سوره -9 توبه

نام‌ها

توبه: علت نامگذاری این سوره، کاربرد مکرر کلمه توبه با اشتقاقات مختلف آن (۱۷بار) و احکام آن و دو مصداق مهم از توبه پذیری خداوند در این سوره است. اين نام توبه به معنى بازگشتن از گناه و كار بد، از آيه 105 آن گرفته شده است. در اين سوره داستان متخلّفين از جنگ تبوک آمده است.

برائت: نام دیگر آن برائت است زیرا این سوره با کلمه برائت آغاز می‌شود و حکم برائت از مشرکین و قطع رابطه با آنها نیز در این سوره با قاطعیت صادر شده است. و برای تأکید همین منظور، یعنی بیان برائت (بیزاری) خداوند و پیامبر از مشرکان و اعمال آنان.

فاضِحَه‌: این سوره را «‌فاضِحَه‌» نیز می‌گویند (به معنای افشاکننده، رسواکننده).

مُخزیه: این سوره را مُخزیه (به معنای خوار و ذلیل کننده) نیز می‌نامند.

سیف‌: این سوره را «‌سیف‌» (به معنای شمشیر ـ سمبل جنگ) نیز می‌گویند.

مبعثره: این سوره مبعثره به معنای «كاونده» نیز گفته شده چون از اسرار درونى منافقان كاوش می‌كند.

حافره: به معنی آشكار كننده، چون از روى مقاصد قلبى منافقين پرده برداشته و آنچه در دل پنهان می‌کنند را آشكار ساخت.

این سوره از سوره‌های کثیرالاسم است و نام‌های زیادی برای آن نقل گردیده است.

 

محتوا

سوره توبه دستور قطعی برای قطع ارتباط با مشرکان و منافقان است ولی در عین حال درِ توبه را برای آنان باز می‌گذارد، به مؤمنان دستور می‌دهد که اگر خویشان مشرکی دارند از خویشی چشم بپوشند و به پیامبر فرمان می‌رسد که برای آنان طلب آمرزش نکند، همان گونه که ابراهیم(ع)، چون دانست که پدرش بر راه راست نیست، از او تبری جُست. از مضامین دیگر این سوره اشاره به مسجد ضرار ساخته منافقان است آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ این سوره در این باره نازل شده است .

آیات ۱۱۷ تا ۱۱۹ این سوره درباره سه تن از صحابه‌ای بود که از حضور در غزوه تبوک سرباز زده بودند و پیامبر دستور داده بود که مسلمانان با آنان، سخن نگویند و نشست و برخاست نکنند. آن سه تن توبه کردند و خدا آنان را بخشید.

پاره اى از موضوعات دیگر اين سوره عبارتند از: قطع رابطه با مشركان، جهاد در راه خدا، ستايش مجاهدان راه خدا، لزوم تحصيل علم، و پرهيز از تراكم ثروت، داستان هجرت پيامبر(ص)، موضوع ماه هاى حرام، گرفتن جزيه از اقلّيت هاى مذهبى، سرنوشت منافقان و موضوع زكات .

 

 

سوره توبه تنها سوره اي است که با «بسم الله الرحمن الرحيم» آغاز نشده است. درباره دليل اين امر از قول امام علي عليه السلام آمده است: «بسم الله الرحمن الرحيم براي امان دادن و رحمت است و سوره برائت براي دفع امان و جنگ نازل شده است»2 از اين رو در ابتداي اين سوره "بسم الله" نيامده است.

