گنجینه ها
۱- چند روز پیش رادیو قرآن گوش می دادم که کارشناس در جواب سوالی در مورد تغییر سال خمسی می گفت که با اجازه حاکم شهر باید انجام بشه و ... با خودم گفتم کشور دینی که سیستم مالی پیش بینی شده داره چرا از سیستم مالیاتی بیگانه استفاده می کنه ؟ فکر کنم حدیثی شنیدم که اگه زکات پرداخت بشه هیچ فقیری روی زمین پیدا نمیشه . جالبه هیچ فقیری روی زمین ! ۲- یه عزیزی آمده بود خونه مان مهمانی و با هم گپ میزدیم که مسایل دینی تو مردم کم شده کسی به فکر خمس و زکات نیست و برعکس همه دنبال بی دینی و اینحرفا .. گفتم اینکه آدم خوب اصلا نیست و کسی دنبال پرداخت خمس و زکات دادن نیست و پس ماهم آره ... درست نیست و توجیه نمیشه ولی دنیا محل آزمایشه و قطعا خیلی کم هستند که از این آزمایشها موفق بیرون بیان . درسته ... و کار کشید به اینکه چرا مردم صدقه رو خوب میدن ولی زکات و خمس که واجبه را سختشونه ؟ ... و باز کار کشید به عملکرد اونهایی که این وجوهات رو می گیرند و هیچ گزارش کاری نمیدن و مردم از نتیجه کارشون خبر دار نمیشند و یواش یواش بی اعتمادی و بی توجهی ... میگفت یه استاد اخلاق اومده گرگان پنج روز منبر رفته و با خانواده تو جنگل نهارخوران اقامت داشته و هفت میلیون گرفته رفته ! گفتم آدم تعجب میکنه باید از پیغمبر ص یادبگیریم که با پرده ساده ای تو خونه دخترش اونجوری برخورد کرد ولی متولیان ما ماشین بیت المال دست بچه هاشونه و خودشون هم که ماموریتهای (سفرهای آنتالیا !!!!) و... ۳- این روزا بحث تحلیل انتخابات و مجلس قبل و کاندیداها و بقولی نماینده های جدید و آمار های انتخاباتی که یکی از آمارها مربوط به تعداد روحانیون در ادوار مختلف مجلس که آه از نهاد آدم در میاد ! با گذشت سی و سه سال از انقلاب دینی و میدانی برای عرضه حکومت دینی و افسوس که روز بروز از اعتماد مردم به متولیان اصلی دین کم و کمتر شده تا جایی که از ۱۶۴ روحانی در دور اول به ۲۷ روحانی رسیده !!!! چرا ؟ چند روزي به آمدن عيد مانده بود. بيشتر بچه ها غايب بودند، يا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان هاي خودشان يا گرفتار کارهاي عيد بودند اما استاد ما بدون هيچ تاخيري آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن. استاد خشک و مقرراتي ما خود مزيدي شده بر دشواري "درسها" بالاخره کلاس رو به پايان بود که يکي از بچه ها خيلي آرام گفت: استاد آخره سالي ديگه بسه! استاد هم دستي به سر تهي از موي خود کشيد! و عينکش را از روي چشمانش برداشت و همين طور که آن را مي گذاشت روي ميز، خودش هم براي اولين بار روي صندلي جا گرفت. استاد 50 سالهمان با آن كت قهوهاي سوختهاي كه به تن داشت، گفت : حالا که تونستيد من رو از درس دادن بندازيد بذاريد خاطره اي رو براتون تعريف کنم. "من حدودا 21 يا 22 سالم بود، مشهد زندگي مي کرديم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست هاي چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هايي که هر وقت اون ها رو مي ديدم دلم مي خواست ببوسمشان، بويشان کنم، کاري که هيچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را هميشه خيلي آرام مثل "ماش پلو" که شب عيد به شب عيد مي خورديم بو مي کردم و در آخر بر لبانم مي گذاشتم. استادمان حالا قدري هم با بغض کلماتش را جمله مي کند: نمي دونم بچه ها شما هم به اين پي برديد که هر پدر و مادري بوي خاص خودشان را دارند يا نه؟ ولي من بوي مادرم را هميشه زماني که نبود و دلتنگش مي شدم از چادر کهنه سفيدي که گل هاي قرمز ريز روي آن ها نقش بسته بود حس مي کردم، چادر را جلوي دهان و بينيام مي گرفتم و چند دقيقه با آن نفس مي کشيدم... اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هيچ وقت اجازه ابراز احساسات پيدا نکردم جز يک بار، آن هم نه به صورت مستقيم. نزديکي هاي عيد بود، من تازه معلم شده بودم و اولين حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا براي شستن ظروف صبحانه آب بيارم. از پله ها بالا مي آمدم که صداي خفيف هق، هق مردانه اي را شنيدم، از هر پله اي که بالا مي آمدم صدا را بلندتر مي شنيدم...استاد حالا خودش هم گريه مي کند... پدرم بود، مادر هم آرامش مي کرد، مي گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نميذاره ما پيش بچه ها کوچيک بشيم، فوقش به بچه ها عيدي نمي ديم، قرآن خدا که غلط نمي شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نبايد فکر کنند که ما ... حالا ديگه ماجرا روشن تر از اين بود که بخواهم دليل گريه هاي بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توي جيبم، 100 تومان بود، کل پولي که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روي گيوه هاي پدرم و خم شدم و گيوه هاي پر از خاک و خلي که هر روز در زمين زراعي، همراه بابا بود بوسيدم. آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه هاي قد و نيم قد که هر کدام به راحتي "عمو" و "دايي" نثارم مي کردند. بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عيدي داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عيدي داد به مامان. اولين روز بعد از تعطيلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس. بعد از کلاس آقاي مدير با کروات نويي که به خودش آويزان کرده بود گفت که کارم دارد و بايد بروم اتاقش، رفتم، بسته اي از کشوي ميز خاکستري رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من. گفتم: اين چيه؟ "باز کن مي فهمي" باز کردم، 900 تومان پول نقد بود! اين براي چيه؟ "از مرکز اومده؛ در اين چند ماه که اينجا بودي بچه ها رشد خوبي داشتند براي همين من از مرکز خواستم تشويقت کنند." راستش نمي دونستم که اين چه معني مي تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقاي مدير گفتم اين بايد 1000 تومان باشه نه 900 تومان! مدير گفت از کجا مي دوني؟ کسي بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس مي زنم، همين. راستش مدير نمي دونست بخنده يا از اين پررويي من عصباني بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام ميگيرد و خبرش را به من مي دهد. روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم براي کلاس، آقاي مدير خودش را به من رساند و گفت: من ديروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتي، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسي که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما براي دادنش يه شرط دارم... "چه شرطي؟" بگو ببينم از کجا مي دونستي؟ نگو حدس زدم که خنده دار است. استاد کمي به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه مي خواستند جواب اين سوال آقاي مدير را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلايي عينکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت: به آقاي مدير گفتم هيچ شنيدي که خدا 10 برابر عمل نيکوکاران به آن ها پاداش مي دهد ؟ مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ ﴿۱۶۰﴾ هر كس كار نيكى بياورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر كس كار بدى بياورد جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود (۱۶۰) ********************************************** السلام علیک یا فاطمه الزهرا س سلام جالبه ! دیشب سخنران مراسم فاطمیه گفت : خداوند به پیامبر ص فرمود که جهان را برای تو خلق کردم و تو را برای علی ع و همه را برای فاطمه س . پس فلسفه وجودی همه بر میگرده به وجود مقدس حضرت زهرا س و اینطوری است که فاطمه س میشه « ام ابیها » !!! یکی از شرایطی که در این تسبیح باید رعایت شود، این است که بعداز نماز بلافاصله خوانده شود؛یعنی وقتی نماز به پایان رسید، نمازگزار قبل از اینکه تغییر وضعیت دهد و به عبارتی از حالت تشهد و سلام در نماز خارج شود، تسبیح را شروع کند . سلام واقعا عجیبه ها !!! عجیب تر اینکه از اونهایی که انتظار نداری باشه !!! گذشت زمان واقعا خوبه ، چون بعضی چیزا رو روشن می کنه ! بعده اينهمه سال متوجه ميشي كه يه كسي با مثلا قيافه حق بجانبي بگه : من اون موقع ها به امام گفتم كه ... سلام آخ چقدر خندیدیم امروز !!!! بابا این احمدنژاد عجب فیلمیه ها !!!!! میگفت که "میخوایم با هم بگیم و بخندیم " ولی باور نمیکردم اینقدر شوخ باشه ! ری... به قامت مجلس و نماینده ها و قانون و شاش... به هر چی سوال و جواب و ... !!!! نمیدانم " نا اهل " تو اصطلاحات سیاسی یعنی چه که امام « رض » فرموده بودند : این انقلاب را به نا اهل نسپارید . راستی این قانونگذاران نااهلند ؟ یا اون مجریان نااهلند ؟ یا ما نا فهمیم و نا اهل و نا ...؟ رهبرا فردا من حتما راي مي دهم تا : به تو لبيك گفته باشم ! تا با دشمن انقلاب دشمني كنم ! تا با مردم همراه شوم ! تا به تكليف ملي و انقلابي و شرعي ام عمل كرده باشم ! انشاءالله ابوذر گفت: پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم مرا به هفت چيز توصيه نمود؛ اخبار جبرئيل به پيامبر ص حضرت جبرئيل (ع ) پيش از ولادت حضرت سيدالشهداء بر حضرت رسول اكرم (ص ) نازل شد و فرمود: خداوند متعال به تو پسرى ميدهد كه امت تو بعد از تو او را شهيد خواهند كرد . حضرت رسول (ص ) صداى گريه شان بلند شد و فرمود: اى جبرئيل ما به اينچنين فرزندى احتياج نداريم . اين حرف و بحث سه مرتبه تكرار شد. حضرت رسول (ص )، حضرت اميرالمؤ منين على (ع ) را طلبيد و موضوع را با حضرتش در ميان گذاشت . حضرت على (ع ) هم گريه اى كرده فرمود ما به اينچنين فرزندى احتياج نداريم . و اين بحث سه مرتبه تكرار شد. حضرت رسول (ص ) فرمود: يا على ... ستایش خدایی را است بلند مرتبه بسم الله الرحمن الرحيم
قطعاً « كل يوم ٍ عاشورا و كل ارض ٍ كربلا » نخواهد بود ! ***** تقديم به شهداي اسلام از صدر تا كنون بخصوص شهيد بزرگوار واحد اطلاعات عمليات لشگر25 كربلا سردار محمد حسن غفاري ***** فرامرز ( علي) طهماسبي زمستان 1390 فهرست 1- وقايع عاشورا الف : اخبار پيشينيان از عاشورا - توبه حضرت آدم (ع) - نوح (ع) و جبرئيل - گذر پيامبران از كربلا - اخبار جبرئيل به پيامبر ص - اميرالمومنين ع و كربلا - گفتگوي مادر با طفل در رحم - تولد امام حسين ع - اعلام بي كفني امام ع توسط مادر به زينب - تولد حضرت عباس (س) - آموزش فنون نظامي به عباس - تعهد گرفتن حضرت امير ع از عباس در حمايت از حسين ع - خبر امام حسن مجتبي ع هنگام شهادت ب : حركت امام حسين ع بسمت كربلا - مدينه - مكه - عرفه
... از وبلاگ : فدائیان ولایت شهرستان گرگان محافظ آقا تعریف می کند: امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و همچنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانوادة دو شهید به بالا نداریم که آقا خانهشان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تکتک این محلههای خود شما را من حداقل میدانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند. حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاریام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. بههمینخاطر میدانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحالترین لذتی که آدم میخواهد ببرد را دارد. بعضیهایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید میروی فقط یک فرزند داشتند كه آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچهشان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آنها با افتخار میگویند، ولی ما که مینشینیم نگاه میکنیم، آن خستگی را احساس میکنیم. بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید ... روباهه هر کاری می کرد موبايلش آنتن نمی داد. زاغه که از بالاى درخت می دید بهش گفت: پايين آنتن نمی ده ، بده اين بالا برات شماره بگيرم ! روباه تا موبايلو داد ، زاغه گفت : چه موبايل قشنگي ! اين عوض قالب پنير کلاس سوم ابتدايى! کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت ، بوی پنیر شنید ، به طمع افتاد و رو به کلاغ گفت: ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان … کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم . کلاغ گفت : باز که شروع کردی اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند . روباه دهانش را باز باز کرد . کلاغ گفت : بهتر است چشمت را ببندی که نفهمی تکه بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی . روباه گفت : بازیه ؟ خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال . خلاصه ... روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد . روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود ؟ کلاغ گفت : کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تفاوت پنیر و فضله را هم نباید بفهمد ! سلام به بهانه ورود اين بازرسان به كشورمان بنظرم آمد كه مسئولان ما بايد نسبت به ورود اينجور افراد كه تجربه ثابت كرده ماموريت اصلي شان كسب اطلاعات و انتقال به سركرده هايشان است ، محدوديت قائل شوند و اجازه ندهند كه اونها با جوسازي و فشار رسانه اي خواسته هاشون را تحميل كنند .همين گزارش مدير آژانس بهانه خوبي بود تا بازرسين را گزينش كنيم و افرادي را براي بازرسي بپذيريم كه حداقل قبلا جاسوسي نكرده باشند . مومن بايد كيز و باهوش باشد . اون شعار و اصول سياست خارجي كشور مبني بر سه اصل عزت ، حكمت و مصلحت بايد هميشه مورد توجه باشد . درسته ارتباط ما با ارگانها و سازمانهاي جهاني بر اساس حكمت و مصلحت مهم است ولي عزت ما نيز ، نبايد قرباني شود . همچنين وضعيت تحريم نفت هم بايد بصورت مقابله به مثل باشه . از يكطرف ميان تحريم رو مطرح مي كنند و جو رسانه اي گسترده راه مي اندازند و از يكطرف ميگن ايران نبايد شتابزده عمل كنه ! خانم اشتون اينهمه رايزني مي كنه براي تحريم و اجراي دستورات صهيونيستي و از طرفي هم آلمان التماس درخواست ميكنه ! خب آلمان تو همان اتحادیه اروپا حرفاش و مطرح کنه که کار به اینجا نکشه ! چرا اين مطالب را در مجامع عمومي و پاسخ های رسمی مطرح نمي كنيم ؟ با اميد به پيروزي و سرفرازي نظام اسلامي ! نهم بهمن ماه سالروز شهادت سردار سرلشکر غلامحسین افشردی (حسن باقری) است. جوانی مؤمن و سختکوش و پاسداری شجاع و خوش فکر که توانست با تکیه بر ایمان و اخلاص خود دوست و دشمن را به حیرت واداشت. به گزارش «تابناک»، شهيد سردار سرلشکر حسن باقري در 25 اسفند ماه 1334 برابر با سوم شعبان در تهران چشم به جهان گشود که نامش را «غلامحسين» نهادند. وي دوره دبستان را در مدرسه «مترجمه الدوله»، واقع در خيابان آيت الله سعيدي و دوره متوسطه را در دبيرستان مروي تهران به پايان رساند. در اين دوران، ضمن فعاليتهاي مذهبي از سخنرانيهاي شهيد آیت الله بهشتي نيز بهرهمند ميشد. عجایب هفتگانه جهان! معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند : اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و... در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟ دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم. معلم