X
تبلیغات
گنجینه ها - گنجینه
























گنجینه ها


 

البته من این آیه را که در سوره فرقان هست انتخاب می کنم :

و پیامبر فرمود خدایا این قوم من این قرآن را واگذاشتند
 
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 13:0 توسط | |

در ایمیل من : روزي سقراط ، حکيم معروف يوناني، مردي را ديد که خيلي ناراحت و متاثراست. علت ناراحتيش را پرسيد ،پاسخ داد:"در راه که مي آمدم يکي از آشنايان را ديدم.سلام کردم جواب نداد و با بي اعتنايي و خودخواهي گذ شت و رفت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم."

سقراط گفت:"چرا رنجيدي؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنين رفتاري ناراحت کننده است."

سقراط پرسيد:"اگر در راه کسي را مي ديدي که به زمين افتاده و از درد وبيماري به خود مي پيچد، آيا از دست او دلخور و رنجيده مي شدي؟"

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمي شدم.آدم که از بيمار بودن کسي دلخور نمي شود."

سقراط پرسيد:"به جاي دلخوري چه احساسي مي يافتي و چه مي کردي؟"

مرد جواب داد:"احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي کردم طبيب يا دارويي به او برسانم."

سقراط گفت:"همه ي اين کارها را به خاطر آن مي کردي که او را بيمار مي دانستي،آيا انسان تنها جسمش بيمار مي شود؟ و آيا کسي که رفتارش نادرست است،روانش بيمار نيست؟ اگر کسي فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدي از او ديده نمي شود؟

بيماري فکر و روان نامش "غفلت" است و بايد به جاي دلخوري و رنجش ،نسبت به کسي که بدي مي کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبيب روح و داروي جان رساند.

پس از دست هيچکس دلخور مشو و کينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسي بدي مي کند، در آن لحظه بيمار است.
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 12:59 توسط | |

امام خميني رض : عالم محضر خداست ، در محضر خدا گناه نکنید 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 11:37 توسط | |

این مطالب را با ایمیل برام فرستادند، دیدم جالبه :

 مردی همسر و سه فرزندش را ترک  کرد و در پی روزی  خود وخانواده اش  راهی سرزمینی دور شد
 
فرزندانش او را از صمیم قلب  دوست  داشتند و به او احترام میگذاشتند.
  مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به  آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته وبوسیدند وگفتند :
این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.
سپس بدون این که پاکت را باز کنند آن را در کیسه‌ی مخملی قراردادند..  هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه> درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... وبا هر نامه ای که پدرشان می فرستادهمین کار را می کردند.
سال ها گذشت.
پدر بازگشت، ولی به  جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟
پسر گفت :سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد ومرد.
  پدر گفت : چرا ؟
مگر نامه ی اولم را> باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه .
پدر پرسید : برادرت کجاست ؟
پسرگفت : بعد از فوت مادر کسی نبودکه او را نصیحت کند ،او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت
پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟
 
پسرگفت :نه ...
مرد گفت : خواهرت کجاست ؟
 پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است.
پدربا تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواندکه در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست ومن با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه .
 به حال آن  خانواده فکر کردم و این که چگونه ازهم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.
وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام میگذارم و آن را نمی خوانم و ازآنچه در اوست سودی نمی برم، درحالی که تمام آن روش زندگی من است
ای کاش فکر  می کردیم قرآن کتابی است که نام بیش از 70سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است وبیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات!
 آن هم  حج و نماز!  کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست... این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش رابستند،لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و ازآن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک واسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی  را از او نخواستند، وسیله  شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون دربیداری رهایش کردند،بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره،اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند نثار روح ارواح گذشتگانش و
 
ندایش از قبرستانهای ما به گوش می رسد


 

 

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.ه 

می گویند خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند...  ه

وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی میکرد 
بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی از سرما یخ زده میمردند... 
ازاینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود. ه
پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آیند و آموختند که: با زخم های کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند، چون گرمای وجود دیگری مهمتر است...ه

و این چنین توانستند زنده بمانند...ه

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 15:22 توسط | |

همسفر!

در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد،

بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند

خواهش می کنم !

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را،...

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 10:33 توسط | |

به گزارش ایسنا، جایگاه پدران و حقوقی که فرزندان نسبت به وی دارند از جایگاه ویژه‌ای در مبانی دینی برخوردار است که در ادامه به نکاتی در این رابطه اشاره می‌شود:

آگاهی از حق پدر و ارزش و منزلت وی گام نخست در احسان به اوست. رسول خدا(ص) فرمود: رضایت پروردگار رضایت پدر و خشم پروردگار نیز در خشم پدر است.

پدر، ریشه نعمت‌ها


امام سجاد(ع) می‌فرماید: حق پدرت این است که بدانی او ریشه تو و تو شاخه او هستی و بدان که اگر او نبود تو نیز نبودی، پس هرگاه در خودت نعمتی یافتی که شادمانت می‌کند بدان که ...
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 14:52 توسط | |

برخی از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذای روح انسان نیست , 

بلکه جسم انسانها را نیز تقویت می کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد . وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. 

ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بیی خوابی و افکار ناآرام را از انسان دور می کند. 

ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و ...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 17:51 توسط | |

هر چند جواب آيت الله جوادي در پاسخ به سوال شنيدن موسيقي است اما گنجينه هاي وجودي انسان را تشريح ميكند كه ما از آنها غافليم . توجه كنيد :

به گزارش مرکز خبر حوزه متن سوال و پاسخ این مرجع تقلید در این زمینه به شرح ذیل است: «آیا موسیقی‏‌های عرفانی یا اشعار عارفانه می‏‌تواند ما را به خدا نزدیک‏‌تر کند؟

 انسان دارای بینش و گرایش است. از نظر بینش و علم،


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 14:51 توسط | |

خدا رحمتشان کنه !

ما چندسالی است که یکی از شبهای قدر را میرفتیم مجلس ایشان ، خیلی باسوز برگزار میشد . جالب تر اینکه عجیب جمعیت جوان با چهره های نورانی تو این مجلس بودند ، آدم لذت میبرد !

اخرين روضه ايشان »»  دانلود

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1391ساعت 13:41 توسط | |

حکایت من ، تو ، او
اين حكايت تو ايميلهام بود ، واقعا بايد تامل كنيم كه ما تو چه موقعيتي هستيم . در چه موقعيتهايي مي تونستيم باشيم و اگه در بعضي موقعيتها بوديم چه ميشد ؟

من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا !

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس میفروخت !

معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت ؟

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود !

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید !

سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم و دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرده و دنبال کار می گشت

روزنامه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود !

من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی؛ کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه !
برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود !!!

چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود !

وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند !

زندگی ادامه دارد ...
هیچ وقت پایان نمی گیرد ...

من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است !!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است !!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!

من، تو، او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود ؟؟؟

هر روز از كنار مردمانی می گذریم كه یا من اند یا تو و یا او ؛
و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن اوست ...

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 10:56 توسط | |

با دل شكسته رفتم رو به مشرق تبسم

ناگهان رسيدم اينجا، صبحتان به‌خير مردم

ديشب از شما چه پنهان،‌ سر زدم به كوي مستان

گفتم السلام يا مي! گفتم السلام يا خُم

ساقي قدح به دستان،‌ خنده زد به روي مستان

يعني اجر مي‌پرستان پيش ما نمي‌شود گم

عاشق و درازدستي، ‌مستي و سياه‌مستي

آدم و دوباره عصيان، آدم و دوباره گندم؟

عقل هيزم است هيزم،‌ عشق آتش است آتش

آتش آوريد آتش، هيزم آوريد هيزم!

علیرضا قزوه

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 11:45 توسط | |

 

امام علي ع:

 هيچ يك از شما ... اگر چيزى از او پرسند كه نداند از گفتن « نمى‏دانم » شرمنده نباشد

 و از آموختن چيزى كه نمى‏داند ،

 حيا نكند .

نهج البلاغه حكمت 82

نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 16:16 توسط | |

سلام

چند وقت پیش در یک مناسبتی از همه خواستم که در پیامک های تبریک  یا تسلیت به نشر حدیث آن بزرگواران اقدام کنند .یعنی با یک حدیث که نقل می کنند بهم دیگر تبریک یا تسلیت بگویند .انشاءلله در جامعه موثر باشيم و شامل اين حديث شويم :

قال الرضا علیه السلام :رحم الله عبدا ،من احیا امرنا

قلت: و کیف  یحیی امرکم؟

قال علیه السلام :یتعلم علومنا و یعلمها الناس فان الناس لو علموا محاسن

 کلامنا لتبعونا .

حضرت رضا علیه السلام می فرمایند :خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده

 کند .

پرسیدم: چگونه امر شما را زنده کنیم؟

فرمودند : علوم ما را یاد بگیرید و سپس به مردم بیاموزید ، همانا اگر مردم

 محاسن کلام ما را بدانند از ما تبعیت می کنند .

