانه مداومت ورزد، هیچ یک از اهل خانه‌اش مرتکب زنا نخواهد شد و پس از مرگش هفتاد هزار فرشته الهی او را تا قبرش تشییع می‌کنند و برای او دعا و استغفار می‌کنند تا او را در قبرش کنند.

برای تلاوت این سوره در روایات آثار و برکاتی چون راهی برای جلوگیری از احتلام، بازگشت فراری (اگر آیه ۴۰ این سوره را بخواند) و درمان ضعف چشم اگر آیه ۳۵ سوره نور را بنویسد و بشوید و از آن آب در چشم کشد ، نقل شده است.