36 - الفاطر

فاطر در قرآن شش بار آمده و در همه موارد به عنوان اسم خدا وارد شده است که برخی را یادآور می شویم:

1 - «قل اغیر الله اتخذ ولیا فاطر السموات و الارض ...» (انعام، 14): بگو آیا جز خدا برای خویش سرپرستی بگیرم خدائی که آفریننده آسمانها و زمین است .

2 - «... فاطر السموات و الارض انت ولی فی الدنیا و الآخرة ...» (یوسف، 101): ای خدا آفریننده آسمانها و زمین، تو سرپرست من در دنیا و آخرتی .

3 - «قالت رسلهم افی الله شک فاطر السموات والارض ...» (ابراهیم، 10): پیامبران آنان گفتند: آیا در وجود خدا شک است درحالی که آفریننده آسمانها و زمین است  .

 

4- قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ(الزمر 46)
بگو: پروردگارا، ای خالق آسمانها و زمین، ای دانای عالم پیدا و پنهان، تو خود میان بندگان در آنچه خلاف و نزاع برانگیزند حکم خواهی کرد.


5 - فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ(الشوری 11)
خدا آفریننده آسمانها و زمین است، برای شما آدمیان از جنس خودتان زنان را هم جفت شما قرار داد و نیز چهار پایان را جفت (نر و ماده) آفرید، و به این تدبیر (ازدواج) شما را خلق بی‌شمار کند. آن خدای یکتا را هیچ مثل و مانندی نیست و او شنوا و بیناست.

 

6- الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(فاطر 1)
سپاس خدای راست که آفریننده آسمانها و زمین است و فرشتگان را رسولان (پیمبران خود) گردانید و دارای دو و سه و چهار بال و پر (قدرت) قرار داد، هر چه بخواهد در آفرینش می‌افزاید که خدا بر (بعث و ایجاد) هر چیز قادر است.

 

 

دراین موارد ششگانه «فاطر» به تنهائی وصف خدا قرار نگرفته، بلکه به صورت اضافه «سموات و ارض » به کار رفته است .

اکنون باید دید معنای لغوی «فاطر» چیست؟

فاطر از «فطر» گرفته شده و معنای آن گشودن و آشکار کردن است، از این جهت خوردن غذا هنگام مغرب را افطار می گویند، زیرا روزه دار در این زمان دهان خود را از نظر غذا خوردن، باز می کند . و نیز در دوشیدن گوسفند به کار می رود، می گویند: «فطرت الشاة فطرا» ، حلبتها زیرا با دوشیدن، چشمه پستان باز می شود .

از کلام «راغب » استفاده می شود که معنی واقعی «فطر» دو نیم کردن از طرف درازا است، چنان که می فرماید: «السماء منفطر به کان وعده مفعولا» در آن روز آسمان شکافته می شود، و وعده او تحقق می یابد .

اکنون سخن در این است که چرا در آفرینش موجودات، کلمه «فطر» به کار رفته است، شاید نکته آن این باشد که با خلقت; عدم که نوعی ظلمت است، شکافته و هستی از آن بیرون کشیده می شود و شاید معنی «فاطر السموات و الارض » این است که آنها را از تاریکی عدم به روشنی وجود آورد .

«علامه طباطبائی (ره) می فرماید:

«فاطر در مورد خدا نوعی استعاره است تو گوئی عدم را می شکافد و از دل آن آسمانها و زمین را بیرون می کشد . و مقصود این است که خدا آفریننده آسمانها و زمین، بدون الگوی پیشین است، و دراین صورت با اسم «بدیع » و «مبدع » یکسان خواهد بود، با این تفاوت در بکار بردن «مبدع » عنایت به این است که آفرینش بدون مثال و الگو بوده است، درحالی که در استعمال «فطر» عنایت به این است که از عدم پدید آورده، و نبود را بود کرده است و این که کار خدا مانند: نجار و دیگر سازنده های بشری نیست که فعل خود را از ترکیب مواد قبلی پدید می آورند» .