اونهايي كه موافقند ، از امروز به جمع ما بپيوندند و با يافتن حديث آن بزرگواران  ، ديگر پيام بدون حديث نفرستند . و صد البته همينكار را در بلاگفاها و ايميلها ميتوانيم انجام دهيم .

با عرض تسليت شهادت امام باقر عليه السلام ايشان فرمودند :

عن الامام الباقر علیه السلام: « ما شیعتنا الا من اتقی الله و اطاعه، و کانوا

یعرفون الا بالتواضع و التخشع و اداء الامانة و کثرة ذکر الله »

امام باقر علیه السلام فرمود : « شیعه ما  نيست مگر کسی که خداترس

 بوده و او را اطاعت کند . آنان معروف به تواضع و خشوع و ادای امانت و

کثرت یاد خدایند »

تحف العقول ، ص 295

 

يا علي

 

نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1391ساعت 11:25 توسط | |

مدرسه‌های دنیا چیزهای عجیبی هستند. زحمات معلم‌ها و غیره به کنار ولی یک آدم معمولی دوازده سال به مدرسه می رود بدون اینکه یاد بگیرد در جامعه زندگی کند. احتمالا آخرین سه معادله سه مجهولی که یک نفر حل می‌کند در همان دوران راهنمایی است. آخرین جذر هم احتمالا در همان راهنمایی گرفته می‌شود و احتمالا من و شما هیچکدام عدد اتمی آهن را یادمان نیست و به زحمت ممکن است بتوانیم چهار کتاب از سمرقندی نام ببریم.

اما بعد از دوازده سال باید وارد جامعه بشویم. حالا بگویید برویم دانشگاه و بعد از شانزده، هجده یا بیست و دو سال درس خواندن با لیسانس، فوق لیسانس یا دکترا وارد جامعه بشویم… و تازه کلی چیز هست که بلد نیستیم. از یک چک نقد کردن در بانک تا قانون کاری که قرار است بر مبنایش کار کنیم تا حرف زدن با کسی که دوستش داریم.

ما در مدرسه و آن بیست و دو سال خیلی چیزها یاد می‌گیریم اما در خیلی چیزها هم کاملا بی سواد می مانیم. همین شد که تصمیم گرفتم این قوانین را برایتان بنویسم که قبل از ورود به جامعه مرورش کنید. زندگی جدی نیست ولی قانون های بامزه‌ای دارد که در مدرسه درسشان نمی‌دهند. این متن اولین بار در سال ۱۹۹۶ نوشته و چاپ شده و ممکن است بارها و بارها به فارسی ترجمه شده باشد ولی به نظرم ارزش دارم ترجمه آزاد خودم را هم بکنم.

قانون اول.

زندگی عادلانه نیست. اینهمه دین و بقیه داستان‌ها برای همین وجود دارند. یک نوجوان یا یک دکتر سی ساله که تازه در شرکتی استخدام شده دائم تکرار می‌کند که «این عادلانه نیست». شاید روزی ۸ بار. قانون اول را تکرار کنید «عدالت مبنای چیز خاصی در دنیا نیست.»

قانون دوم.

جهان واقعی ارزش زیادی برای شخصیت شما قایل نیست. بر خلاف مدرسه و خانواده که فکر می کنند شخصیت شما چیز مهمی است، برای محیط کار خروجی از همه چیز مهمتر است و هر کس قبل از اینکه محترم و متشخص باشد، باید کارا باشد. اگر فکر می کنید در مدرسه به شخصیت شما احترام نمی‌گذارند منتظر دنیای واقعی باشید تا نظرتان اصلاح شود. اگر فکر می کنید عدم احترام عادلانه نیست، به قانون یک رجوع کنید.

قانون سوم.

با خروج از دانشگاه یا مدرسه، ماهی یک میلیون درآمد نخواهید داشت و چیزی را هم طراحی نمی‌کنید. برای رسیدن به کارهای خوب باید مدت نسبتا زیادی تلاش کنید. اکثر چیزهایی که در دانشگاه خوانده‌اید به درد محیط کار نمی‌خورند.

قانون چهارم.

اگر فکر می‌کنید معلمتان خیلی سخت گیر بوده، منتظر دیدن رییستان باشید. رییس شما بر خلاف معلم شما برای کار کردن با شما حقوق نمی‌گیرد.

قانون پنجم.

در بچگی همیشه کسی برای مقصر قلمداد بودن داشته‌اید. خانواده خوب نبوده یا معلم بد نمره داده. اما اگر بیست سی سالتان بشود و از دهنتان در بیاید که تقصیر مادرتان بوده که زندگی‌تان به هم خورده یا تقصیر مدیرتان بوده که حقوق‌تان کم است یا اخراج شده‌اید، همه به شما خواهند خندید. در دنیای واقعی خودتان مسوول کارهای خودتان هستید.

قانون ششم.

پدر و مادر شما قبل از به دنیا آمدن شما آدم‌های بسیار باحالتری بوده‌اند. روند خستگی و بی‌حوصلگی و بی‌هیجانی پدر و مادرتان از وقتی شروع شده که شروع کرده‌اند به حساب کردن پولشان برای خریدن پوشک برای شما، کار کردن برای مخارج تحصیل شما و وقت گذاشتن برای تمیز کردن اتاقتان. تمام مدتی که شما مشغول برنامه‌ریزی کارهای باحال زندگی‌تان بوده‌اید را آن‌ها مشغول فراهم کردن غذا و خانه و غیره برای شما بوده‌اند.

قانون هفتم.

مدارس سعی می کنند مفهوم رد شدن را ملغی کنند. تقریبا همه ورودی‌هایی که به تحصیل ادامه می‌دهند دیپلم می‌گیرند و تقریبا همه کسانی که وارد دانشگاه می‌شوند مدرک می‌گیرند. در جامعه تقریبا ده درصد آدم‌ها شغل ندارند و دنبال شغل می‌گردند. تعداد بیشتری هم در عشق و غیره شکست می‌خورند و کسی هم تلاش نمی‌کند برایشان کلاس تقویتی بگذارد.

قانون هشتم.

زندگی نه ترم دارد نه تعطیلی تابستان. از شما انتظار می‌رود از یک لحظه به بعد هر روز هشت یا نه ساعت کار کنید و هر چهار ماه یکبار هم وارد یک زندگی جدید نمی‌شوید. به قانون اول و دوم هم مراجعه کنید. از این به بعد باید کار کنید و کار کنید و متاسفانه کارهای خیلی خیلی کمی هستند که کاملا لذت بخش باشند یا از آن مهمتر به شما اجازه خودشکوفایی بدهند.

قانون نهم.

تلویزیون واقعی نیست. در برنامه های تلویزیون هر خانواده کوچک یک خانه زیبا دارد و یک ماشین و مسافرت. در هیچ برنامه تلویزیونی آدم‌ها یک سوم زمان سریال را سر کار نیستند و در سریال‌های ماه رمضان، همه مشکلات در روز بیستم به اوج می‌رسند و روز بیست و هشتم همه چیز حل شده و همه خوشحالند.

قانون دهم.

اکثر شاگردهای لوس کلاس و خودشیرین‌ترین‌ها یا خرخوان‌ترین‌هایی که زمان مدرسه می‌دیدید، در آینده یا رییس شما خواهند شد یا دارای بقیه موقعیت‌های خوب جامعه.

قانون یازدهم.

انسان نامیرا یا زودمیرا نیست. شما هم مثل اکثر آدم‌های دیگر باید تقریبا هفتاد هشتاد سال زندگی کنید و بعد بمیرید. تاتوی روی بدن، تا پیری با شما خواهد بود همانطور که مفاصل دردناک ناشی از ورزش نکردن. انتخاب با خودتان است ولی یادتان باشد که قرار است حدود هفتاد هشتاد سال همین بدن باشید.

قانون دوازدهم.

همه بالایی ها را بدانید و شاد باشید. زندگی کوتاه است. خانواده مزاحمند، کار سخت است و زندگی حوصله سر بر اما هر چقدر زودتر لذت بردن از زندگیتان را شروع کنید، بهتر است.

تکمله.

اینها همه و همه برای وقتی هستند که بخواهید در شرایط معمول جامعه بازی کنید. مطمئنا می‌توانید به انتخاب خودتان یک قدم عقب‌تر بروید و به تمام این قوانین به عنوان قواعد یک بازی نگاه کنید. بازی‌ای که می‌شود به آن داخل شد یا نشد. داستان مهم این است که مسخره داور نباشید و اگر وارد بازی «جامعه خبیث سرمایه داری»‌ می‌شوید حداقل بخش بیشتری از قوانینش را بدانید.

کارآفرینی(دکتر علیرضا رجبی پور میبدی - مدرس دانشگاه ) 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391ساعت 17:52 توسط | |

مغز انسان و شناخت پیچیدگی‌های خاص آن همواره برای بشر جذاب بوده است. همواره انسان یک نمونه شگفت‌انگیز برای شناخت به شمار می‌رود و موارد بی‌شماری در مورد انسان ناگفته باقی مانده است. در این مقاله به ده واقعیت جذاب درباره‌ی مغز انسان خواهیم پرداخت، تا شاید دید بهتری نسبت به مهمترین عضو بدن خود داشته باشید.

