![]() |
|
|
سلام
![]() "اینجا صحبت از مقام نیست بلکه صحبت از وظیفه است. ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است. نه این که برای کسی شان و مقام غیرعادی بوجود بیاورد و او را از حدانسان عادی بالاتر ببرد. بعبارت دیگر،ولایت در مورد بحث، یعنی "حکومت"و اجرا و اداره برخلاف تصوری که خیلی افراد دارند، امتیاز یست بلکه وظیفه ای خطیر است."
ولایت فقیه، ص 55
![]() بنابراین ولایت فقیه، ولایت "قوانین الاهی" است و این انقلاب، نه به حکومت اشخاص و احزاب بلکه به حکومت خدا می اندیشد: «امیدوارم انقلاب اسلامی را تا به مقصد، که"حکومت الله" در جمیع شئون کشوراست، ادامه دهید.»
صحیفه نور، ج 6، ص 58
![]() «حکومت اسلامی، هیچیک از طرزحکومتهای موجود نیست. استبدادی نیست که رئیس دولت، "مستبد" وخودرای باشد، مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن، به دلخواه دخل وتصرف کند.» ولایت فقیه، ص 52
![]() «شرایطی که برای زمامدار ضروری است مستقیما ناشی از طرز طبیعت حکومت اسلامی است. پس از شرایط عامه مثل عقل و تدبیر، دو شرط اساسی وجود دارد:1- علم به قانون 2- عدالت ». ولایت فقیه، ص 58
شرط علم; «چون حکومت اسلام،حکومت قانون است و برای زمامدار،علم به قوانین، لازم است... اگر زمامدار،مطالب را نداند، لایق حکومت نیست.چون اگر تقلید کند، قدرت حکومت شکسته می شود و اگر نکند، نمی تواندحاکم و مجری قانون اسلام باشد.» و شرط عدالت; زیرا «عدالت به معنای برخورداری از کمال اعتقادی واخلاقی و نیز عدم آلودگی به معاصی است. آن اوصافی که در «فقیه » است وبخاطر آن اوصاف، خدا او را «ولی امر»قرار داده، با آن اوصاف، دیگر نمی شودکه پایش را... یک قدر غلط بگذارد». صحیفه نور، ج 11، ص 133
صحیفه نور، ج 11، ص 133
«فقیه، اگر یک گناه صغیره هم بکند،از ولایت ساقط است. مگر ولایت، یک چیز آسانی است که بدهند دست هرکس؟ اینها که می گویند دیکتاتوری پیش می آید، اینها نمی دانستند حکومت اسلامی دیکتاتوری نیست. مذهب،مقابل اینها ایستاده، اسلام، مقابل دیکتاتورها ایستاده و ما می خواهیم که فقیه،باشدتاجلوی دیکتاتورهارابگیرد.»
صحیفه نور، ج 10، ص 175
![]() "اسلام، دیکتاتوری ندارد. اسلام،همه اش روی قوانین است و آن کسانی که پاسدار اسلام اند، اگر بخواهنددیکتاتوری کنند، از پاسداری ساقطمی شوند به حسب حکم اسلام." صحیفه نور، ج 10، ص 174 - 17
"مطمئن باشید که دولت اسلامی،خدمتگزار است برای همه قشرهای ملت. اختصاص به یک طایفه، دو طایفه ندارد و مااز طرف اسلام، مامور به این معنا هستیم."
صحیفه نور، ج 17، ص 79
![]() "اینجا آراء ملت حکومت می کند.اینجا ملت است که حکومت را دردست دارد و این ارگانها را ملت تعیین کرده است و تخلف از حکم ملت، برای هیچیک از ما جایز نیست." روزنامه جمهوری اسلامی، اسفند ماه 1359
"حکومت اسلامی، حکومتی است که صد در صد متکی به آراء ملت باشد،به شیوه ای که هر فرد ایرانی احساس کند با رای خود سرنوشت خود و کشورخود را می سازد." روزنامه کیهان، شماره 10977 -۹ 135
![]() ![]() "بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم. ولی طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده اند. . . روحانی نماهایی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر بر آستانه دربار می ساییدند، یکمرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آنهمه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند" "ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند، در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند"! ! ". . . اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه هاست و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است. از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه ای به دست دشمنان کار آسانی نیست" "مردم عزیز ایران باید مواظب باشند که دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفین از به اصطلاح روحانیون سؤ استفاده نکنند و با موج آفرینی و تبلیغات اذهان را نسبت به روحانیون متعهد بدبین ننمایند و این را دلیل عدالت نظام بدانند که امتیازی برای هیچ کس قائل نیست و خدا می داند که شخصا برای خود ذره ای مصونیت و حق و امتیار قایل نیستم. اگر تخلفی از من هم سر زند مهیای مواخذه ام" "صحیفه نور" ج 21/ 101- 8
![]() "ما باید روی میزان عدل رفتار کنیم.ما به آنها خواهیم فهماند که معنی دموکراسی، چیست؟ دموکراسی غربی اش فاسد است، شرقی اش هم فاسد است. دموکراسی اسلام، صحیح است و ما اگر توفیق پیدا کنیم، به شرق وغرب اثبات می کنیم که این دموکراسی که ما داریم دموکراسی است نه آنکه شما دارید و طرفدار سرمایه دارهای بزرگ است و نه اینکه آنها دارند وطرفدارهای ابرقدرت هستند و همه مردم را در اختناق عظیم گذاشتند." صحیفه نور، ج 5، ص 238
![]() بايد احساس خطربكنيد براي جمهوري اسلامي و همه احساس خطر بكنيد. ما بين راه هستيم و نتوانستيم تاحالا ، آن كه مي خواهيم متحقق كنيم و تا همين مقداري هم كه آمديم ، ملتها متوجه شدندبه ما، ملتها بيدار شدند و بيدارتر مي شوند. خود ما متوجه باشيم كه كارهايي انجام بدهيم و طريقه هايي را انتخاب كنيم كه به طور سلامت با هم برخورد كنيم . اگر هم اشكال داريم ، مثل اشكال طلبه هاي مدرسه با هم رفتار كنيم ، دوستند با هم . خوب ! آقاياني كه بسياريشان اهل مدرسه اند، دوست اند، رفيق اند، برادرند، سر يك مبحثي داد و قال هم باهم مي كنند، بعد از اينكه مباحثه تمام شد، با هم مي نشينند چاي مي خورند و دوستي مي كنند. شما با هم دشمني نداريد. شما همه يك مقصد داريد و آن اين است كه به آن چيزي كه اسلام فرموده است برسيد. اميد است كه برسيد ان شاءالله . وقتي مقصد واحدباشد و مقصود همه يك مطلب باشد و آن اسلام ، بايد فكر بكنيد كه اگر يك صحبتي برخلاف باشد كه يك وقت خداي نخواسته به حيثيت جمهوري اسلامي صدمه بزند، ازآن جلوگيري كنيد، خودتان را باز داريد از او. در عين حالي كه در همه جا بايد مناقشه باشد، لكن مناقشات طلبگي ، مناقشات علمي ....
