10 - مالک
10 - مالک
یکی از صفات خداوند «مالک» است که در لغت به معنای «نیرومندى» و «در انحصار خود گرفتن» میباشد .
«و لله خزائن السموات و الارض؛ خزائن آسمان ها و زمین از آن خداست» (منافقون/ 7).
وقتي مي گويند: كسی مالك چيزيست، يعنی: آن چيز را دراختيار داشته باشد وبتواند درآن دخل وتصرف كند.
خدای تعالی، مالک حقیقى همه موجودات و مالک تدبیر آنها است، و این مالکیت، نتیجه خالقیت و ربوبیت او است. آنکس که موجودات را آفریده و تحت حمایت خود پرورش میدهد و لحظه به لحظه فیض وجود و هستى به آنها میبخشد، قطعاً مالک و پادشاه حقیقى آنان است.
ویژگیها و اوصاف مالکیت خداوند
دونوع مالکیت هست مالکیت تدبیر و مالکیت حقیقى عین چیزی ، و چون خدا، مالک حقیقى همه موجودات است، مالک تدبیر آنها نیز خواهد بود. در حالی که در مورد غیر خدا، چون مالک بودن عین و تدبیر، هر دو اعتبارى است، این دو نوع مالکیت، قابل تفکیک است؛ یعنی ممکن است کسى مالک چیزى باشد، امّا اجازه تصرّف در آن چیز را نداشته باشد؛ یا مالک تدبیر چیزى باشد، امّا مالک ذات آن چیز نباشد.
پادشاه در دولت خود تنها یک چیز را در تصرف دارد که حکم و سلطه است، در صورتى که خدا مالک سلطه و همه چیزها و حتى اشخاصى است که بر آنان فرمان میراند.
از طرفی میتوان گفت مالکیّت بر دو گونه است: مالکیّت حقیقى (تکوینى)، و مالکیّت حقوقى (تشریعى)؛
مالک حقیقى کسى است که داراى سلطه بر چیزى باشد؛ و امّا مالکیّت حقوقى و تشریعى، همان قراردادى است که تسلط قانونى را بر چیزى امضاء مىکند؛ مثل مالکیّت انسان نسبت به اموال خود. هر دو نوع مالکیّت، از دریچه چشم یک موّحد در عالم هستى، در درجه اوّل از آن خدا است. او است که داراى سلطه وجودى بر همه اشیاء جهان است؛ چرا که همه موجودات از اویند؛ فیض وجود را لحظه به لحظه از او مىگیرند، و همه وابسته به او هستند، و به این ترتیب مالکیّت حقیقى او بر همه چیز به طور همه جانبه و تمام عیار ثابت است.
از نظر مالکیّت قانونى نیز همه چیز از آن او است؛ چرا که خالق و آفریدگار و ایجاد کننده همه اشیاء، او مىباشد؛ و حتى آنچه را ما تولید مىکنیم، تمام وسائل تولید را، او به ما مرحمت کرده؛ بنابراین در حقیقت مالک اصلى خدا است؛ هرچند اشیایى را چند روزى به عنوان امانت به دست ما سپرده شده است.
در قرآن و روایات؛ مالکیت خداوند به شرح زیر توصیف شده است:
1. قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ آل عمران، 26«بگو: خدایا! [اى] دارنده فرمانروایی! به هرکه بخواهى، فرمانروایى میدهى و از هرکه بخواهى، فرمانروایى را باز میستانى. هرکه را بخواهى، عزیز میکنى و هرکه را بخواهى، خوار میکنى. همه خوبیها به دست توست. تو بر همه چیز، توانایى
2. « لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ مائده، 120 آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست، از آنِ خداست. و او بر هر چيزى تواناست »
3. « از جمله دعایى که جبرئیل(ع) به پیامبر اکرم(ص) آموخت: «تویى فرمانرواى هر کسی که در آسمانها و زمین است، میباشی. و فرمانروایى جز تو در آسمانها و زمین وجود ندارد».
4. امام على(ع) در مورد نامهاى خداى متعال میفرماید: «... امّا وضع نامها اینگونه بود که خداى والا و بلند مرتبه، براى خود، نامهاى نیکو برگزید و خود را: "فرمانرواى پاک، سالم از هر عیب و نقص، ایمنیبخش، چیره و مسلط، شکستناپذیر، جبران کننده، شایسته بزرگى و عظمت" حشر، 23 و غیر اینها نامید؛ و هر نامى که خدا با آن نامیده میشود، دلیلى دارد. وقتى "مَلِک" نام گرفت، مقصودش درست کردن معناى نام بر اساس حکمت و فرزانگى است، پس مخلوقات را آفرید و به آنها امر و نهى کرد تا حقیقت این نام و معناى فرمانروایى واقعیت یابد. "مُلک" هم چهار وجه دارد: توانایى، هیبت، سلطه، و امر و نهى. امّا در مورد توانایى [خداوند متعال] این سخن او است: "همانا گفتار ما براى چیزى، چون آنرا بخواهیم، این است که به آن میگوییم: باش!، پس [بیدرنگ] به وجود میآید".نحل، 40 این، توانایىِ کاملى است که دارنده آن نیازى به تماس مستقیم با چیزها ندارد، بلکه آنها را همان طور که میخواهد، ایجاد میکند و براى آفرینش چیزى نیازمند اندیشیدن نیست، بلکه هرگاه چیزى را بخواهد، همان طور که خواسته، با حکمت تمام پدید میآید...».
5. امام باقر(ع): «خدا به آدم(ع) فرمود: منم خداى فرمانرواى توانا. من حق دارم همه آنچه را مقدّر کردهام، طبق تدبیرم مجرى سازم، و حق دارم آنچه را خواهم به نحوى که خواهم، تغییر دهم و بعضى از آنچه را مؤخّر داشتهام مقدّم دارم و برخى را که مقدّم داشته مؤخّر کنم. منم خدایى که هر چه اراده کنم انجام دهم و از آنچه کنم بازخواست نشوم، و من مخلوقم را از آنچه کنند بازخواست نمایم».