واقعیت اول : بیشتر وزن مغز را آب تشکیل می‌دهد و بخش جامد عمدتا از جنس چربی است

بیشتر مردم تصور می‌کنند که مغز به طور کامل جامد است، اما این افراد اشتباه می‌کنند. 75 درصد مغز را آب تشکیل می‌دهد. بخش جامد مغز نیز از جنس چربی است و تقریبا 10 تا 12 درصد مغز را تشکیل می‌دهد. بقیه مغز از جنس پروتئین، هیدروکربن و نمک است.


واقعیت دوم: 160,000 کیلومتر رگ‌خونی در مغز وجود دارد

این به این معنی است که اگر تمام رگ‌های خونی مغز را در ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 12:58 توسط | |

باز باران با ترانه

            چکّه های سقف خانه

                                    شرم پیشانی بابا

                                                           گریه های مخفیانه

لرزش دستان مادر

            دوخت و دوزهای شبانه

                                  کودکی چند ساله اینجا

                                                             با نگاهی غمگنانه


حسرت یک شام کامل

                    نان خالی، ناشتانه

                                      دفتر و کیف و کلاسور

                                                                 آرزویی کودکانه

قسط های آخر برج

                  غرّولند صابخانه

                                  مردمی خوب و صمیمی

                                                            نیک و تک در این زمانه

چون برآید دست یاری

                    با نگاه دوستانه

                                      پر شود هر خانه ای از

                                                             خنده های شادمانه

آید از هر سو صدایی

                   باز باران با ترانه

                                     با گُهرهای فراوان

                                                         می خورد بر بام خانه  ..................    

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 11:34 توسط | |

از یه وبلاگ این متن جالب را خواندم : 

در مدرسه ؛ آرزویمان تمام شدن درسمان است !

در سربازی ؛ پایان خدمت ... !

در دانشگاه ؛ گرفتن مدرک !

درعاشقی ؛ ازدواج کردن !

چه موجودات عجیبی هستیم ، 

آرزویمان تمام شدن بهترین روزهای زندگیمان است !

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت 13:12 توسط | |

خوشا آنان که جانان می شناسند
طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند

********************


تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نفس توست
از کوچه ما کاش گذر داشته باشد …

********************


روزِ وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد !
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
گرچه صد رود است از چشمم روان
زنده رود باغِ کاران یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد !


********************


عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ … پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند : رفته گُل … نه … گُلی گُم … دلش گرفت
یعنی که از اجازه ی بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی دردسر نبود
ای کاش نامه یا خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه ی او بیشتر نبود
عکس پدر ، مقابل آیینه شمعدان
آن روز ، دور سفره به جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
او گفت : با اجازه ی بابا بله ، بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود !
********************
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند
اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند
( شهید آوینی )
********************
امام علی ( ع ) :
خداوند ، شهدا را در قیامت با چنان جلال و نورانیتی وارد محشر می کند که اگر انبیا سواره از مقابل آنان عبور کنند به احترام شهیدان پیاده میشوند !
( بحار الانوار / جلد ۱۰۰ / ص ۱۳ )

نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 12:33 توسط | |

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است. مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد. تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود.

 

با داروخانه بی نظیر خداوند بیشتر آشنا شوید! +تصاویر ، www.irannaz.com


وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید...
 

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 12:27 توسط | |

مي گويند شخصي سر کلاس رياضي خوابش برد. وقتي که زنگ را زدند بيدار
شد وباعجله دو مسأله راکه روي تخته سياه نوشته بود يادداشت کرد و بخيال
اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن
روز وآن شب براي حل آنها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن
هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام يکي را حل کرد وبه کلاس آورد.

 استاد بکلي مبهوت شد ، زيرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل رياضي
داده بود.
    اگر اين دانشجو اين موضوع را مي دانست احتمالاً آنرا حل نمي کرد، ولي
چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر
مي کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهي براي حل مسأله يافت.

    براي آنکس که ايمان دارد ناممکن وجود ندارد

نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 16:0 توسط | |

چند روزي به آمدن عيد مانده بود. بيشتر بچه ها غايب بودند، يا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان هاي خودشان يا گرفتار کارهاي عيد بودند اما استاد ما بدون هيچ تاخيري آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

استاد خشک و مقرراتي ما خود مزيدي شده بر دشواري "درسها" بالاخره کلاس رو به پايان بود که يکي از بچه ها خيلي آرام گفت: استاد آخره سالي ديگه بسه!

استاد هم دستي به سر تهي از موي خود کشيد! و عينکش را از روي چشمانش برداشت و همين طور که آن را مي گذاشت روي ميز، خودش هم براي اولين بار روي صندلي جا گرفت.

استاد 50 ساله‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت : حالا که ...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:42 توسط | |

عجایب هفتگانه جهان!

معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند.

دانش آموزان شروع به نوشتن کردند.

معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد.

با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند : اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و...

در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد.

معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟

یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد.

معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟

دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم.

معلم گفت: بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم.

در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از: لمس کردن ، چشیدن ، دیدن ، شنیدن ، احساس کردن ، خندیدن و عشق ورزیدن .

پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت.

آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 16:17 توسط | |

فردوسی :فردوسی
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن ، کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
...

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 13:57 توسط | |

                                       

سلام

روزي لقمان به پسرش گفت : امروز به تو سه پند مي دهم که کامروا شوي:
اول اين که سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي!
سوم اين که در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني!!!
پسر لقمان گفت : اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم ، چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.

اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهترين خوابگاه جهان است ،

و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 13:32 توسط | |

 

                                       

سلام

ما خیلی از کارهایی که دائم انجام میدیم و خیلی از چیزهایی که دائم باهاشان سرو کار داریم رو نمی شناسیم ! مثلا هر روز ممکنه دگمه های لباسمان رو باز و بسته کنیم ولی اگه از ما بپرسن که چند تا هستند نمیدانیم و ...

وضو و کارهای عبادی دیگه هم چون  کار هر روز ماست ، به یه عادت تبدیل شده و اونقدر غافلیم که نمیدانیم چه اثرات و برکاتی رو هر روز بهرمند میشیم و چون غافلیم ، سرسری انجام میدیم ! فکر کنم با خواندن این مطالب از این به بعد وضو برای ما یه چیز دیگه ای میشه ! انشالله

                         

کسی که با وضوء بخوابد بستر او برایش مسجد می شود، و خوابش (ثواب کسی را دارد که) به نماز مشغول است تا این که...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 13:20 توسط | |

                       
آورده اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت

و مريدان از عقب او...

شيخ احوال بهلول را پرسيد.گفتند او مردي ديوانه است.

گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است.

پس تفحص كردند و او را در...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15:30 توسط | |

                                         

سلام

 حتما براي شما هم پيامهاي تلفني آمده ، بعضي ها خيلي قشنگه ، بعضي هم خيلي حالگير و تو ذوق زننده !

بعضي عميق و تامل برانگيز ، بعضي هم سرسري و پوچ و ...

چند روز پيش يه پيام از يه عزيزي برام آمد كه خيلي تعجب كردم !!!

راستي شما با پيامها چكار مي كنيد ؟

ذخيره مي كنيد ؟ برا ديگران مي فرستيد ؟ پاكشان مي كنيد ؟ يا همه موارد ؟!!!!

آره ! مي دانم ، شما هم مثل خود من ، يا همه مواردي هستيد !

اتفاقا اين عزيز هم پيامي كه يه عزيز ديگه براش فرستاده بود رو برا من فرستاد !

حتما مي گيد : كشتي مارو ! بگو ببينيم چي بود؟

باشه ميگم ، نزنيد !

 آدم دوباره سيب بخور !

خسته ام ...

شايد دوباره از اينجا بيرونمان كنند !

كلمات يه جوري هست كه آدم حس مي كنه خيلي قشنگه ! همانطور كه اين عزيز گفته بود.

جواب من :

اول بهش نوشتم كه : كلا" من با منفي گرايي مخالفم و بعد با شوخي به اون عزيز گفتم كه : آخه شما دوتا كه يه وجب قدتونه ، از چي خسته شديد ؟!

اون نوشت كه : نه ! منظورمان اينه كه از دنيا خسته شديم و دوست داريم بريم پيش خدا !

گفتم كه : از اين پيام  كه همچين چيزي در نمياد !

آخه مگه اون بار كه آدم سيب خورد به خدا نزديك شد ؟!

 مواظب باشيد كه سيب هاي قشنگ و خوشمزه دنيا فريبتان نده !

اون گفت : راست ميگي ، ممنون

راستي چقدر رو پيام هايي كه رد و بدل مي كنيد فكر مي كنيد ؟

 اين مشكل جدي من با دوستانيه كه براي من پيام مي فرستند !

رو كلماتي كه تو پيامها استفاده ميشه و بار منفي داره گير ميدم !