 

محور موضوعی این سوره پرداختن به «توبه» است، چنان‌که واژگان توبه در سرتاسر این سوره با سامانی تدبّر‌برانگیز جایگزین شده‌اند و مضامین سوره، همه بیانگر مکتب هدایتی ـ تربیتی توبه در قرآن کریم‌اند. معانی، مفاهیم و مصادیق مطرح شده در سورۀ توبه بسیار متفاوت با معنا و مفهوم رایج توبه در فرهنگ عامه مسلمانان است: سورۀ توبه مجموعه‌ای از گناهان بسیار بزرگ از قبیل دنیادوستی، تن‌آسایی، نیرنگ ‌بازی، منفعت‌گرایی، فرصت‌طلبی و دروغ‌ پردازی را مطرح می‌کند که معمولاً  از « گناهان کبیره »  به شمار نمی‌آیند و غالباً با ادعای مسلمانی و تظاهر به دینداری همراه‌اند، در حالی که در رویکرد قرآنی از مصادیق « فسق»  و « کُفر»  به حساب می‌آیند و با توبیخ شدید و تهدید به سوء عاقبت و عذابهای دنیوی و اخروی همراه‌اند.
این سوره با گذر از مفهوم سطحی پشیمانی از گناه ( ندامت ) ــ که ‌مفهوم رایج‌ توبه ‌است ــ راهبردها و راهکارهایی‌ اجتماعی ـ فرهنگی را برای تحقق یافتن مفاهیم بنیادین توبه در زندگانی فرد مسلمان و جامعه اسلامی ارائه می‌کند.

 در نخستین آیات سوره معنا و مفهوم توبه، بازگشت از شرک به ایمان همراه با التزام عملی به نماز، زکات و جهاد دانسته شده است. با یادکرد از جنگ حُنین، رزمندگان اسلام را به سبب مغرور شدن به کثرت عِده و عُده و در نتیجه دست نیافتن به پیروزی و فرار از جبهه بازخواست می‌کند و لزوم توبه از گناهان مزبور را یادآور می‌گردد.
نخستین ویژگی مؤمنان راستین را توبه پیوسته و پویا در اندیشه و عمل و ویژگی منافقان کُفرپیشه را توبه‌ناپذیری و اصرار ورزی بر کفر و نفاق اعلام می‌کند.
مقصود اصلی این سوره آن است که در مکتب انسان‌ساز توبه، مسلمانانی آخرت‌گرای، راستگوی و درست‌کردار،  وظیفه‌شناس و فداکار،متوکل بر خداوند، معتقد به عظمت او  و امیدوار به رحمت و کفایت او  بپروراند؛ آن‌چنان که در راه خدا از هیچ چیز و هیچ کس نهراسند و تنها دغدغه پرداختن به وظیفه داشته باشند و پیروزی و شکست را یکسان تلقی کنند  و پیروزی نهایی را از آنِ اسلام بدانند

*****(

نفوذ سريع اسلام در جزيره عربستان سبب شد كه آوازه پيامبر« صلی الله علیه و آله » در تمام كشورهاى اطراف بپيچد، و با اينكه تا آن روز براى حجاز اهميتى قائل نبودند طلوع اسلام وقدرت ارتش پيامبر ص كه حجاز را در زير يك پرچم بسيج كرده بود، آنها را ازآينده كار خود بيمناك ساخت.

روم شرقى كه هم مرز با حجاز بود فكرمى‏كرد ممكن است يكى از نخستين قربانيان پيشرفت سريع اسلام باشد، لذا سپاهى در حدود چهل هزار نفر با اسلحه كافى و مجهز، آن چنان كه درخور دولت نيرومندى همانند امپراطورى روم در آن زمان بود گردآورى كرد، و در مرز حجاز متمركز ساخت، اين خبر وسيله مسافران به گوش پيامبر « صلی الله علیه و آله » رسيد

 

 حضرت براى اينكه درس عبرتى به روم وساير همسايگان بدهد بى‏درنگ فرمان آماده باش صادر كرد سخنگويان پيامبر« صلی الله علیه و آله » در مدينه و نقاط ديگر صداى پيامبر « صلی الله علیه و آله » را به گوش مردم رساندند و چيزى نگذشت كه سى هزار نفر براى پيكار با روميان آماده شدند كه از ميان آنها ده هزار سوار و بيست هزار پياده بود.