و در هر حال اسم «فاطرالسموات » حاکی از استمرار این فعل است، نه این که تنها در گذشته انجام داده است .  

 آفرینش موجودات به مانند این بوده که نور هستی و وجود؛ ظلمت و عدم را شکافته و از درون آن به بیرون آمده است. این تعبیر در مورد آفرینش به‌ کار مى‏ رود، به‌ ویژه با توجه به علوم روز که مى ‏گوید مجموعه عالم هستى در آغاز توده واحدى بوده که تدریجاً شکافته شده و بخش‌هایى از آن جدا گردیده، اطلاق کلمه «فاطر» بر ذات پاک خداوند مفهوم تازه ‏تر و روشن‌ترى به خود مى ‏گیرد.

 

تفاوت این‌که خدا در بعضی آیات قرآن داریم؛ «خالق السماوات و الارض» و در بعضی آیات «فاطر السماوات و الارض» چیست؟ چرا خدا همیشه نمی‌گوید «فاطر» یا «خالق»؟
 
1. «فطر» به معنای «شکافتن در طول» است. این لفظ به معنای «ابداع و ایجاد اشیا توسط خداوند»، در قرآن کریم به کار رفته است. با در نظر گرفتن معناى اولى «فطر»، آفریدن از آن جهت فطر نامیده شده که خداوند موجودات را با شکافتن می‌آفریند. تخم مرغ و تخم جنبندگان دیگر شکافته شده، بچه‌هاى آنها به دنیا می‌آیند. حبوبات در زیر خاک شکافته شده و روئیده و مبدّل به ساقه‌ها، برگ‌ها و حبوبات دیگر می‌شوند.
2. اصل ماده «خلق»، به معنای اندازه‌گیری مستقیم است که هم به معنای آفرینش از عدم و هم به معنای آفرینش چیزی از چیز دیگر به کار می‌رود. همچنین گفته شده؛ به معناى ایجاد چیزى است بر کیفیت مخصوص و روى حکمت و تقدیر معیّن.
با توجه به مطالب ذکر شده چنین به دست می‌آید که علاوه بر ایجاد تفنّن در عبارت و ایجاد بلاغت در قرآن؛ در جاهایی میان این دو واژه تفاوت وجود داشته و اراده معانی مختلف شده است. و در مواردی معنای فاطر از جهتی بر خلق صدق می کند، همان‌طور که؛ علامه مصطفوی در «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» می‌گوید: «فاطر» از مادّه فطر است که به معناى إحداث و به وجود آوردن حالت جدید و تحوّلى است که پس از ایجاد و تکوین صورت بگیرد. و این کیفیّت بر خلاف حالت گذشته باشد. این معنا به مفاهیم تقدیر، إحداث، خلق و تحوّل صدق می‌کند.
اما از جهاتی میان خلق و فطر تفاوت وجود دارد:
1. علامه مصطفوی در این باره چنین می‌نویسد: فاطر از أسمای إلهى بوده و دلالت می‌کند بر کسى که پس از تکوین، أحوال و کیفیّاتى إحداث کند که به عنوان تربیت و ربوبیّت باشد، اما مفاهیم خالق، ایجاد، ابداع، ابداء و اختراع؛ به اصل تکوین برمی‌گردند که دارای معنای عام بوده؛ یعنی مطلق ایجاد و هستی و این مربوط به قبل از ربوبیت است.
2. کلمه «فطر» به معناى ابداع و خلق و آفرینشى است که نوع مخلوق آن براى نخستین بار بوده و شبیه و نظیرى پیش از آن نداشته است.
3. خلق به معنای اندازه گرفتن است که درباره خداوند عبارت است از علم او به کلیات و جزئیات است به گونه‌ای که به ذات همه موجودات و مخلوقات تعلق گرفته است. اما فطر به معنای به وجود آوردن و ابداع کردن است. نتیجه این‌که خالق بودن خداوند اشاره به صفت علم الهی دارد و فاطر بودنش اشاره به صفت قدرت الهی است.
البته مفسران و برخی از اهل لغت تفاوت‌های دیگری نیز بیان کرده‌اند