يك وقت مخاصمه هست ، اين طرف مي خواهد او را بكوبد، آن طرف مي خواهد او رابكوبد، اين ، نه راه اسلام است ، نه مقصد اسلامي مي تواند داشته باشد، مقصد اسلامي نمي شود. يك وقت مباحثه است و مطلب را گفتن است و صحبت كردن ، اين البته بايدباشد. بايد معايب را گفت ، بايد دنبال مطلب رفت ، بايد نقايص را گفت ، لكن روي هم رفته ما بايد همه امور را بسنجيم ، يعني ، وضع امروزي ما با دنيا و گرفتاري ما دردنيا و در كشور خودمان . با اين وضع ما بايد برخورد بكنيم ، يعني ، با اين ديد كه مسائل را روي هم بريزيم و جنبه هاي مخالف و موافقش را با هم جمع بكنيم و درست تامل بكنيم و تعمق بكنيم و آن وقت وارد كار بشويم ...
جمهوري اسلامي ، همه افرادش الان توجه به مسائل دارند. الان در دهات هم انسان وقتي مي بيند كه يك صحبتي مي كنند، آن دهاتي كه پشت خيش ايستاده و دارد كار مي كند، صحبت مي كند، باز يك صحبت سياسي و يك مسئله مي گويد. با يك همچو ملتي نمي شود كه شما خيال كنيدبنشينيد و هي فكر كنيد كه اگر كيك مرد، چه مي شود؟ نه ! نخواهد شد.
من اميدوارم كه ان شاءالله ماها توجه به مسائل ، توجه به مصالح اسلامي داشته باشيم و روي مصالح عمومي اسلامي ، روي مصالحي كه ما الان در كشورمان هست ، روي گرفتاريهايي كه ما الان دركشور داريم ، با اين انگيزه ، آن وقت در هر جا صحبت مي خواهيم بكنيم ، بكنيم ، و هرمناقشه اي داريم مناقشه بكنيم ، لكن با اين توجه . من از خداي تبارك و تعالي سلامت وسعادت همه آقايان را، خصوصا آقاياني كه دست اندركار هستند، مشغول خدمت هستندبه اين كشور عزيز، از خداي تبارك و تعالي سلامت همه را مي خواهم . و اميدوارم كه خداوند به همه ما، به همه شما توفيق بدهد كه به اين ملت خدمت بكنيم . به اين ملت مظلومي كه در طول تاريخ مظلوم بوده است و ستمهايي كه از شاهنشاهي ديده است هيچ كس نديده از كسان ديگر، حالا كه مي خواهند يك نفس راحت بكشند، اميدوارم كه ماخدمتگزارشان باشيم و بتوانيم خدمت كنيم به آنها.
صحیفه نور ج ۱۹ - ص 6
گنجینه ها ganjineha.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 18:40 توسط |
|
|
سلام
یکی دیگه از گنجینه ها یی که خداوند متعال در اختیار ما گذاشته تنوع و تعددی است که در عبادت قرار داده . حتما شماهم اولین مصادیقی که از عبادت به ذهنتان میرسه خواندن نماز و گرفتن روزه و تلاوت قرآن و دعا و آخرشم که صدقه دادنه ! درسته؟!!!! البته همینها هم واقعا از عبادات هستند و اعمال عبادی مهمی هم هستند . مثلا نماز را ستون دین اعلام کردند و قرآن کتاب دینه و دعا هم مخ و اصل عبادته ! ولی با اینهمه عبادت به همین ها ختم نمیشه و شاید به تعداد انسانهای تو دنیا و یا حتی نفسهایی که میکشند عبادت تنوع داره !!!!!!!!! اینکه قرآن برای خودش یه گنجیه و نماز کلید اسرار ه و روزه را خدا برای خودش قرار داده سرجای خودش ،ولی آیا واقعا اینها برای هر نوع آدمی با هر سلیقه ای و حالات مختلفی که داره کفایت میکنه ؟؟؟؟ یه چیزی تو اسلام هست که واقعا اگه هر آدمی به اون برسه سعادت تو دنیا و آخرت رو پیدا میکنه ! میپرسین چیه ؟ خب میگم ! اون اسلامه ! میگین : یعنی چه ؟!!! خب میگم: اسلام یعنی تسلیم خدا بودن و خوبه که بدونید تنوع عبادت آنقدر زیاده که اگه شما در هر حالتی مطابق رضایت خدا قرار بگیری و در هرکاری تسلیم او باشید و برای او انجام بدی میشه عبادت . یعنی وقتی برای رضای خدا بخوابی ، عبادت میکنی ! وقتی برای رضای اون بخوری ، داری عبادت میکنی ! وقتی بخاطر اون ، کار میکنی ،میشه عبادت ! بازی میکنی ،ازدواج میکنی ، درس میخوانی ، بازار میری، فیلم نگاه میکنی ، موهای سرت و شانه میکنی ، سوار تاکسی میشی ، با کسی حرف میزنی ، بصورت کسی نگاه میکنی ، دگمه های لباست و میبندی و..................... همه و هر کدام ، جداگانه ، برای خودشون عبادتند . حتما شما هم دید کسانیکه موقع نماز گریه اشون میگیره ! یا تو دعا یا موقع خوندن و شنیدن قرآن! ها ؟ خب ندیدین کسی که موقع کار یا تو امتحان دادن و یا نیازهای روزمره همین گریها رو بکنه؟ حتما اینهارو هم دیدید .شاید خودتون همه اینها رو انجام دادین . واقعا اون موقع احساس نزدیکی به خدا نکردید ؟ حتما این احساس رو کردید والا اگه دور بودید یا احساس دوری میکردید ،که یواشکی درد دل نمیکردید ! همین درد دلها و مناجاتهای یواشکی و التماسهای از روی نیاز نشانهء چیه ؟ به همینها عبادت نمیگن ؟ با این احوال کسی میتونه بگه ما چند تا عبادت داریم ؟ و عدد اونها چند تاست؟ و عبادتها چند جورند؟ !!!!!!!!!!!!!! فکر نکنم کسی بتونه بگه ! اگه گفتید هم ، من قبول نمیکنم ! حااااللااا اگگگه خدایی نکرده ،،، یجوراییی ،،، قبول کردم !!!!!!!!!!!! اووووون وقت شاااایییید یه جایزه ای بهتون دادم .!!!!!!!!!!!!!!!!!