تاريخ اسلام نشان مى‏دهد كه مسلمانان هيچگاه به اندازه جريان تبوك در فشار و زحمت نبودند. گوشه­ای از سختی­های این جنگ عبارتند از: شدت گرماى تابستان و خشکسالی در آن سال، نزدیک بودن فصل برداشت محصول و فاصله بسيار طولانى مدينه تا تبوك و دشمنی که نيرومندترين قدرتهاى جهان آن روز یعنی امپراطورى روم شرقى بود.

 

اضافه بر اينها، مركب و آذوقه در ميان مسلمانان به اندازه‏اى كم بود كه گاه ده نفر مجبور مى‏شدند به نوبت از يك مركب استفاده كنند، بعضى از پياده‏ها حتى كفش بپانداشتند، و مجبور بودند با پاى برهنه از ريگهاى سوزان بيابان بگذرند، از نظر غذا و آب به قدرى در مضيقه بودند كه گاهى يك دانه خرما را چند نفر به نوبت، در دهان گرفته و مى‏مكيدند تا موقعى كه تنها هسته آن باقى مى‏ماند، و يك جرعه آب را چند نفر مى‏نوشيدند. با تمام اين اوصاف مسلمانان غالبا روحيه قوى و محكم داشتند و علیرغم تمام اين مشكلات همراه پيامبر «صلی الله علیه و آله»  حركت كردند ، اين مشكلات به قدرى بود كه گروهى تصميم به بازگشت گرفتند اما لطف و توفيق الهى شامل حالشان شد، و هم چنان پا بر جا ماندند .

 

از جمله كسانى كه مى‏گويند آيه 117 در مورد او نازل شده" ابو حيثمه" است، كه از ياران پيامبر ص بود، نه از منافقان، ولى بر اثر سستى از حركت به سوى ميدان تبوك به اتفاق پيامبر « صلی الله علیه و آله »  خوددارى كرد ,روزى نزد همسران خود بود ، در حالى كه سايبان­هاى او را مرتب و آماده و آب خنك مهيا و طعام خوبى فراهم ساخته بودند، او ناگهان در فكر فرو رفت و به ياد پيشواى خود پيامبر  ص   و آن مشکلات افتاد . رو به همسران خود كرد و گفت این انصاف نیست  به خدا قسم با هيچك  از شما يك كلمه سخن نمى‏گويم، و در زير اين سايبان قرار نمى‏گيرم، تا به پيامبر« صلی الله علیه و آله » ملحق شوم، اين سخن را گفت و زاد و توشه برگرفت و بر شتر خود سوار شد و حركت كرد تا اینکه به تبوک رسید .

 

شتر خود را بر زمين خواباند و به پيامبر« صلی الله علیه و آله » سلام گفت، و ماجراى خويش را بازگو كرد، پيامبر« صلی الله علیه و آله » به او خوش‏آمد گفت وبراى او دعا فرمود. به اين ترتيب او از جمله كسانى بود كه قلبش متمايل به باطل شده بود،اما به خاطر آمادگى روحى خداوند اورا متوجه حق ساخت وثابت قدم گردانيد.

 

*****

در مورد آيه (118 توبه) شان نزول ديگرى نقل شده كه خلاصه‏اش چنين است:

سه نفر از مسلمانان به نام" كعب بن مالك" و" مرارة بن ربيع" و" هلال بن اميه" از شركت در جنگ تبوك، و حركت همراه پيامبر « صلی الله علیه و آله » سرباز زدند، ولى اين به خاطر آن نبود كه جزء دار و دسته منافقان باشند، بلكه به خاطر سستى و تنبلى بود، چيزى نگذشت كه پشيمان شدند. هنگامى كه پيامبر « صلی الله علیه و آله » از صحنه تبوك به مدينه بازگشت، خدمتش رسيدند و عذر خواهى كردند، اما پيامبر « صلی الله علیه و آله » حتى يك جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نيز دستور داد كه احدى با آنها سخن نگويد. آنها در يك محاصره عجيب اجتماعى قرار گرفتند، تا آنجا كه حتى كودكان و زنان آنان نزد پيامبر ص آمدند و اجازه خواستند كه از آنها جدا شوند، پيامبر « صلی الله علیه و آله » اجازه جدايى نداد، ولى دستور داد كه به آنها نزديك نشوند.