 آخه اعتقاد دارم اين بارهاي منفي يواش يواش تلنبار مي شه و آوار مي شه روي اعتقادات و افكار ، گاهي هم كه پيشرفت مي كنه ،مي زنه به اعمال ، ديگه بيا و درستش كن !

درسته ما تو دنيا وقت زياد داريم ! ولي واقعا معلوم نيست چقدر وقت برای تلف كردن و زايل كردن داشته باشيم !

دنيا محل امتحان پس دادنه و موقعيت آزمون و خطا هم هست ، ولي تجربه رو نبايد نديده گرفت و اين تجربه از ديگران ، به ما هم قابل انتقاله !

بياييم تاريخ ، افراد ، اعمال و افكار را تحليل كنيم و از اين يافته ها استفاده كنيم !

بما فرصت داده شده ! اين نعمت را از دست نديم و دوباره كاري نكنيم !

از زيبايي ها استفاده كنيم ، ولي زيبايي زده نشيم !

تمرين كنيم زيبايي هاي واقعي و ماندگار رو بشناسيم و انتخاب كنيم !

               فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز  . فونت زيبا ساز  فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز  . فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 11:35 توسط | |

                                          

سلام

ما عادت  کردیم ( البته شاید درست هم باشه ) هر وقت اسمی از کربلا و عاشورا میاد غمگین و محزون بشیم !

ولی من عادت دارم تو هر سختی و ناگواری دنبال چیزای خوب هم بگردم !

واقعا کربلا و عاشورا همه جوره عجیب و شگفتی آوره !

در مورد شقاوتها ، از تعدد و تنوع و شدت و حدتش که ...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 16:36 توسط | |

 

                                           

سلام

مدتیه رفتم تو فکر این ناخن هایی که داریم !

هیچ توجه کردین چه شکل و قیافه و اندازه و رنگ و ... دارند ؟

بعداز مدتها که خبری از گنجینه های اطرافمان نگرفتم ، دیدم بد نیست یه نگاهی به  اینها بیاندازیم !

هیچ توجه کردین نعمت هایی که خداوند به ما عنایت کرده معمولا چند وجهی هستند !

یعنی چی چند وجهی ؟!

یعنی اینکه من هنوز نتونستم یکی از نعمت های خداوند رو پیدا کنم که فقط یک کاربرد و یک کارکرد داشته باشه !

شما اگه پیدا کردید بمن هم بگید !

همین ناخن !

آره ، از همین ناخن چه ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 10:47 توسط | |

 

                                                  عشق و عاشقي / عشق و محبت / حرف هاي عاشقانه  / عشق و محبت / مطالب اخلاقي  / مطالب عرفاني / تصوف و عرفان / عرفا و متصوفه

سلام

دیروز در مراسم بزرگداشت شاهنامه و ثبت آن در یونسکو شرکت کردم !

 

 

 

شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگ‌ترین ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 16:2 توسط | |


سلام

امسال هم شروع شد !
مثل سالهای فبل !
بازهم به خودمان قولهایی دادیم ، برنامه ریزی هایی کردیم و آرزوهایی رو پروراندیم !

انگار بهار که می شه همه جوره اشتهای ما باز می شه ! هم به شکم مون می رسیم و تا می تونیم می خوریم ، هم به چشما مون می رسیم و تا می تونیم منظره تماشا می کنیم دید و باز دید می ریم ، هم زبانمون نطق خوب صحبت کردن پیدا می کنه و هم گوشهامون چیزهای خوب می شنوه ! 

عجب شروعیه !!!!!

البته خوب شروع کردن هم نعمتیه و بسی قابل تحسین ! ولی بهتر از اون خوب ادامه دادنه و بهتر از اون خوب تمام کردن !

عجیبه تو ابتدای سال بفکر پایان سال باشیم ! ها !؟

آدم یاد اون ضرب المثله می افته که : جیک جیک مستونت بود ! فکر زمستونت نبود ؟

این روزها و ایام می گذره و باز می گذره و باز می گذره !
خیلی چیزا عوض میشه و تغییر میکنه ! حتی ما ! 
جسم ما ، روح ما ، فکر ما ، امکانات و خیلی چیزای دیگه ! 

احتمالا باید یکم فکر کنیم ببینیم چرا ؟

راستی، ما با این تغییرات اوج می گیریم یا سقوط می کنیم ؟!

خدا رو شکر این گذر زمان وتغییرات را به ما داد تا بااین گنجینهء عبرت ، خواب غفلت از سرمون بپره و بیدار بشیم ،  همانطور که طبیعت هی زنده می شه و می میره ما هم زنده می شیم و می میریم باز ...!


          ganjineha.blogfa.com      گنجینه ها


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 17:31 توسط | |

سلام

 امروز یه تغییراتی دادم :

هم فعلا قالب را عوض کردم چون قالب قبلی باز نمیشد !


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 15:12 توسط | |

 سلام

چند وقته از گنجینه های خودمون دور شدیم !

امروز میخوام از یه گنجینهء دیگه ای که خداوند به ما عطا کرده صحبت کنم .

نزدیک محرمه و ما عاشقای اباعبدلله الحسین یه کار خیلی مهمی تو این ماه انجام میدیم !

گریه ! آره گریه کردن و اشک ریختن .

تعجب میکنید ؟ ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 11:49 توسط | |

سلام

 یکی دیگه از گنجینه ها یی که خداوند متعال در اختیار ما گذاشته تنوع و تعددی است که در عبادت قرار داده .

حتما شماهم اولین مصادیقی که از عبادت به ...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:37 توسط | |

سلام

دلهای زیادی این روزها از دور و نزدیک گرد حرم ضامن آهو میگرده !

یا امام رضا !!!!!!!!!

آقا جون ! ما با همه روسیاهی و قصور و تقصیر ، دوستتان داریم و ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:24 توسط | |

سلام

یه مدته میخوام بعد از ماه رمضان مطلبی در مورد عبادت بنویسم . ولی احساس میکردم باید یه خورده از ماه رمضان بگذره تا این مطلب بهتر جا بیافته !

من این فرصت عبادت را یه گنجی از گنجینه ها میدانم که خداوند در اختیار ما قرار داده . گنجی که ما با بهرمندی از اون میتونیم از ...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:0 توسط | |

سلام

 يكي از دوستان اشاره كرد كه از مطالب گنجينه اي خبري نيست . درست هم گفته بود چون رفتم مطالب قبلي را بررسي كردم ديدم چند ماهي ميشه كه مطالب اصلي را رها كردم و خيلي مناسبتي شدم متشكرم كه تذكر دادي .

اتفاقا امروز يه مطلبي ديدم كه خيلي جالب بود اما ذهن من از اون مطلب به سمت ديگه اي رفت . خب بذار بگم كه ذهنم كجا رفت بعد هم اون مطلب را براتون ميذارم .

 در پست قبلي اسم  فانوس را اميد گذاشتم چون احساس كردم تو اين ايام و شرايط حساس كه آدم ياد زمان فوت حضرت رسول ص و رهبري جامعه بعد ازايشان مي افته و انتخابي كه جامعه با اون درگير شده بود و متاسفانه انحرافي كه ايجاد شد و ... امروز هم با اين شرايط انتخابات و ماجراهاي بعد از آن و انتخابي كه بر سر قبول مطالب رهبري و يا شك در آن همه را به خودش جلب كرده واقعا شرايط حساسي هست .

آنچه مهمه اینه که نظام اسلامی باید حفظ بشه و به دو اصل و رکن نظام یعنی رهبری و مردم خدشه و آسیبی نرسه .

خدا بخير كنه و همه عاقبت بخير بشيم ! انشاءالله !

اما اون چيزيكه در اولين مراحل بذهنم ميرسه اينه كه بايد به آينده اميدوار بود و اينكه اين اميد با آرزوي تعجيل در ظهور آقامون توام بشه كه زودتر تكليف حق و باطل روشن بشه !

بله از گنجینه های مهمی که در اختیار ماست امید به آینده است .

اما اون مطلبي كه ذهنم را به اميدواري متمايل كرد چي بود ؟!

امروز يه مطلبي در مورد ستارگان خواندم . بله بازهم آسمان و اندازه ها و سن و سالشان !!!

عنوان مطلب اين بود :

                    نگاهی به ستارگان کهن در حال مرگ

منجمان عکس هايي محو از دو « ابرنواختر »  را که کهن ترين و دورافتاده ترين ابرنواخترهاي کشف شده تا امروز هستند منتشر كردند.

به گزارش ايسنا، وقتي سوخت اتمي ستارگان عظيم عملا به اتمام رسيد منفجر مي شوند که به آن ابرنواختر مي گويند. اين تحول باعث پراکنده شدن بخش اعظم مواد موجود در ستاره در فضا مي شود.

دانشمندان در نشريه علمي «نيچر» توضيح داده اند که چگونه تصاوير اين ستارگان منفجر شده را از طريق رصد يک کهکشان در دوره‌يي پنج ساله به دست آورده اند.

اين دو ابرنواختر که 11 ميليارد سال قبل روي داده اند دورافتاده ترين ابرنواخترهايي هستند که تاکنون کشف مي شوند.