گنجینه ها ganjineha.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:37 توسط |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:55 توسط |
|
|
سلام
عکسهای جالبی از حرم امام رضا تو سایت تابناک گذاشتند
تصاویر دیدنی از حرم رضوی در سالهای دور
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:15 توسط |
|
|
سلام
شعر خیلی قشنگیه ! فکر کنم شماهم خوشتان بیاد .
چشمانم به من دروغ نميگويند سروده ابوالقاسم حسينجاني
گنجینه ها ganjineha.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:25 توسط |
|
|
سلام امروز با یه سلامی به آقامون یه حدیث از اون بزرگوار هم بخونیم :
امام رضا علیه السلام بنقل از حسین بن علی علیه السلام از علِیِّ بنِ أَبی طالب علیه السلام فرمود که رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلّم فرمودند:مَن أَنعَمَ اللهُ تعالی عَلَیهِ نِعمَةً فَلیَحمِدِ اللهَ تعالی , وَ مَن استَبطَأَ [عَلَیهُ ] الرِّزقُ فَلیَستَغفِرِ اللهَ, وَمَن حَزَنَهُ أَمرٌ فَلیَقُل : لا حَولَ وَلا قُوَّةَ إلّآ بِاللهِ . هر آنکس را که خداوند نعمتی بدو بخشیده , باید خداوند متعال را سپاس گوید , و هر کس روزیش را دیر و بسختی می یابد استغفار کند , و هر کس را که امری او را اندوهگین بنماید بگفتن کلمه شریفه « لا حَولَ وَلا قُوَّةَ إلّآ بِاللهِ » تمسک جوید . عیون اخبارالرضا, جلد2, باب31, ص ۶۳
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:37 توسط |
|
|
سلام
دلهای زیادی این روزها از دور و نزدیک گرد حرم ضامن آهو میگرده ! یا امام رضا !!!!!!!!! آقا جون ! ما با همه روسیاهی و قصور و تقصیر ، دوستتان داریم و شاید با تمام وجود اعتراف کنیم که این تنها ترین سرمایه ما ست. آقای من ! همین محبت به شما باعث شده از گناه کردن ،خسته بشیم ! آخه هر چی از شما میشنویم خوبی و نزدیکی به خداست و ما هم که تنها آرزوی مان نزدیک شدن به خداست ،دوست داریم کارهایی که شما کردین ، دستورالعمل هایی که شما میدین ، دعا ها ، مناجات ها ، نمازها و اعمالی که شما از اونها لذت بردین ، ماهم تجربه کنیم . یعنی میشه آقا ؟ ! میشه ماهم لذت عبادت این گنجینه ء الهی را تجربه کنیم ؟! لذتی که با فراق از دنیاست ! لذتی که با اشک شوق همراست! لذتی که وجود آدم پر از شور و شوق میشه ! لذتی که مشکلات را بی ثمر میکنه ! لذتی که موانع را بی ارزش میکنه ! لذتی که واسطه ها را از بین میبره! لذتی که همچون پله های نردبان آدم را نزدیک میکنه ! نزدیک و نزدیکتر ! نزدیکتر و نزدیکتر !! به خدا ! به خدا ! به خدا !
یا ضامن آهو ! به ما هم یه عنایتی کن و از خدا بخواه! از خدا بخواه که لذت عبادت رو به ماهم بچشونه !!!
شه من در خراسان چون دفین شد همه ملک خراسان را نگین شد
امام هشتم و نقد محمّد رضای حق بُد او ، در دین احمد هم او بُد قرة العین ولایت به او همراه بُد کلّ عبادت بدان تو کعبه ، بر حق مرقدش را از آنکه هست محبوب حق آنجا بقول مصطفا حج شد طوافش چرا کردی تو ای ملعون خلافش ز کعبه بس مراتب دان بلندش بگویم لیک نتوانی فکندش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:24 توسط |
|
|
سلام یه مدته میخوام بعد از ماه رمضان مطلبی در مورد عبادت بنویسم . ولی احساس میکردم باید یه خورده از ماه رمضان بگذره تا این مطلب بهتر جا بیافته ! من این فرصت عبادت را یه گنجی از گنجینه ها میدانم که خداوند در اختیار ما قرار داده . گنجی که ما با بهرمندی از اون میتونیم از نعمتهایی بهره ببریم که ارزش و بهای آنها قابل اندازه گیری و سنجش نباشه ! یه نگاه به اطراف عبادت میاندازم : در دو طرف آن خودم رو میبینم و خدا ... ،دو موجود که با هیچ مقیاسی باهم قابل مقایسه نیستند. ولی ارتباطی که بین این دو هست اصلا قطع نمیشود .حتی در بدترین شرایط که یکی دیگری را نفی کند ! چون یک طرف نیاز مطلق است و طرف دیگر خود را ملزم به توجه کرده است . وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا هود : ۶ دومین چیزی که میبینم ظرف عبادت هست ! ـ هم ظرف محتوایی : مثل نماز و دعا و هر آنچه با نیت توجه به خدا انجام بشه ! ـ هم ظرف زمانی : مثل ماه رمضان و دیقعده و ذیحجه ، جمعه ، صبح و ظهر و شب و نیمه شب ! - هم ظرف مکانی: مثل مسجد و مکه و مدینه و حرم معصومین ! ماها تا موقعی که تو این ظرفها باشیم ارزش اونهارو خوب نمی فهمیم ولی وقتی که از اونها دور میشیم دو اتفاق میافته : یا خیلی دور میشیم که اونها رو گم میکنیم یا اینکه در حسرت نزدیکی به اونها خودمون را به آب و آتیش میزنیم . تو این روزها که صحبت سفر به مکه و مدینه است ، چه دلهایی که آه کشان یا خاطرات سفرشان به اونجا رو مرور میکنند یا اینکه با چشمی نمناک آن آرزوی دیدار را تکرار میکنند ! راستی چقدر خودمان را با این ظرفهای محتوایی و زمانی و مکانی درگیر کردیم ؟ رابطه ما با نماز چطوریه ؟ اهل دعا و مناجات و نیمه شب هستیم یا نه؟ ! مسجد و زیارت را تو برنامه هامان داریم ؟ لذتی تو اعمال ظاهری احساس میکنیم ؟ کاری کردیم که فعالیتهای روزانه مان عبادت محسوب بشه ؟ نگاه ما ، کلام مان ، راه رفتن و نرفتن ما ، خوردن و خوابیدن ها ! ارتباط بین خالق و مخلوق در طرفة العین برقرار میشه و این چشم برهم زدن ، همیشه امکان داره و مائیم که باید از این خوشه ، توشه بچینیم ! آیا میچینیم ؟ مثلا تو یکی از یکشنبه های این ماه ذی القعده چهار رکعت نماز داره برای خودش فرصتیه * ! یا دو رکعت نماز شبهای دهه اول ذی الحجه همینطور *!