 

 فضاى مدينه با تمام وسعتش چنان بر آنها تنگ شد كه مجبور شدند براى نجات از اين خوارى و رسوايى بزرگ، شهر را ترك گويند و به قله كوه‏هاى اطراف مدينه پناه ببرند. از جمله مسائلى كه ضربه شديدى بر روحيه آنها وارد كرد اين بود كه كعب بن مالك مى‏گويد روزى در بازار مدينه با ناراحتى نشسته بودم ديدم يك نفر مسيحى شامى سراغ مرا مى‏گيرد، هنگامى كه مرا شناخت نامه‏اى از پادشاه غسان به دست من داد كه در آن نوشته بود اگر صاحبت ترا از خود رانده به سوى ما بيا، حال من منقلب شد گفتم اى واى بر من كارم به جايى رسيده است كه دشمنان در من طمع دارند!

 

مدتى به اين صورت گذشت و پيوسته انتظار مى‏كشيدند كه توبه آنها قبول شود و آيه‏اى كه دليل بر قبولى توبه آنها باشد نازل گردد،که سر انجام پس از پنجاه روز توبه و تضرع به پيشگاه خداوند، توبه آنان قبول شد و آيه فوق در اين زمينه نازل گرديد. " رحمت خدا شامل حال پيامبر « صلی الله علیه و آله » و مهاجران و انصار، همانها كه در موقع شدت و بحرانى از او پيروى كردند، شد." (لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ)". سپس اضافه مى‏كند:" اين شمول رحمت الهى به هنگامى بود كه بر اثر شدت حوادث و فشار ناراحتيها نزديك بود گروهى از مسلمانان از جاده حق باز گردند" (و تصميم به مراجعت از تبوك بگيرند) (مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ).

 

دگر بار تاكيد مى‏كند كه" بعد از اين ماجرا، خداوند رحمت خود را شامل حال آنها ساخت، و توبه آنها را پذيرفت، زيرا او نسبت به مؤمنان مهربان و رحيم است" (ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ). نه تنها اين گروه عظيم را كه در جهاد شركت كرده بودند، مورد رحمت خويش قرار داد، بلكه آن سه نفر را كه از شركت در جهاد تخلف ورزيده بودند و جنگجويان آنها را پشت سر گذاشتند و رفتند، نيز مشمول لطف خود قرار داد (وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا).

اما اين لطف الهى به آسانى شامل حال آنها نشد، بلكه آن به هنگامى بود كه اين سه نفر  در محاصره شديد اجتماعى قرار گرفتند، و مردم همگى با آنها قطع رابطه كردند، " و آنچنان كه زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد" (حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ).

 

و سينه آنها چنان از اندوه آكنده شد كه گويى"جايى در وجود خويش براى خود نمى‏يافتند" تا آنجا كه خود آنها نيز از يكديگر قطع رابطه كردند(وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ). و به اين ترتيب همه راهها به روى آنها بسته شد،" و يقين پيدا كردند كه پناهگاهى از خشم خدا جز از طريق بازگشت به سوى او نيست" (وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ).

" بار ديگر رحمت خدا به سراغ آنان آمد، و توبه و بازگشت حقيقى و خالصانه را بر آنان آسان ساخت، تا توبه كنند" (ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا).چرا كه" خداوند توبه‏پذير و رحيم است" (إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ).

 

 

نکاتی پیرامون آیه 119 سوره توبه:

در این آيه دستور مى‏دهد كه  رابطه خود را با راستگويان و آنها كه بر سر پيمان خود ايستاده‏اند محكم بدارند. نخست مى‏فرمايد: " اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد " (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ).