مارک ساليوان، منجم دانشگاه آکسفورد در بريتانيا كه يکي از نويسندگان مقاله در نيچر است، توضيح داد که اين ستارگان حدود دو و نيم ميليارد سال بعد از "انفجار بزرگ" (Big Bang) منفجر شدند.

به گفته وي، عمر کيهان هم اکنون 13 و نيم ميليارد سال است.

تيم محققان داده هاي خود را با استفاده از تلسکوپ کانادا-فرانسه-هاوائي در کوه مونا در جزاير هاوائي تهيه کرد.

نور محو رسيده از اين انفجارهاي عظيم براي چندين ماه قابل رؤيت بود؛ بنابراين، دانشمندان توانستند نور آن را از نور کهکشاني که در آن قرار داشتند منفک کنند.

دکتر ساليوان گفت: «ما دنبال چيزهايي مي گشتيم که امسال آنجا هست اما سال بعد ناپديد شده است.»

وي افزود: «عکسي از يک کهکشان را مي بينيد که ابرنواختري در آن روي داده است. وقتي داده هاي دو سال را از هم کم مي کنيد، کهکشان ناپديد مي شود، زيرا تغييري نسبت به سال اول نکرده است؛ بنابراين تنها آن چيزهايي که تغيير کرده به جا مي ماند که در اين مورد ابرنواختر است.»

دکتر ساليوان گفت که اين تکنيک تازه امکانات هيجان انگيزي براي پژوهش هاي آينده ايجاد مي کند.

وي به بي بي سي گفت: «ما نشان داده ايم که اين راه يافتن دورافتاده ترين انفجارهاي کيهاني است.»

ابرنواخترهاي کهن مي توانند سرنخ هاي مهمي درباره تولد کيهان به دست دهند.

جف کوک از دانشگاه ايالتي کاليفرنيا در ارواين که در اين مطالعه شرکت داشت گفت: «عناصري مانند آهن، کلسيم و نيکل در اين ستارگان عظيم توليد مي شوند

«اين ستارگان در جريان انفجار پايان عمر، اين مواد را به فضا مي فرستند و محيط را "آلوده" مي کنند. اين مواد سپس سرد شده که مي تواند باعث ايجاد ستارگان بازيافتي شود؛ به علاوه ديسک مواد دور آنها نيز مي‌تواند به تشکيل سيارات منجر مي شود.»

دکتر کوک گفت که اين اکتشافات تازه به منجمان کمک خواهد کرد درک کنند که اين فرآيند دقيقا چگونه کار مي‌کند.

«به علاوه شيوه تازه اي که اينجا استفاده کرده ايم به ما امکان مي دهد تا 12 و نيم ميليارد سال قبل را ببينيم تا شاهد برخي از اولين ستارگاني که وجود داشتند باشيم.»

 حالا این مطلب چه ربطی به امیدواری داشت از اینجا ناشی شد که وقتی دنیایی به این عظمت وجود داره و اتفاقات به این بزرگی و عظمت توی اون می افته آدم دلش بزرگ میشه و به اینکه در این دنیا نظمی هست و متولی دارد تا امور به گردش در آید و معلوم نیست که تا کی ادامه خواهد داشت پس با هر اتفاقی نباید مایوس شد و فکر کرد که دیگه کار تمام شد! و ما از قافله عقب ماندیم ! و کاری از ما برنمی آید! بلکه باید گفت اوه ه ه ه ه ه ه ه!!!!!! هنوز دنیا ادامه دارد و ما خیلی کار داریم و باید در این دنیای پر از موجودات که هرکدام رسالتی دارند و وظیفه ای ما هم در این پازل بزرگ و طولانی نقش خودمان را اجرا کنیم ! که مبادا جای نقش ما در این پازل خالی بماند

                                                  پس

                 با امید به آینده  به پیشششششششششش

 

                                              گنجینه ها

                                     ganjineha.blogfa.com

                         

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:17 توسط | |

سلام

سخن آن حضرت در فضيلت خوشروئى
روى خندان نسبت به انسان مؤمن آدمى را به بهشت رهنمون مى‏سازد، روى خندان در چهره معاند و دشمن آدمى را از عذاب دوزخ نگاه مى‏دارد

بخشی از خطبه فدکیه که در مورد خداوند و خلقت جهان :

 

خطبتها عليهاالسلام بعد غصب الفدك
روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علي منع فاطمة عليهاالسلام فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علي رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت في لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله،حتّى دخلت علي أبي‏بكر، و هو في حشد من المهاجرين و الانصار و غير هم، فنيطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبكاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنيئة.
حتّى اذا سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمداللَّه و الثناء عليه و الصلاة علي رسوله، فعاد القوم في بكائهم، فلمّا أمسكوا عادت في كلامها فقالت عليهاالسلام:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلي ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلي ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَني بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.

خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك
روايت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه عليهاالسلام بگيرند و اين خبر به ايشان رسيد، لباس بتن كرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فاميل و خدمتكاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حاليكه چادرش به زمين كشيده مى‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پيامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در ميان عده‏اى از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود وارد شد، در اين هنگام بين او و ديگران پرده‏اى آويختند، آنگاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگريه افتادند و مجلس و مسجد بسختى به جنبش درآمد.
سپس لحظه‏اى سكوت كرد تا همهمه مردم خاموش و گريه آنان ساكت شد و جوش و خروش ايشان آرام يافت، آنگاه كلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اينجا دوباره صداى گريه مردم برخاست، وقتى سكوت برقرار شد، كلام خويش را دنبال كرد و فرمود:
حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شكر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شكر بر او بر آنچه پيش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى كه خلق فرمود و عطاياى گسترده‏اى كه اعطا كرد، و منّتهاى بى‏شمارى كه ارزانى داشت، كه شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهايت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراك دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شكرگذارى آنها نعمتها را زياده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به اين نعمتها آنها را دو چندان كرد.

وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْويلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْيَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ كَيْفِيَّتُهُ.
اِبْتَدَعَ الْاَشْياءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ كانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِيَّتِهِ، مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَكْوينِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ في تَصْويرِها، اِلاَّ تَثْبيتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبيهاً عَلي طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلي طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلي مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبي‏مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاويلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالي بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ. ...

و گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست و شريكى ندارد، كه اين امر بزرگى است كه اخلاص را تأويل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پيشگاه تفكر و انديشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى كه چشم‏ها از ديدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خيالات از درك او عاجز مى‏باشند.
موجودات را خلق فرمود بدون آنكه از ماده‏اى موجود شوند، و آنها را پديد آورد بدون آنكه از قالبى تبعيّت كنند، آنها را به قدرت خويش ايجاد و به مشيّتش پديد آورد، بى‏آنكه در ساختن آنها نيازى داشته و در تصويرگرى آنها فائده‏اى برايش وجود داشته باشد، جز تثبيت حكمتش و آگاهى بر طاعتش، واظهار قدرت خود،و شناسائى راه عبوديت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصيتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد.
و گواهى مى‏دهم كه پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، كه قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزيدن نام پيامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگيخت، آن هنگام كه مخلوقات در حجاب غيبت بوده، و در نهايت تاريكى‏ها بسر برده، و در سر حد عدم و نيستى قرار داشتند، او را برانگيخت بخاطر علمش به عواقب كارها، و احاطه‏اش به حوادث زمان، و شناسائى كاملش به وقوع مقدّرات...

 

 

                                                    خطبه فدكيه حضرت زهرا در مسجد

 

         گنجینه ها    ganjineha.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:58 توسط | |

سلام

 امشب شب یلداست و من میخوام طبق قولی که خیلی وقت پیش داده بودم تا در مورد ایرانی بودن صحبت کنم از این فرصت استفاده کنم . گنجینه ها

من واقعا به ایرانی بودن افتخار میکنم و زندگی در ایران را یک نعمت  و ایران و ایرانیان را گنجینه ای با ارزش میدانم . سابقه پرستش در این کشور و تمدن قدیمی که نشان از متاثر بودن از این بندگی و نیز بافرهنگ بودن این مرزو بوم دارد همه باعث افتخار است .

AacheyDostAacheyDostAacheyDost

آداب و رسوم این مرزوبوم با همه گستردگی و تنوع قومیتها و زبانها ٬ نقاط مشترکی دارد که نشان از همبستگی در میان ایرانیان از دیرباز بوده است مثل توجه به طبیعت وارتباط آن با معبود ومراسم شکرکزاری این نعمتها ٬ توجه ویژه به اجتماعات در شادیها و نیز توجه به خانواده و احترام بزرگترها و هنرمندی در مراسمها و استفاده از غذاو خوردنیهای متنوع بصورت دستجمعی و ....

اینها همه , هم باعث افتخار ماست وهم مسئولیتهایی را بدوش ما میآورد .

در بعضی از وبلاگها دیدم و بعضی نوشته ها و یا اظهارات که این افتخار را با افراط وتفریط برخورد میکنند . یعنی بعضی با ایستادن در گذشته به همان ویژگیهای صرف بسنده کرده وتنها همانها را باعث افتخار میدانند و بعضی نیز با ندیده گرفتن گذشته بواسطه بعضی انحرافات در صدد نفی همه گذشته برمیآیند در حالیکه فکر میکنم این هردو اشتباه باشد .