* كيفيت نماز يكشنبه در ماه ذى القعده خدایا شکرت که این نیاز و این ظرفهای رفع نیاز را خودت بما ارزانی کردی ! بقول قدیمی ها هم درد و دادی ، هم درمان !
بیا تا برآریم دستی ز دل که نتوان برآورد فردا ز گل به فصل خزان درنبینی درخت که بی برگ ماند ز سرمای سخت برآرد تهی دستهای نیاز ز رحمت نگردد تهیدست باز؟ مپندار از آن در که هرگز نبست که نومید گردد برآورده دست قضا خلعتی نامدارش دهد قدر میوه در آستینش نهد همه طاعت آرند و مسکین نیاز بیا تا به درگاه مسکین نواز چو شاخ برهنه برآریم دست که بی برگ از این بیش نتوان نشست خداوندگارا نظر کن به جود که جرم آمد از بندگان در وجود گناه آید از بندهی خاکسار به امید عفو خداوندگار کریما به رزق تو پروردهایم به انعام و لطف تو خو کردهایم گدا چون کرم بیند و لطف و ناز نگردد ز دنبال بخشنده باز چو ما را به دنیا تو کردی عزیز به عقبی همین چشم داریم نیز عزیزی و خواری تو بخشی و بس عزیز تو خواری نبیند ز کس خدایا به عزت که خوارم مکن به ذل گنه شرمسارم مکن مسلط مکن چون منی بر سرم ز دست تو به گر عقوبت برم به گیتی بتر زین نباشد بدی جفا بردن از دست همچون خودی مرا شرمساری ز روی تو بس دگر شرمساری مکن پیش کس گرم بر سر افتد ز تو سایهای سپهرم بود کهترین پایهای اگر تاج بخشی سر افرازدم تو بردار تا کس نیندازدم تو دانی که مسکین و بیچارهایم فرو مانده نفس امارهایم نمیتازد این نفس سرکش چنان که عقلش تواند گرفتن عنان که با نفس و شیطان برآید به زور؟ مصاف پلنگان نیاید ز مور به مردان راهت که راهی بده وز این دشمنانم پناهی بده خدایا به ذات خداوندیت به اوصاف بی مثل و مانندیت به لبیک حجاج بیتالحرام به مدفون یثرب علیهالسلام به تکبیر مردان شمشیر زن که مرد وغا را شمارند زن به طاعات پیران آراسته به صدق جوانان نوخاسته که ما را در آن ورطهی یک نفس ز ننگ دو گفتن به فریاد رس امیدست از آنان که طاعت کنند که بی طاعتان را شفاعت کنند به پاکان کز آلایشم دور دار وگر زلتی رفت معذور دار به پیران پشت از عبادت دو تا ز شرم گنه دیده بر پشت پا که چشمم ز روی سعادت مبند زبانم به وقت شهادت مبند چراغ یقینم فرا راه دار ز بند کردنم دست کوتاه دار بگردان ز نادیدنی دیدهام مده دست بر ناپسندیدهام من آن ذرهام در هوای تو نیست وجود و عدم ز احتقارم یکی است ز خورشید لطفت شعاعی بسم که جز در شعاعت نبیند کسم بدی را نگه کن که بهتر کس است گدا را ز شاه التفاتی بس است مرا گر بگیری به انصاف و داد بنالم که عفوم نه این وعده داد خدایا به ذلت مران از درم که صورت نبندد دری دیگرم ور از جهل غایب شدم روز چند کنون کامدم در به رویم مبند چه عذر آرم از ننگ تردامنی؟ مگر عجز پیش آورم کای غنی فقیرم به جرم و گناهم مگیر غنی را ترحم بود بر فقیر چرا باید از ضعف حالم گریست؟ اگر من ضعیفم پناهم قوی است خدایا به غفلت شکستیم عهد جه زور آورد با قضا دست جهد؟ چه برخیزد از دست تدبیر ما؟ همین نکته بس عذر تقصیر ما همه هرچه کردم تو بر هم زدی چه قوت کند با خدایی خودی؟ نه من سر ز حکمت بدر میبرم که حکمت چنین میرود بر سرم سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:0 توسط |
|
|
سلام یه سر زدم به غزلیات حافظ و از این گنجینه ء با عظمت یه غزل را انتخاب کردم و لذت بردم ، امیدوارم شماهم لذت ببرید : روضه خلد برین ، خلوت درویشان است مایه محتشمی ، خدمت درویشان است گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد فتح آن در نظر رحمت درویشان است قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت منظری از چمن نزهت درویشان است آن چه زر میشود از پرتو آن قلب سیاه کیمیاییست که در صحبت درویشان است آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید کبریاییست که در حشمت درویشان است دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال بی تکلف بشنو ، دولت درویشان است خسروان قبله حاجات جهانند ولی سببش بندگی حضرت درویشان است روی مقصود که شاهان به دعا میطلبند مظهرش آینه طلعت درویشان است از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی از ازل تا به ابد فرصت درویشان است ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را سر و زر در کنف همت درویشان است گنج قارون که فرو میشود از قهر هنوز خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است من غلام نظر آصف عهدم کو را صورت خواجگی و سیرت درویشان است حافظ ار آب حیات ازلی میخواهی منبعش خاک در خلوت درویشان است
گنجینه ها ganjineha.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:34 توسط |
|
|
سلام
منکه هر وقت از این جور مطالب میبینم واقعا لذت میبرم و میرم تو فکر شما چطور ؟
تصاوير جالب: زيباترين تصاوير جهان کوچک
به گزارش خبرگزاري مهر، در رقابت سالانه عکاسي «جهان کوچک» عکسهاي ميکروسکوپي از ذرات يا اجسامي هستند که زيبايي دروني آنها را نميتوان با چشم غير مسلح مشاهده کرد.