آیاتی که نام مالک در آن ذکر شده و یا به مالکیت او اشاره شده است :
مٰالِكِ يَوْمِ اَلدِّينِ ﴿۴﴾الفاتحه
مالک روز جزاست.
قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِكَ اَلْمُلْكِ تُؤْتِي اَلْمُلْكَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْكَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِيَدِكَ اَلْخَيْرُ إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۶﴾آل عمران
بگو: «بار خدایا، تویى که فرمانفرمایى؛ هر آن کس را که خواهى، فرمانروایى بخشى؛ و از هر که خواهى، فرمانروایى را باز ستانى؛ و هر که را خواهى، عزت بخشى؛ و هر که را خواهى، خوار گردانى؛ همهء خوبیها به دست توست، و تو بر هر چیز توانایى.»
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ ۚ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ فاطر 13
خداست که شب را درون پرده روز پنهان سازد و روز را درون پرده شب، و خورشید و ماه را مسخّر کرده که هر یک به مقدار معیّن و مدار خاصی میگردند، اوست خدای آفریننده و پروردگار شما، که همه ملک هستی از اوست، و به غیر او معبودانی که به خدایی میخوانید در جهان دارای پوست هسته خرمایی نیستند.
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ زمر 6
شما را از نفسى واحد آفريد سپس جفتش را از آن قرار داد و براى شما از دامها هشت قسم پديد آورد شما را در شكمهاى مادرانتان آفرينشى پس از آفرينشى [ديگر] در تاريكيهاى سه گانه [م شيمه و رحم و شكم] خلق كرد اين است خدا ، پروردگار شما که همه چیز از آن اوست ، خدايى جز او نيست پس چگونه [و كجا از حق] برگردانيده مى شويد
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا فرقان 2
همان كس كه آسمانها و زمين از آن اوست و فرزندى اختيار نكرده و براى او شريكى در فرمانروايى نبوده است و هر چيزى را آفريده و بدان گونه كه درخور آن بوده اندازه گيرى كرده است
همچنین به کسانی که غیر خدا را به عنوان معبود خویش می پندارند می گوید: (قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِّنْ دُونِ اللهِ لاَ یَمْلِکُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِی السَّمَوَاتِ وَلاَ فِی الاَْرْضِ وَمَا لَهُمْ فِیهِمَا مِنْ شِرْکٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِّنْ ظَهِیرٍ).( سبأ، آیه 22) «بگو: «کسانى را که غیر از خدا (معبود خود) مىپندارید بخوانید! (آنها هرگز گرهى از کار شما نمىگشایند، چرا که) آنها به اندازه ذرّهاى در آسمانها و زمین مالک نیستند، و نه در (خلقت و مالکیّت) آنها شریکند، و نه یاور او (در آفرینش) بودند».
باید توجه داشت که توحید مالکیّت هرگز مانع از آن نیست که فرد فرد انسانها یا قشر خاصّى از جامعه یا کل جامعه از طریق مشروع مالک اشیایى گردند . در بعضى از آیات دستوراتى به مسلمانان در زمینه اموالشان داده شده است. قرآن در یکجا مىفرماید: اموال یتیمان را نخورید. در جاى دیگر مىفرماید: کسانى که مال خود را در راه خدا انفاق مىکنند داراى چنین پاداشى هستند.یا درباره رباخواران مىفرماید: اگر رباخوارى را ترک کنید مالک سرمایههاى اصلى خود خواهید بود.
طغیانها، غرورها، سرکشىها، و بخلها و حسادتها غالبآ از اینجا سرچشمه مىگیرد که انسان خود را مالک حقیقى اموالى را که در اختیار دارد مىپندارد؛ یا اگر حکومتى در دائره وسیع یا کوچک در اختیار او است خود را مطلق العنان مىشمرد که این دیدى است شرک آلود و سرچشمه انواع گناهان و مفاسد اجتماعى.
امّا هنگامى که با عینک توحید به این جهان نگاه کند و همانگونه که در آیات بالا آمده جهان را ملک طلق خداوند ببیند، خود را امانتدار الهى مىشمرد، همانطور که در سوره حدید، آیه 7 آمده است: (وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ): «و از آنچه شما را جانشین و نماینده (خود) در آن قرارداده انفاق کنید»، و اگر با تمام وجودش این معنا را پذیرا گردد چگونه ممکن است در انجام دستور صاحب اصلى امانت کوتاهى کند یا بخل و حسادتى نشان دهد.
چگونه تصوّر مىشود این اموال سبب غرور و طغیان او گردد؟! مگر مال او است؟! آیا یک کارمند بانک به خاطر میلیونها پول که همه روز به دست او مىآید مغرور مىشود؟!
همچنین در مورد حکومتها و پستهایى که در دست اشخاص است. آنها جز نماینده خداوند در بخش کوچکى از این عالم هستى نیستند و با این درک و دید چه غرور و چه طغیانى و چه ظلم و چه فسادى ممکن است از او سر زند؟
این بینش توحیدى جهان انسانیّت را به رنگ دیگرى در مىآورد؛ رنگ خدایى، رنگ صلح و صفا و امنیت، و رنگ انفاق و ایثار!
من فرامرز طهماسبی با اسم مستعار علی متولد 1344 از شهر گرگان در استان گلستانم ، مدرک تحصیلی ام کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث ، فعلا دانشجوی دکتری در همین رشته ام . در آموزش رادیو سازمان صدا و سیما مشغول می باشم .