گذشته راهنما و مایه عبرت و چراغ راه آینده است و هرکس گذشته را بدون آینده بخواهد و یاآینده را بدون در نظر گرفتن گذشته , قطعا بخش مهمی از امکانات خود را نادیده گرفته است .

بهرحال بعنوان نمونه همین شب یلدا را میتوان مثال زد با اینکه یک مراسم ملی محسوب میشود ولی بسیاری از آداب دینی در آن مرسوم و به روز شده مثل حافظ خوانی و شاهنامه خوانی و دیدار اقوام و تجمع نزد بزرگترهای فامیل و استفاده دستجمعی از خوردنیهای متنوع وشب زنده داری با اعمال خوب که تمامی از آموزه های دینی ما نیز میباشد و حتی مواردی مثل صله رحم و احترام و اکرام بزرگترها از تاکیدات دینی میباشد .

واین نکته همان سیری است که در طول هزاران سال در این مرزوبوم بصورت نهادینه و فرهنگ در آمده و روز بروز با همان همبستگی و اتحاد و تقیید به آداب و رسوم در سایه دینداری مورد حفاظت قرار گرفته .

من خوشحالم که یک ایرانی هستم , ایرانی با پشتوانه دینمداری , علم دوستی , جمعگرایی , طبیعت دوستی , هنرمند پروری , و تنوع قومیتها و زبانها و ...

 

 

 

 

  گنجینه ها    ganjineha.blogfa.com

 

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:33 توسط | |

سلام
گنجینه هایی که بزرگان معرفی میکنند یه چیز دیگه است
 نقشه‌ي 25 گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق (ع)
امام صادق عليه‌السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.

2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گيري (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) يافتم.

4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.


برگ عيشي به گور خويش فرست        كس نيارد ز پس، تو پيش فرست
 

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش: و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل: و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي: و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد: و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق: و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

قناعت توانگر كند مرد را          خبر كن حريص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن: و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق: و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.

25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.

منبع: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810
 
                         گنجینه ها    ganjineha.blogfa.com
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 16:54 توسط | |

سلام

از «خازن گنجینه حکمت » ممنونم که مطالب خوبی را متذکر شد .

نوع مطالب و سمت و سویی که من در پیش گرفتم برای رسیدن به پیدا کردن جایگاه واقعی انسانی است که مورد اشاره خداوند به ملائکه میباشد .

هرچند در اشارههای مطالب به« من و ما » توجه شده ولی این بدان معنی نیست که « من و ما » ی امروزی آن انسان مورد اشاره خداوند میباشیم که در اینصورت کل کار  بیفایده و اضافه بود ٬ اما این اصرار هست که در ظرفیت وجودی ما این پیش بینی شده است که به آن جایگاه برسیم و هستند کسانی که بسیاری از مدارج آن انسان نمونه را در همین زندگی روزمره و با همین مشغله ها و آشوبهای مورد ابتلا ٬ طی کردند و اینها همان گنجینه های نهفته شده در وجود همه ماهاست که به مرور زمان گرد غفلت و بی توجهی روی آن نشسته یا اینکه از خیلی های آنها استفاده نمیشود . 

گنجینه های ظاهری و باطنی که هرکدامشان به تنهایی برای رشد وکمال ما واستفاده بهینه از زندگی بهتر میتواند چاره و راه گشا و پیش برنده و تکمیل کننده باشد .

منتهی چون در کتابها و نصایح و توصیه ها  بیشتر به مفاهیم پرداخت شده ٬من با الهام از قرآن و علاقه شخصی ٬خواستم بامرور خیلی گذرا به داشته ها و آنچیزهایی که امکان دستیابی به آنها برایمان هست بلحاظ مصداقی ٬ یک تلنگری به خودم و اونهایی که این مطالب را میخوانند بزنم که فرصتها وامکانات موجود را که قابل دسترسی میباشند کم اهمیت ندانیم .بخصوص اینکه بعضی از این فرصتها و امکانات محدودیت ها ی زمانی و مکانی و موقعیتی دارند و هر انسان هوشمند باید قدر اینها را بموقع بداند و نهایت استفاده را بکند .

البته سعی میکنم در توجه به مطالب از طرح سوال خیلی استفاده کنم چون معتقدم ما طبق اون مطلب قرآنی متعلم به علم خدایی هستیم ولی غفلت و آلودگی و حجابهای دنیایی مارا نیازمند به تذکر و یادآوری کرده و ایجاد سوال خیلی مواقع جواب را بدنبال خواهد داشت .

گنجینه های خدایی یا نعمت های او به ما قابل شمارش نیست و حتی ممکن است بعضی نعمت ها ویا بهتر بگویم بعضی نیازها مربوط به همه نشه و همون شرایط زمانی و مکانی و موقعیتی زمینه اعطای آن را بوجود بیاورد ٬ولی قطعا همه ٬هر نیازی که داشته باشند برای زندگی و رشد و تعالی ٬ خداوند به همان تناسب آن نیاز را برآورده خواهد کرد تا هیچ توجیهی برای کوتاهی و گناه و بی توجهی باقی نماند.

سوره 11: هود - تغيير سوره و ترجمه

وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ

و هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر [اينكه] روزيش بر عهده خداست و [او] قرارگاه و محل مردنش را مى‏داند همه [اينها] در كتابى روشن [ثبت] است .(۶)

پس توجه و هوشمندی و وقت شناسی و فرصت یابی و همت و ... باید در ما قوت بگیرد تا به جایگاه مناسب رسیده ٬ زندگی دنیا و آخرت را آباد و قابل تحمل و شیرین و زیبا نمود. زندگی ای که تمام شدنی نیست چون با روح خدایی ٬ تا « خدا » خدا هست ما هم هستیم و زندگی خواهیم کرد٬ حتی اگر تغییراتی در نوع و زمان و مکان آن صورت بگیرد . 

 و این دائمی بودن زندگی ٬ هم گنجینه هست و هم قابل تامل !!!!!!

 

                                    گنجینه ها    ganjineha.blogfa.com

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 15:4 توسط | |

سلام

مطلب ارزش مشکلات   و  فرصت  را خواندم قشنگ بود .

تازه بعد از اینکه خدا از روح خودش به ما دمیده ! میخواد مارو

خلیفه خودش رو زمین قرار بده !؟

 این تعجب مال من و شما نیست فرشته ها هم خیلی تعجب

کردند و سوال براشون شد که چرا؟! مگه ما تورا پرستش

نمیکنیم ؟ تازه اینو که میخوای خلیفه خودت کنی ٬ اهل کشتن و

خونریزی و از این حرفهاست .

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَل

فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ

 نُقَدِّسُ لَكَ ...

و خداوند در جوابشان میگه :قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

راستی خلیفه خدا یعنی چه ؟ هرچند تو ذهن من هنوز جایگاهی که از

 دمیده شدن روح خدا به درونم٬ پیدا میکنم حل و هضم نشده ؟!

ما تو عوالم خودمون وقتی کنار یه بزرگی قرار میگیریم خیلی از مسائل

 را مد نظر میگیریم و مثلا هر کار سبک و سخیف را انجام نمیدیم و حتی

 کارهایی که شاید اشکالی هم نداشته باشه ولی به احترام آن بزرگی که

 کنار ماست انجام نمیدیم . حالا تصور کنیم که خودمان بزرگ شدیم و

 این بزرگی هم بواسطه اتصال به یه بزرگ هست !

یه مرور سر انگشتی باید داشته باشیم که تو همچین موقعیتی چه کارهایی

 را انجام نمیدیم وچه کارهایی هم که اهلش نیستیم را اجبارا انجام میدیم

؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟

 

تو چند مطلب آخرچند تا از گنجینه ها یی که در اختیار داریم را مرور

 کردیم مثل : خلقت عجیب ٬ تفاوتهایی که با موجودات دیگر داریم ٬خالق

 عظیمی که داریم ٬ وابسته بودن همه چیز به ما ٬ خدایی بودن روحی که

در ما دمیده شده ٬وخلیفه خدا بودن  ٬ اینکه همه چیز برای ما خلق شده ٬

 ...  و لی این سوال همچنان ادامه داره که چرا ؟ونتیجه این همه گنج و

 شان و جایگاه برای چیه ؟ 

اینهم بمناسبت امروز:

 

انشاءالله اونهایی که به حرمت امام علی و فاطمه زهرا  علیهما السلام ازدواج آسانی را

 برگزار میکنند خوشبخت بشن .

                  گنجینه ها    ganjineha.blogfa.com

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 12:38 توسط | |

سلام

شهادت امام جواد ع ٬به همه دوست داران اهل البیت ع تسلیت باد .انشاء الله همه به زیارت حرم شریفش نائل شوند .