![]() رتبه اول: تصويري از قسمت پرچم گياه خردل با بزرگنمايي 20 برابر
![]() رتبه دوم: بخشي از ساقه شکوفه گل وحشي Sonchus Asper
![]() رتبه سوم: مادهاي حساس به نور که براي مصارف صنعتي استفاده ميشود
![]() حرکت سلولهاي نابارور ماهي شکارچي آنجل
![]() ستاره دريايي جوان و گرسنه با بزرگنمايي 40 برابر
![]() ساختار و رنگهاي پوسته ماهي با بزرگنمايي 20 برابر
![]() رشتههاي رنگ آميزي شده پنبه با بزرگنمايي 200 برابر
![]() سنگ تزئيني و ماگمايي گابرو به همراه ذراتي از اليوين با بزرگنمايي 5 برابر
![]() زندگي مسالمت آميز خزه دريايي تک سلولي و علف دريايي
اینها نقاشی نیستن ها ! مخلوقات زنده ای هستند که ...
ان الله جمیل و یحب الجمال
فتبارک الله احسن الخالقین!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 13:22 توسط |
|
|
سلام
مطلب خوبی از گلین داشی خواندم : گویند که مردى از پیش شتر مست بگریخت و به ضرورت خویشتن در چاهى انداخت و دست در دو شاخ زد که بر بالاى آن روییده بود و پاىهاش بر جایى قرار گرفت. در این میان بهتر نگریست، هر دو پاى بر سر چهار مار بود که سر از سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر به قعر چاه افگند، اژدهایى سهمناک دید دهان گشاده و افتادن او را انتظار مىکرد. به سر چاه التفات نمود موشان سیاه و سپید بیخ آن شاخها دائم و بىفتور مىبریدند. آن لذت حقیر بدو چنین غفلتى راه داد و حجاب تاریک برابر نور عقل او بداشت تا موشان از بریدن شاخهها بپرداختند و بیچاره حریص در دهان اژدها افتاد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:33 توسط |
|
|
سلام
بامزه بود شما هم بخوانید:
لبخندهاي پشت خاكريز ـ 1
به مناسبت يادآوري روزهاي غرورآفرين دفاع مقدس، برخي خاطرات شيرين رزمندگان كه در سايت شهيد آويني منتشر شده است را به نمايش ميگذاريم: ایرانی مزدوز! اوایل جنگ بود و ما با چنگ و دندان و با دست خالی با دشمن تا بن دندان مسلح می جنگیدیم. بین ما یکی بود که انگار دو دقیقه است از انبار ذغال بیرون آمده بود! اسمش عزیز بود. شب ها می شد مرد نامرئی! چون همرنگ شب می شد و فقط دندان سفیدش پیدا می شد. زد و عزیز ترکش به پایش خورد و مجروح شد و فرستادنش به عقب. وقتی خرمشهر سقوط کرد، چقدر گریه کردیم و افسوس خوردیم. اما بعد هم قسم شدیم تا دوباره خرمشهر را به ایران باز گردانیم. یک هو یاد عزیز افتادیم. قصد کردیم به عیادتش برویم. با هزار مصیبت آدرسش را در بیمارستانی پیدا کردیم و چند کمپوت گرفتیم و رفتیم به سراغش. پرستار گفت که در اتاق 110 است. اما در اتاق 110 سه مجروح بستری بودند. دوتایشان غریبه بودند و سومی سر تا پایش پانسمان شده بود و فقط چشمانش پیدا بود. دوستم گفت: «اینجا که نیست، برویم شاید اتاق بغلی باشد!» یک هو مجروح باند پیچی شده شروع کرد به ول ول خوردن و سر و صدا کردن. گفتم: «بچه ها این چرا این طوری می کنه؟ نکنه موجیه؟» یکی از بچه ها با دلسوزی گفت:«بنده ی خدا حتما زیر تانک مانده که این قدر درب و داغون شده!» پرستار از راه رسید و گفت: «عزیز را دیدید؟» همگی گفتیم: «نه کجاست؟» پرستار به مجروح باندپیچی شده اشاره کرد و گفت:«مگر دنبال ایشان نمی گردید؟» همگی با هم گفتیم :«چی؟این عزیزه!؟» رفتیم سر تخت. عزیز بدبخت به یک پایش وزنه آویزان بود و دو دست و سر و کله و بدنش زیر تنزیب های سفید گم شده بود. با صدای گرفته و غصه دار گفت: «خاک تو سرتان. حالا مرا نمی شناسی؟» یه هو همه زدیم زیر خنده. گفتم: «تو چرا اینطور شدی؟ یک ترکش به پا خوردن که اینقدر دستک دنبک نمی خواهد!» عزیز سر تکان داد و گفت: «ترکش خوردن پیش کش. بعدش چنان بلایی سرم امد که ترکش خوردن پیش آن ناز کشیدن است!» بچه ها خندیدند. آنقدر به عزیز اصرار کریم تا ماجرای بعد از مجرویتش را تعریف کند. وقتی ترکش به پام خورد مرا بردن عقب و تو یک سنگر کمی پانسمانم کردند و رفتند بیرون تا آمبولانس خبر کنند. تو همین گیر و دار یه سرباز موجی را آوردند انداختن تو سنگر. سرباز چند دقیقه ای با چشمان خون گرفته برّ و برّ مرا نگاه کرد. راستش من هم حسابی ترسیده بودم و ماست هایم را کیسه کرده بودم. سرباز یه هو بلند شد و نعره ای زد:« عراقی پست می کشمت!» چشمتان روز بد نبینه، حمله کرد بهم و تا جان داشتم کتکم زد. به خدا جوری کتکم زد که تا عمر دارم فراموش نمی کنم. حالا من هر چه نعره می زدم و کمک می خواستم کسی نمی آمد. سربازه آنقدر زد تا خودش خسته شد و افتاد گوشه ای و از حال رفت. من فقط گریه می کردم و از خدا می خواستم که به من رحم کند و او را هر چه زودتر شفا دهد. بس که خندیده بودیم داشتیم از حال می رفتیم. دو مجروح دیگر هم روی تخت هایشان دست و پا می زدند و کر کر می کردند. عزیز ناله کنان گفت: «کوفت و زهر مار هر هر کنان؟ خنده داره. تازه بعدش را بگویم. یه ساعت بعد به جای آمبولانس یه وانت آوردند و من و سرباز موجی را انداختند عقبش و تا رسیدن به اهواز یه گله گوسفند نذر کردم دوباره قاطی نکند. تا رسیدیم به بیمارستان اهواز دوباره حال سرباز خراب شد. مردم گوش تا گوش دم بیمارستان ایستاده بودند و شعار می دادند و صلوات می فرستادند. سرباز موجی نعره زد و گفت:« مردم این یک مزدور عراقی است. دوستان مرا کشته!» و باز افتاد به جانم. این دفعه چند تا قل چماق دیگر هم آمدند کمکش و دیگر جان سالم در بدنم نبود یه لحظه گریه کنان فریاد زدم:« بابا من ایرانیم، رحم کنید.» یه پیر مرد با لحجه عربی گفت:« آی بی پدر، ایرانی ام بلدی؟ جوانها این منافق را بیشتر بزنید!» دیگر لشم را نجات دادند و اینجا آوردند. حالا هم که حال و روز من را می بینید.» پرستار آمد تو و با اخم و تخم گفت: « چه خبره؟ آمده اید عیادت یا هرهر کردن. ملاقات تمامه. برید بیرون!» خواستیم با عزیز خداحافظی کنیم که ناگهان یه نفر با لباس بیمارستان پرید تو و نعره زد:« عراقی مزدور، می کشمت!» عزیز ضجّه زد:« یا امام حسین. بچه ها خودشه. جان مادرتان مرا از اینجا نجات دهید!» (برگزفته از کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 21) کی با حسین کار داشت؟ یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟ بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: «منم!» ترق! ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد: «یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت! چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد: «حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظهای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد: «کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت: «من!» ترق! جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید! (کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 84) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 18:34 توسط |
|
|
سلام امروز با شروع هفته دفاع مقدس خیلی از سوالات بذهن همه میرسه که کمتر جوابی قانع کننده برای آن پیدا میشه ! یکی از اون سوالها چگونگی ایثار رزمندگان در طول هشت سال جنگه ؟ خیلی ها ممکنه بپرسند :آخه چطوری شد که این مردمی که تازه انقلاب کرده بودند و با اون آسیبهای دوران انقلاب بعد هم مشکلات اوایل انقلاب و کمبود ها و نابسامانیها و ... با شروع جنگ بلافاصله بلند شدند رفتن جبهه و از مرزها و کشور و انقلاب دفاع کردند ؟ بعضی کلاسها و درسها ممکنه با کوتاهی و اختصاری که دارند تاثیرات زیاد و مداومی داشته باشند مثل کلاس عاشورا که شاید اصل ماجرا تو یکی دو روز اتفاق افتاد اما تا قیامت تاثیر گذاشته و میذاره ! دفاع مقدس هم بدنبال تاثیراتی که انقلاب در مردم گذاشته بود شگفتی آفرید . تو انقلاب مردم تحت تاثیر نفس های قدسی و مردمی !!! آره نفس های مردمی امام تغییرات اساسی پیدا کردند . امام به مردم فهمانده بود که اسلام علاوه بر دینی که جنبه فردی داره دین اجتماعی هم هست یعنی اسلام آمده تا هم معنویات و زندگی فردی را هدایت کنه هم معنویات و زندگی اجتماعی را !
ان المومنون اخوه يعني كه در سايه دين همه باهميم ! همه برادريم ! واين درس بزرگ انقلاب بود . در يك زندگي اجتماعي برادرانه بايد هواي هم را داشت ! بايد براي هم زندگي كرد ! بايد با هم زندگي كرد ! اما خيلي ها اين را نميخواستند . سالها زحمت كشيده بودند كه اين اتفاقها نيافته . عيسي بدين خود موسي بدين خود زايده همين تفكر انحرافي بود ! در سايهء دين و اصطلاحات ديني انحراف فكري بوجود آورده بودند . درحاليكه دين عيسي همان دين موسي ست و ابراهيم و نوح و... دين ماهم دين آنهاست ! اصلا اگه ما آنها را قبول نداشته باشيم يعني دين نداريم .
دست مايه همهء اينها توحيد و نبوت و معاد روز قيامت است و در سايهء توحيد است كه همه يكي ميشويم و برادر ! و همه پيامبران آمده اند كه اين پيام را برسانند. مگر نه اينكه پيام انا لله و انا اليه راجعون اينست كه همه از يك منشاء هستيم و به همان مقصد هم باز ميگرديم . حضرت امام در سايهء همين تعاليم ، روحي تازه در مردم دميد . نميخواهم امام را يه روح و جسم دست نيافتني جلوه بدم . ولي كسي كه سالها با خود جهاد كرده تا براي ديگران باشه اين دميدن شگفت انگيز نيست . او زحمت كشيده بود و به اين مقام رسيده بود همچنانكه ديگران ميتوانند زحمت بكشند و برسند .هرچند تاريخ خيلي كم مصاديق به اين جايگاه رسيده را سراغ دارد و نشان ميدهد ولي اين نعمتي است كه ما در اين دوران از از آن بهرمند شديم . براي هم بودن : يعني باهم بودن ! يعني ديگران راديدن ! يعني تنها خودرا نديدن ! يعني خود را تنها نديدن ! اين رمز پيروزي انقلاب بود ! رمز پيروزي در هشت سال دفاع جانانه ! و تا ابد رمز پيروزي در مبارزه با دشمن درون و بيرون ، فردي و اجتماعي خواهد بود .