و براى اينكه بتوانند راه پر پيچ و خم تقوا را بدون اشتباه و انحراف بپيمايند اضافه مى‏كند: " با صادقان باشيد" (وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ).

نکاتی پیرامون  « مع » و « صدق » در آیه119 توبه :

و اينكه بطور مطلق فرموده: با صادقين باشيد و نفرموده " شما نيز مانند صادقين باشيد" یا " و از صادقين باشيد"  یعنی  چیز بیشتری از همراهی زمانی و یا مکانی در نظر دارد . یعنی همراهی که تاثیرپذیری در آن وجود داشته باشد و منجر به تبعیت و پيروى از آنها بشود .  

 

" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ" كلمه" صدق" در اصل به معناى اين است كه گفتار و يا خبرى كه داده مى‏شود با خارج مطابق باشد، و بطور استعاره و مجاز انسانى را هم كه عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا كارى كه مى‏كند با اراده و تصميمش مطابق باشد، و شوخى نباشد، صادق ناميده‏اند.

منظور از«الصادقین»(راستگویان) می تواند در دو بیان مستقل (مصادیق راستگویان نسبی و حقیقی و یا عام و خاص) مشخص می­شود: از آنجا که در قرآن بعضی  آیات کلمات و آیات دیگر را توضیح می دهند ما می توانیم تعریف راستگویان بصورت عام و یا راستگویان بصورت خاص را در آیات دیگر جستجو کنیم . قرآن راستگویان به معنای عام را دراین آیات تعریف کرده :

-        حجرات آیه 15:إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ .......  أُوْلَئكَ هُمُ الصَّدِقُونَ

همانا مؤمنان(واقعی) کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردند، سپس هرگز شک و تردید به خود راه ندادند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کرده اند؛ اینان به حقیقت راستگویانند.

-        سوره بقره، آیه 177:   لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ... .... أُولئِکَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

نیکی در این نیست که(تنها به هنگام نماز) روی خود را به سوی مشرق(یا) مغرب کنید و لیکن نیکی(و نیکوکار) کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب(آسمانی) و پیامبران ایمان آورده و مال(خود) را با همه علاقه ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق کند، نماز را برپا می دارد و زکات را می پردازد، و(همچنین) کسانی که به عهد خود ـ به هنگامی که عهد بستند ـ وفا می کنند و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ استقامت به خرج می دهند، اینها کسانی هستند که راست می گویند(و گفتارشان با اعتقاداتشان هماهنگ است) و آنها پرهیزگاران اند.

-         سوره حشر آیه 8:   لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ ......أُوْلَئكَ هُمُ الصَّادِقُون

اين اموال براى فقيران مهاجرانى است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شدند در حالى كه فضل الهى و رضاى او را مى‏طلبند و خدا و رسولش را يارى مى‏كنند و آنها راستگويانند.

بنابراین افرادی که در راه تقوای الهی حرکت کنند و دارای ویژگیهای مذکور باشند، از راستگویان(صادقان) شمرده می شوند و همراهی آنان لازم و ضروری است. اما نباید فراموش کرد که چنین اشخاصی، مصادیق نسبی و عام آیه «مع الصادقین» هستند

و اما مصداق خاص یا راستگویان حقیقی :

قطعا تبعیت و پیروی از صدق در آیه : کونوا مع الصادقین ، باید در همه جهات از آنها باشد  و تبعیت همه جانبه از صادقین صحیح نیست مگر اینکه آنها هیچ لغزش و گناهی نداشته باشند و اگر کوچکترین خطایی در وجود آنها راه داشته باشد صلاحیت تبعیت همه جانبه ندارند پس این صادقین باید معصوم و بری از خطا و اشتباه باشند تا امر به تبعیت از آنها صحیح باشد . از این دستور مطلق و بی قید و شرط به معیت ( همراهی )  نتیجه می گیریم که باید در همه زمانها و برای همه اقوام، افراد معصومی وجود داشته باشند که همراهی مطلق آنها ـ بدون هیچ قید و شرطی ـ بر همه مؤمنان واجب و ضروری باشد