        سلام ما به رخ انور امام جواد 

                                 درود ما، به تن اطهر امام جواد

غريب بود و غريبانه جان سپرد و نبود 

                          كسى به وادى غم، ياور امام جواد

    

 

 اعتماد به‌ خداوند بهاى‌ هر چيز گرانبها و نردبان‌ هر امر بلند

مرتبه‌اى‌ است‌. (مسند الامام‌ الجواد ، ص‌ 244)

هر چند گفتم به ظاهر ٬خوردن و خوابیدن و رفع سایر نیازها ی ما

با دیگر موجودات یه ارتباطات وتشابهاتی داره٬ولی قطعا

اختلافاتی نیز هست که باعث اون وجه تمایز و برتری انسان

میشود .شاید این اختلاف ها را بشود در سه مرحله جستجو

کرد : مثلا ابتدای خلقت ما خداوند از روح خود در ما دمیده است

در حالیکه در دیگر موجودات این روح دمیده نشده .

فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ

سوره : الحجر    آیه : 29

چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم ، در برابر اوبه

سجده بيفتيد .

روح خدایی در کالبد وجودی من و ما ؟!

ذات خدا که تفکیک پذیر و قطعه شدنی نیست !

جسم ما هم که به لحاظ مادی از همین مواد سایر موجودات

ساخته شده یعنی آب و خاک و ...

این اتصال ما با روح خدا وآن دمیدن چطوریه ؟

من یخورده ظرفیتم پائین و سرم داره سوت میکشه !فعلا یه

کمی فکر کنیم ؟؟؟؟؟!!!!!!

 

  گنجینه ها  ganjineha.blogfa.com

نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:25 توسط | |

سلام

هنوز تو فکر اینم که چرا همه چی به ما ختم میشه ؟

تو طبیعت ٬ بلکه تو جهان یه پیوستگی و وابستگی بین همه

چیز وجود داره . البته اینو خودم نمیگم بلکه از مجموع اطلاعات

و مطالب علمی در مورد آسمانها و زمین و موجودات زنده و

گیاهان و ... و هر چیزی که مطلبی در مورد اونها من خوندم یا

شنیدم ٬احساس کردم بهم وصلند :

- چرخش ماه دور زمین و زمین دور خورشید و همه منظومه

شمسی در آسمان اول و...

- چرخه غذایی بین گیاهان و حیوانات گیاهخوار و گوشتخوار و

تبدیل آنها در خاک و تغذیه گیاهان و حیوانات و... 

تکثیر و تبدیل سلولها که دنیای ریز و عجیبیه !

هرچند این چرخش خیلی وقته ادامه داره و در نگاه ظاهری دور

باطله ٬ ولی به لحاظ عقلی و اعتقادی قطعا باید پایانی داشته

باشه .

دنبال این نیستم که با دلایل مختلف این مطلب را ثابت کنم

ولی میخوام این نتیجه را بگیرم که این پایان صرف نظر از اینکه هر

وقتی باشه باید نتیجه ای هم داشته باشه والا که ...

یعنی با هیچ عقل و منطقی جور در میاد که دنیا با همه

موجوداتش ٬ از ریز و درشت و جاندار و بی جان ٬ هی بوجود

بیان و هی از بین بروند و این داستان ادامه داشته باشه ...!؟

 اون هم بی نتیجه !

بعد فکرش رو بکنید با توجه به ختم شدن همه اینها به ما ٬

ماهم اینها رو ببینیم و بخوریم و لذت ببریم و آخر کار ٬ما هم

مثل بقیه بمیریم و بیافتیم توی اون چرخه غذایی طبیعت ! خب چرا ؟

پس فرق ما با این مواد طبیعی چیه ؟ این چرخه که اتفاق میافته

و اکثر ماهم تجزیه میشیم .  پس ماهم وارد اون چرخه میشیم !

جالبه که ما نهایت سعی خودمون را میکنیم که راحتتر زندگی

کنیم و برای اون از هوش سرشاری که داریم هم ٬ نهایت

بهره را میبریم و احساس میکنیم که این هوش سرشاری

که باعث میشه ما از همه امکانات بهترین استفاده را ببریم ٬

نقطه تفاوت ما با موجودات دیگه هست ! در حالیکه وقتی سیر

تغییرات تدریجی حیوانات و گیاهان در تناسب با محیط زندگیشان

را میخوانیم میبینیم که اونها بدون بهرمندی از هوش سرشار با

محیط ٬ سازگار شدند و زندگی خودشان را میگذرانند .

به دو تا مطلب خیلی کوتاه اشاره کردم ٬ولی فکر میکنم جای

تامل و دقت بیشتری داره ! فعلا شما در مورد اینهایی که گفتم

نظر بدید تا انشاءالله دفعه بعد در مورد اونها صحبت کنم . 

 

                     گنجینه ها  ganjineha.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:42 توسط | |

سلام

برای اینکه بفهمم علم به اسماء چی بوده ٬رفتم تفسیر المیزان

را نگاه کردم ٬ جالب بود . شما هم ببینید خوبه !تبیان

یکی از مسائلی که تو  مطالب اسماء بود اینه که آدم

نامهای همه چیز را یاد گرفت تا بتونه از اونها استفاده کنه! اگه

یادتون باشه گفته بودم همه چیز ها وابسته به انسانه و برای

انسان خلق شده . 

هنوز جای  فکر داره ها ! نیست ؟

چی؟

همینکه چرا همه چی به ما ختم میشه ؟

.

.

.

راستی از مطالب تون ممنونم .

 

 

                  گنجینه ها  ganjineha.blogfa.com

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 12:42 توسط | |

سلام

ازمطالب خوبی که در نظرات بود استفاده کردم و ممنونم .

بریم سراغ خودمون یعنی انسان .

انسانی که اول خلق شد  (حضرت آدم ) ٬ بعد همسرش (حضرت حوا ) بعد نژادها و رنگها و زبانها و ... میلیاردها و میلیاردها ومیلیاردها  ... انسانی که تا بحال خلق شدند و زندگی کردند و از دنیا رفته اند و زندگی همچنان ادامه دارد تا . . .

آیا فقط حضرت آدم مصداق انسانی بود که خداوند برای خلقتش ٬تبارک الله احسن الخالقین گفت ؟ یا اینکه آن تبارک همچنان با انسانهای جدیدالورود ادامه دارد ؟ و یا اصلا" آن تبارک برای عدهء خاصی بوده ؟

قطعا" آن تبارک بلحاظ یکسری ویژگیها مطرح شده و باز قطعا" اگر آن ویژگیها در هر انسانی پیدا شود شامل آن تبارک خواهد شد ٬چرا ؟ چون خداوند عادله و عدالت چنین حکم میکند .

 

آن ویژگیها چیست ؟ خیلی مهمه !

یکی از اون ویژگیها خلیفه خدا بودنه ٬ و یکی هم دانستن و تحت تعلیم خدا بودن ! ویکی از اون معلومات هم دانستن اسماء ( معارف یا موجودات خاصی)  هست ٬ نگاه کنید : 

  سوره: 2 , آیه:۳۰-33

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَل

فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ

نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ * و َعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء

كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء

إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ

الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ

بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ

وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مى‏كنيم و به تقديست مى‏پردازيم فرمود من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد * و [خدا] همه [معانى] نامها را به آدم آموخت ‏سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست مى‏گوييد از اسامى اينها به من خبر دهيد * گفتند منزهى تو ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‏اى هيچ دانشى نيست تويى داناى حكيم * فرمود اى آدم ايشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ايشان را از اسماءشان خبر داد فرمود آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمين را مى‏دانم و آنچه را آشكار مى‏كنيد و آنچه را پنهان مى‏داشتید میدانم .

 

         شما چی فکر میکنید ؟

 

AacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDost

 

            گنجینه ها       ganjineha.blogfa.com

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 16:10 توسط | |

سلام

قرار شد خودم را با موجودات دیگه که مخلوق خدایند مقایسه کنم .

پس یه دسته بندی کردم :

- موجودات غیر مادی مثل ( ملائکه و جن و عرش و بهشت و جهنم و چیزهایی که من نمیدانم) 

- موجودات مادی مثل ( آسمانهای هفتگانه و ستارگان و کهکشانها و اجرام و زمین با کوهها و جنگلها و اقیانوسها و حیوانات ریز و درشت و گیاهان و ...)

چند وقته که میخوام این مقایسه را انجام بدم ٬ ولی هرچی فکر میکنم میبینم به لحاظ ظاهر ٬ واقعا شگفتیهایی وجود داره که خیلی قابل تامله!

چه  موجودات مادی و چه موجودات غیر مادی به لحاظ تنوع و ساختمان وجودی و کاربردها و ... محدودیتهای آماری ندارند !!!

مثلا تعداد ملائکه و تنوعی که دارند و ...

یا تنوعی که در گلها و حشرات و ...

یا فاصله هایی که تو فضا و بین ستارگان و کهکشانها و حتی هفت آسمان مطرحه!٬  حتما نمیشه تو مطالب کوتاهی مثل این نوشته حتی اشاره کوتاهی هم کرد .

ولی همین اطلاعات کم و محدودی که داریم ٬ ما را با یه دنیای گسترده ای روبروی میکنه که نشان از نامحدود بودن خالق آنهاست .