وما النصر الا من عندالله
مطالب خوبی در مورد دانش آموختن و قرآن و امام زمان (عج) تو وبلاگ :جهارده ستاره درخشان و تابان خواندم بد نیست شماهم یه سر بزنید .حدیث |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 14:22 توسط |
|
|
سلام حالا که مهمانی خدا تمام شد و باز دست شیطان باز شده از همین الآن بدانیم که باید مواظب باشیم. نکنه به همین زودی وا بریم !!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس بد نیست پای درس یه مرشد بشینیم . مرشدی که کارنامه خوبی داره .
نامه ى عارفانه امام به عروسش خانم فاطمه طباطبائى
... دخـتـرم ! پيمبران مبعوث شدند تا رشد معنوى به بشر دهند و آنان را از حجاب ها برهانند افـسـوس كـه شـيـطـان قـسم خورده به دست اذناب خود نگذاشت آنچه آنان مى خواهند تحقق يـابـد (فبعزتك لاغوينهم اجمعين ). ما همه خوابيم و گرفتار حجاب ها (الناس نيام و اذا مـاتـوا انتبهو). گويى جهنم محيط به ماست و خدر طبيعت مانع از شهود و احساس است . (و ان جـهـنـم لمـحيطه بالكافرين ). و كفر مراتب بسيار دارد خودبينى و جهان بينى و نـظـر به جز او نيز از مراتب آن است . نخستين سوره قرآن را اگر با تدبر و چشمى غير از اين چشم انداز حيوانى بنگريم و بى حجاب هاى ظلمانى و نورانى به او برسيم چشمه هـاى مـعارف به قلب سرازير شود، ولى افسوس كه از افتتاح آن نيز بى خبريم (آن را كه خبر شد خبرش باز نيامد). مـن قـائل بى خبر و بى عمل به دخترم مى گويم در قرآن كريم اين سرچشمه فيض الهى تـدبـر كـن هـر چـنـد صـرف خـوانـدن آن كـه نـامه محبوب است به شنونده محجوب آثارى دلپـذيـر دارد لكـن تـدبـر در آن انـسـان را بـه مـقـامـات بـالاتر و والاتر هدايت مى كند. (افـلايـتـدبـرون القـران ام عـلى قـلوب اقـفـالهـا)؛ و تـا ايـن قـفـل و بـنـدهـا بـاز نـگـردد و بـه هـم نـريـزد از تـدبـر هـم آنـچـه نـتـيـجـه اسـت حاصل نگردد. خـداونـد مـتعال پس از قسم عظيم مى فرمايد: (انه القران كريم فى كتاب مكنون لايمسه الا المـطـهـرون ). و سـر حـلقـه آنـهـا آنـان هـسـتـنـد كـه آيـه تـطـهـيـر در شـانـشـان نـازل گـرديـده . تـو نـيـز مـايـوس نـبـاش كـه يـاس از اقـفـال بـزرگ اسـت . بـه قـدر مـيـسـور در رفـع حـجـب و شـكـسـتـن اقـفـال بـراى رسـيـدن به آب زلال و سرچشمه نور كوشش كن . تا جوانى در دست توست كـوشـش كـن در عـمـل و در تـهـذيـب قـلب و در شـكـسـتـن اقـفـال و رفـع حـجـب كه هزاران جوان كه به افق ملكوت نزديكترند موفق مى شوند و يك پـيـر مـوفـق نمى شود. قيد و بندها و اقفال شيطانى اگر در جوانى غفلت از آنها شود هر روز كه از عمر بگذرد ريشه دارتر و قويتر شوند. درختى كه اكنون گرفته است پاى
به نيروى شخصى برآيد ز جاى
گرش همچنان روزگارى هلى
به گردونش از بيخ برنگسلى
از مكايد بزرگ شيطان و نفس خطرناكتر از آن ، آن است كه به انسان وعده اصلاح در آخر عـمـر و زمـان پـيـرى مـى دهـد و تـهـذيـب و توبه الى الله را به تعويق مى اندازد براى زمـانـى كه درخت فساد و شجره زقوم قوى شده و اراده و قيام به تهذيب ضعيف بلكه مرده اسـت . از قـرآن دور نـيـفـتـم در ايـن مـخـاطبه بين حبيب و محبوب و مناجات بين عاشق و معشوق اسـرارى است كه جز او و حبيبش كسى را بر آن راه نيست و امكان راه يافتن نيز نمى باشد. شـايـد حـروف مـقـطـع در بـعـض سـور مـثـل (الم )، (ص ) (يـس ) از ايـن قـبـيـل بـاشـد و بـسيارى از آيات كريمه كه اهل ظاهر و فلسفه و عرفان و تصوف هر يك بـراى خـود تـفـسـيـر يـا تـاويـلى كـنـنـد نـيـز از هـمـان قبيل است . گرچه هر طايفه به قدر ظرفيت خود حظى دارد يـا خـيـالى . و شـمـه اى از ايـن اسـرار بـه وسـيـله اهل بيت وحى كه از سرچشمه جوشان وحى بر آنان جارى شده به ديگران به قدر استعداد مى رسد و گويى بيشتر مناجات ها و ادعيه براى اين امر انتخاب شده است . آنچه در ادعيه و مناجات معصومين عليهم صلوات الله و سلامه مى يابيم در اخبار كه اكثرا به زبان عرف و عـمـوم اسـت كـمتر يافت مى شود. ولى زبان قرآن زبان ديگرى است زبانى است كه هر عالم و مفسرى خود را با آن آشنا مى داند و آشنا نيست . قرآن كريم از كتبى است كه معارف آن بـى سـابـقـه اسـت و تـصـور بـسـيـارى از مـعـارف آن از تـصـديـقـش مشكل تر است چه بسا كه با برهانى فلسفى و ديد عرفانى مطلبى را بتوان ثابت كرد ولى از تصور آن عاجز بود. تصور ربط حادث به قديم كه در قرآن كريم در تعبيرات گـوناگونى از آن ياد فرموده است و كيفيت معيت حق با خلق كه بعضى گويند معيت قيومى اسـت كه تصور آن حتى براى آن گويندگان از معضلات است و ظهور حق در خلق و حضور خـلقت نزد حق و اقربيت او جل و علا از حبل الوريد به مخلوق و مفاد (الله نور السموات و الارض ) و (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ) و (مايكون من نجوى ثلثه الخ ) و (اياك نعبد و اياك نستعين ) و امثال اينها كه گمان نكنم جز بر مخاطب و به تعليم او بر نزديكانش كه اهل اين گونه مسائل بوده اند تصورش تحقق يافته باشد و راه يافتن بـه روزنـه اى از آن مـجـاهـدت مشفوع با تهذيب لازم دارد. ... صحيفه نور جلد 22
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:29 توسط |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 13:14 توسط |
|
|
سلام
اینهم یه شعر قشنگ از وبلاگ اشعار مذهبي پابرهنه 110: یا صاحب الزمان (عج) ای کاش که نایل به زیارت بشوم
زائر به جمال گلعذارت بشوم
از آن لب خود دعا بخوان بهر فرج
قربان لبان روزه دارت بشوم
و اینهم یه کار جالب از وبلاگ خضیب : لواي عشق و شهادت ، نماد طرح عليست جراحتي كه به عاشق رسد ز جرح عليست مفسران بزرگ صحيفه مي گويند : تمام كوشش قرآن براي شرح عليست خدا نوشته كتابي به احترام علي علي امام من است و منم غلام علي ... خضيب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:37 توسط |
|
سلا مقشنگ و درسته ! نه ؟
و ...