یعنی همانطور که در اول آیه عامه مردم " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا "  در همه زمان­ها مورد خطاب قرار گرفته­اند و همگی امر به تقوا شده اند "اتَّقُوا اللَّهَ " در ادامه هم همگان امر به تبعیت از صادقین شده­اند " وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ" پس در هر زمان باید صادقینی باشند تا امر به معیت آنها صحیح و قابل عمل باشد زیرا که خدا تکلیف به ما لا یطاق نمی کند بنابر این از زمان پیامبر اسلام « صلی الله علیه و آله »  و زمان نزول  این آیه تا زمان حال و آینده همواره صادق معصومی بین مردم هست که همان اهل بیت « علیهم السلام »  می­باشند و در زمان ما مصداق این آیه وجود نازنین حضرت بقیت الله «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می­باشند .

و این مطلب در این روایت هم بخوبی مطرح شده است : «قال امیرالمؤمنین « علیه السلام » : فأنشدتکم الله جل اسمه أتعملون ان الله انزل«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» فقال سلمان: یا رسول الله! أ عامة هی ام خاصة؟ فقال: أما المؤمنون فعامة لأن جماعة المؤمنین امروا بذلک و أما الصادقون فخاصة لأخی علی و الأوصیاء من بعده الی یوم القیامة؟ قالوا: اللهم نعم؛

حضرت امیرالمؤمنین علی « علیه السلام » در احتجاج خود در میان جمعی از مهاجرین و انصار در زمان خلافت عثمان بن عفان فرمود: شما را به خداوند قسم می دهم، آیا می دانید هنگامی که خداوند آیه «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» را نازل فرمود، سلمان پرسید؟ ای رسول خدا! آیا منظور از آن عام است یا خاص؟ حضرت پیامبر« صلی الله علیه و آله » فرمود: مأمور به این دستور همه مؤمنان هستند و اما عنوان«صادقین» مخصوص برادرم علی« علیه السلام » و اوصیای بعد از او تا روز قیامت است؟ (هنگامی که امام علی « علیه السلام » این سؤال را نمود، حاضران) گفتند: آری این سخن را از پیامبر« صلی الله علیه و آله » شنیدیم.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم روايت شده: «هر کس سوره انفال و توبه را قرائت نمايد، من شفاعت کننده و گواهي دهنده به سود او در روز قيامت هستم که او از نفاق مبرّا است و به تعداد همه مردان و زنان منافق در دنيا، ده حسنه به او عطا مي شود و ده گناه از او پاک شده و ده درجه بر درجات او افزوده مي شود و عرش و حاملان آن در ايام حضورش در دنيا، بر او درود مي فرستند.»

 

امام صادق عليه السلام: «کسي که سوره انفال و توبه را در هر ماه قرائت کند، هرگز نفاق وارد قلب او نمي شود و از شيعيان اميرالمومنين علي عليه السلام خواهد بود.»

در تفسير عياشي پس از نقل اين روايت اضافه کرده است: «و روز قيامت بر سفره هاي بهشتي همراه شيعيان امام علي عليه السلام روزي مي خورد تا اينکه مردم از حساب فارغ شوند.»

 

 


آثار و برکات آیات سوره توبه

 

 1) در امان ماندن از آتش سوزي

نقل از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم: «هرکس اين سوره را بنويسد آتش به منزل او نمي رسد و تا وقتي که اين نوشته با اوست، آتش به او نزديک نمي شود.»

 

2) در امان ماندن از شر حيوان درنده

«هر کس از حيوانات وحشي و درنده مي ترسد آيه 128-129 سوره «توبه» را بخواند از ناحيه آن به حيوانات به او ضرري نمي رسد.»

 

 3) دفع وسوسه و دلشوره

به جهت رفع وسوسه و دلشوره و گمان بد آيه 129 سوره توبه را بخواند و با خود همراه کند