 

یه مطلب مهمی که توی این مجموعه مخلوقات پیداست ٬ زنجیرهء وابستگی این مجموعه به هم میباشد و جالبتر و مهمتر  ٬ وابستگی کل این مجموعه به انسانه ! یعنی اینها خلق شدند که انسان از اونها استفاده کنه ٬ و آخر این سلسله به انسان میرسه !

  سوره: 45 , آیه: 13 

وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ٬ جَمِيعًا مِّنْهُ٬ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لَّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است به سود شما رام كرد ٬همه از اوست ٬ قطعا در اين [امر] براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى است .

اینهمه تنوع ! اینهمه شگفتی ! اینهمه ...

                      برای من ٬ برای شما ! 

                              که چی ؟ ...

            چرا ؟...                                    واقعا ! چرا ؟...

 

                     ganjineha.blogfa.com

                           گنجینه ها

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 18:10 توسط | |

سلام

یه داستان قشنگ خواندم  مینویسم شما هم بخوانید :

یه روز یه استادی سر کلاس درس یه ظرف شیشه ای میذاره رو میز و چند تا توپ پینگ پنگ میندازه داخل اون تا جاییکه دیگه جا برای توپ نیست ٬ بعد از دانشجوها میپرسه : بنظر شما تو این ظرف جا هست ؟ دانشجوها میگن : نه .

استاد مقداری گلوله های شیشه ای ( بقول ما تک و بقول بعضی ها تیله ) داخل ظرف میریزه تا فضای خالی بین توپها پر میشه ٬ بعد از دانشجوها میپرسه : بنظر شما تو این ظرف جا هست ؟ دانشجوها میگن : نه .

باز استاد مقداری سنگریزه داخل ظرف میریزه تا  فضای خالی بین گلوله های شیشه ای پر میشه ٬ بعد از دانشجوها میپرسه : بنظر شما تو این ظرف جا هست ؟ دانشجوها میگن : نه .

اینبار استاد مقداری شن داخل ظرف میریزه تا  فضای خالی بین  سنگریزهها پر میشه ٬ بعد از دانشجوها میپرسه : بنظر شما تو این ظرف جا هست ؟ دانشجوها میگن : نه .

و باز استاد  مقداری آب داخل ظرف میریزه تا  فضای خالی بین شن ها پر میشه ٬ بعد از دانشجوها میپرسه : بنظر شما تو این ظرف جا هست ؟ و دانشجوها که چند بار قبل دیدند بر خلاف تصور اونها ظرف همچنان جا داشت ٬ اینبار گفتند : نمیدانیم !؟

استاد که این جواب را شنید به دانشجویان گفت : گنجینهء ظرف وجود شما هم همینطور است . گاهی ممکن است تا جایی شما فکر کنید ظرفیتتان پر شده ٬ اما بواقع اینچنین نباشه و وجود شما ظرفیت چیزهایی را داشته باشه که شما به اونها توجه نداشتید .پس هیچوقت نباید متوقف شد و دست از تلاش و کوشش برداشت ٬ بلکه همیشه باید بفکر مظروف جدید و مناسب بود .

 

                      گنجینه ها    ganjineha.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 9:50 توسط | |

سلام

اول اینکه ببخشید ٬ دوم اینکه مطلب خوب حنانه درباره فرصتها رادر مطلب  وقت طلاست  گذاشتم .

داشتم توی گنجینه های وجودم به  اندازهء خودم فکر میکردم ! بذهنم رسید که مثلا این آفرینش من خیلی عجیبه !

خدا این همه موجودات خلق کرده بخودش احسنت نگفته ٬ ولی وقتی  انسان رو آفریده خودش به خودش میگه :  تبارک الله احسن الخالقین  .

موجوداتی که خدا خلق کرده خیلی متنوع و زیاد و زیبا و شگفت انگیزند !  ولی چرا بما که رسید اینطوری گفت؟

 دو مقایسه میشه اتفاق بیافته :

 یکی اینکه جایگاه کسیکه ما را آفریده ٬ مثل ارزیابی و توجه به اینکه یک متنی را کی نوشته باشه !

دوم اینکه ما هم خلق شدیم و موجودات دیگه هم خلق شدند ٬ فرق ما با  اونها چیه؟

درمورد اول یعنی ما مخلوق آفریننده ای هستیم که در ذاتش خلق و آفرینشه  و در اینکار هیچ رقیبی هم نداره .

مخلوقاتی آفریده که هرکدام به تنهایی یک دنیایی از پیچیدگی و شگفتی  هستند .

این خالق ٬ هیچ نیازی ندارد و بی نیاز مطلق است  ٬ پس چرا باید به  خودش احسنت بگوید ؟ به این احسنت که نیاز ندارد !

آیا از این آفرینش شگفت زده شده ؟!

مگه نمیدانسته چی داره درست میکنه ؟! 

یا به خودش افتخار میکنه که همچین چیزی آفریده ؟!

راستش این خدایی که ما میشناسیم با این نسبتها جور در نمیاد ٬ چون هر  کدام از اینها نشان از ضعف و کمبود و وابستگیه و از خدا بدور .

پس باید توی مقایسه دوم دنبال جواب بگردیم .

شما چی میگید؟ ها !!!!

       

                              گنجینه ها    ganjineha.blogfa.com

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:50 توسط | |

سلام

ممنونم از حنانه هم مطلب میفرسته و هم نظر میده . 

اول داستانش را بخونید:

داستان عقاب (واقعي)


عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است ٬ عقاب مي تواند تا 70 سال زندگي كند. ولي براي اينكه به اين سن برسد بايد تصميم دشواري بگيرد.

زماني كه عقاب به 40 سالگي مي رسد٬ چنگال هاي بلند و انعطاف پذيرش ديگر نمي توانند طعمه را گرفته و آن را نگاه دارند. نوك بلند و تيزش خميده و كند مي شود
شهبال هاي كهن سالش بر اثر كلفت شدن پرها به سينه اش مي چسببند و پرواز براي عقاب دشوار مي گردد.

در اين هنگام عقاب تنها دو گزينه در پيش روي دارد. يا بايد بميرد و يا آن كه فرايند دردناكي را كه 150 روز به درازا مي كشد پذيرا گردد.

براي گذرانيدن اين فرايند عقاب بايد به نوك كوهي كه در آنجا آشيانه دارد پرواز كند.
در آنجا عقاب نوكش را آن قدر به سنگ مي كوبد تا نوكش از جاي كنده شود. پس از كنده شدن نوكش ٬ عقاب بايد صبر كند تا نوك تازه اي در جاي نوك كهنه رشد كند .

سپس بايد چنگال 4 سال پيش را از جاي بركند ٬ زماني كه به جاي چنگال هاي كنده شده ٬ چنگال هاي تازه اي در آيند ٬ آن وقت عقاب شروع به كندن همه پرهاي قديمي اش مي كند.

سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازي را كه تولد دوباره نام دارد آغاز كرده ...
و 30 سال ديگر زندگي مي كند.

چرا اين دگرگوني ضروري است؟؟؟

بيشتر وقت ها براي بقا ٬ ما بايد فرايند دگرگوني را آغاز كنيم.

گاهي وقت ها بايد از خاطرات قديمي ٬ عادتهاي كهنه و سنتهاي گذشته رها شويم.

تنها زماني که از سنگيني بارهاي گذشته آزاد شويم ٬ مي توانيم از فرصتهاي زمان حال بهره مند گرديم.پس قدر این لحظه به لحظه ها را بدانیم.

دلتون پاک به پاکی آب !

حال شما در چه فكري هستيد؟

خب بریم سر بحث اندازهء خودمان !

اگه یه بار دیگه نگاه کنید میبینید که من گفتم : منظور بحث من اینجا فعلا انسان بودن ماست .انسان زیبا ٬انسان دانا٬ انسان با هوش ٬ انسان فعال ٬ انسان پیچیده و ...

و میخوام این اندازه را در گنجینه های وجودمون با مقایسهء بین موضوعی از خودمان با چیز دیگه ای بدست بیاریم .

مثلا از همین انسان زیبا شروع کنیم .ما زیبا هستیم ؟ یعنی انسان اصلا زیبا هست یا نه؟ چطوری معلوم میشه ؟ با چی خودمان را مقایسه کنیم ؟

ببخشید ! اول از همه باید از خودمان بپرسیم زیبا یعنی چه ؟ ملاک یا ملاکهای زیبایی چیه ؟ رنگه ؟ شکله ؟ اندازه ؟ رفتاره ؟ کاربرده؟  .... ؟

من فکر میکنم همانطور که سوالها زیاده ٬جوابها هم زیاد باشه .

و باز فکر میکنم ٬ فکر کردن به سوالها کمتر از جوابها نباشه !

پس مهمه که آدم فکر کنه ! ! ! و بی تفاوت نباشه !

ممنونم که تو فکر کردن به من کمک میکنید .

 

در ضمن :

 گنجینه ها    ganjineha.blogfa.com

 

 

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 10:50 توسط | |