روزگار غریبی است، نازنین ... روزگار غریبی است!
یه حدیث هم از امام صادق ع تو سايت طوبي دیدم شما هم بخونید بد نیست ! امام صادق(ع) فرمودند:
و الخیر فَانَّ ذلکَ داعیةٌ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 13:28 توسط |
|
|
سلام
مطلب خوبی از وبلاگ رنگین کمان خواندم :
مرد کمی جلوتر رفت و باز دسته بزرگی از فرشته ها را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و توسط پیک ها به زمین می فرستند،مرد پرسید:شماها چه کار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله پاسخ داد: اینجا بخش ارسال است و ما الطاف و نعمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم! مرد باز کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته با تعجب از اوپرسید:شما اینجا چه کار می کنی و چرا بیکار هستی؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است و مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی عده ی بسیار کمی جواب می دهند. مرد پرسید: مردم چطور می توانند جواب بفرستند؟ فرشته : بسیار ساده،فقط کافی ست بگویند: خدایا شکرت! در طول روز ما چند بار تصدیق جوابمون رو به خدا می فرستیم؟ اگه تا حالا کوتاهی کردیم تنبلی بسه !! از حالا شروع کنیم و تو زندگی روز مره مون برنامه ثابت شکر نعمت بذاریم این مطلب من را یاد این آیه انداخت که میگه : سوره : الاعراف - آیه : 10
گنجینه ها ganjineha.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:50 توسط |
|
|
سلام از توشه های پیر فرزانه خوشه ای بچینیم از وصيتهاي امام خمينى رض به فرزندش سيد احمد
... فـرزنـدم ! از خـودخـواهـى و خـودبـيـنى به درآى كه اين ارث شيطان است كه به واسطه خـودبـيـنـى و خـودخـواهـى از امـر خـداى تـعـالى بـه خـضـوع بـراى ولى و صـفـى او جل و علا سرباز زد. و بدان كه تمام گرفتارى هاى بنى آدم از اين ارث شيطانى است كه اصل اصول فتنه است و شايد آيه شريفه ( وقاتلوهم حـتـى لاتـكـون فـتـنـه و يـكـون الديـن لله ) در بـعـضـى مـراحـل آن اشاره به جهاد اكبر و مقاتله با ريشه فتنه كه شيطان بزرگ و جنود آن كه در تمام اعماق قلوب انسان ها شاخه و ريشه دارد باشد و هر كس براى رفع فتنه از درون و برون خويش بايد مجاهده نمايد و اين جهاد است كه اگر به پيروزى رسيد همه چيز و همه كس اصلاح مى شود. پـسـرم ! سـعـى كـن كـه بـه ايـن پـيـروزى دسـت يـابـى يـا دسـت بـه بـعـض مـراحـل آن . هـمـت كـن و از هـواهـاى نـفـسـانـيـه كـه حـد و حـصـر نـدارد بـكـاه و از خـداى مـتـعال جل و علا استمداد كن كه بى مدد او كس به جايى نرسد. و نماز اين معراج عارفان و سـفـر عـاشـقـان ، راه وصـول به اين مقصد است و اگر توفيق يابى و يابيم به تحقق يك ركعت آن و مشاهده انوار مكنون در آن و اسرار مرموز آن ولو به قدر طاقت خويش شمه اى از مـقـصـد و مـقـصـود اوليـاى خـدا را استشمام نموديم و دورنمايى از صلوه معراج سيد انبيا و عـرفـا عليه و عليهم و على اله الصلوه والسلام را مشاهده كرديم كه خداوند منان ما و شما را بـه اين نعمت بزرگ منت نهد. راه بس دور است و بسيار خطرناك و محتاج به زاد و راحله فـراوان و زاد مـثـل مـن يـا هـيـچ يـا بـسـيـارانـدك اسـت مـگـر لطـف دوسـت جل و علا شامل شود و دستگيرى كند. عـزيـزم ! از جـوانى به اندازه كه باقى است استفاده كن كه در پيرى همه چيز از دست مى رود حـتى توجه به آخرت و خداى تعالى . از مكايد بزرگ شيطان و نفس اماره آن است كه جـوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پيرى مى دهد تا جوانى با غفلت از دست برود و بـه پيران وعده طول عمر مى دهد و تا لحظه آخر با وعده هاى پوچ انسان را از ذكر خدا و اخـلاص بـراى او بـاز مـى دارد تـا مـرگ رسـد و در آن حـال ايـمـان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد مى گيرد. پس در جوانى كه قدرت بيشتر دارى بـه مـجـاهـدت بـرخيز و از غير دوست جل و علا بگريز و پيوند خود را هر چه بيشتر اگـر پـيـونـد دارى مـحـكـم تـر كـن و اگـر خـداى نـخـواسـتـه نـدارى تـحـصـيـل كـن و در تـقـويـتـش هـمـت گـمـار كـه هـيـچ مـوجـودى جـز او جـل و علا سزاوار پيوند نيست و پيوند با اولياى او اگر براى پيوند به او نباشد حيله شـيـطـانـى اسـت كـه از هـر طـريـق سـد راه حـق كـنـد. هـيـچ گـاه بـه خـود و عـمـل خـود بـه چـشـم رضـا مـنگر كه اولياى خلص چنين بودند و خود را لاشى مى ديدند و گاهى حسنات خود را از سيئات مى شمردن ... ( صحيفه نور جلد 22)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11:43 توسط |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:35 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|