گفت: بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم. در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از: لمس کردن ، چشیدن ، دیدن ، شنیدن ، احساس کردن ، خندیدن و عشق ورزیدن . پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت. آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم باز باران با ترانه به گزارش خبرنگار جنگ نرم مشرق، فیسبوک نام شبکهای اجتماعی است که بیشک اکثر کاربران اینترنت حداقل با نام آن آشنا هستند. اهمیت و کارایی این شبکه اجتماعی در گرد هم آوردن افراد و نیز به اشتراک گذاشتن اطلاعات کاملاً مشخص است. به همین خاطر شاید بهتر باشد تا این شبکه اجتماعی، مؤسس آن، و برخی مسائل پشت پرده آن را بهتر بشناسیم. بر اساس تازهترین گزارش وبسایت اونیون، مارک زوکربرگ ملقب به «ارباب» یکی از عوامل سیا و مدیر «برنامه فیسبوک» سیا معرفی شده است. این گزارش همچنین موید آن است که سازمان جاسوسی آمریکا به خاطر کار فوقالعاده زوکربرگ در پیادهسازی برنامه فیسبوک، به وی مدال تقدیر اعطا کرده است. حال با توجه به برخی مدارک موجود این سوال پیش میآید که آیا زوکربرگ مؤسس و گرداننده اصلی فیسبوک است یا ... امام سجاد در مورد اين حديث « ما سَمِعْنا بِهذافي ابائِنَا الْاَوَّلينَ ، اِنَّ هذا اِلَّا اِخْتِلاقٌ » فرمود : « اَيُّهَا النّاسُ اَصْبَحْنا مَطْرودينَ مُشَرّدينَ مُذَوّدينَ شاسِعينَ عَنِ الْاَمْصارِ كَأنّا اَولادُ تُرْكٍ وَ كابُلٍ مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ اجْتَرَمْناهُ وَ لا مَكْروهٍ ارْتَكَبْناهُ وَ لا ثُلْمَةٍ فِي الْاسلامِ ثَلِمْناهُ ما سَمِعْنا بِهذا في ابائِنَا الْاَوّلينَ اِنْ هذَا اِلّا اِخْتِلاقْ » . امام سجاد (ع) در مورد حديث بالا فرمود: « ای مردم ما را از ديار خود بيرون راندند ، از خانه و كاشانۀ خود به دور افكندند، در سرزمينها و شهرها مورد بی توجهی و بی مهری مان قرار دادند. گويا كه ما زادگان ترك و كابل هستيم. و اين درحالی است كه نه جرم و گناهی مرتكب شده ايم ، نه كار ناخوشايندی انجام داديم . اين را ما از پدران پيشين خود نشنيديم و اين دروغ و آئينی ساختگی است ». 1- القصص /36 2- ص /7 3- بحارالانوار، 45/148 ...
هنگامی که فاطمه(س) از سختی کارهای خانه در زحمت بود،امیرمؤمنان به ایشان فرمود: نزد پدر برود و خدمتکاری درخواست کند تا در امور منزل یار و همکارش باشد.
وقتی پیامبر(ص) از خواستهآنان آگاهی یافت، فرمود: «ای فاطمه، میخواهی چیزی به تو عطا کنم که از خدمتکاری و همه دنیا با آنچه در آن است، ارزشمند تر است؟ حضرت فاطمه(س) فرمود: مشتاقم بدانم چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: بعداز نماز سی و چهار مرتبه «الله اکبر» و سی و سه مرتبه «الحمد لله» و سی و سه مرتبه «سبحان الله» بگو و آن را با «لا اله الا الله» ختم کن. این کار برایت از چیزی که میخواهی و از دنیا و هرچه در آن است،بهتر است.»
در آن لحظه که این هدیه آسمانی به فاطمه(س) عطا شد، فرمود:« از خدا و رسول راضی شدم.»
امام باقر(ع) درباره تسبیح حضرت زهرا میفرماید: «خداوند متعال با هیچ ستایشی بالاتر از تسبیحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است و اگر چیزی افضل از آن وجود داشت، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) اعطاء میکرد».
تسبیح حضرت زهرا که به مناسبت مداومت آن حضرت در انجام آن، به ایشان منسوب گردیده است، درواقع تسبیح حضرت حقتعالی است!!
ادامه مطلب
عيد نوروز روز انتظار فرج مبارك باد 
از معلی بن خنیس روایت است که گفت : به محضر امام صادق علیه السلام در روز نوروز وارد شدم که فرمود:
می دانی امروز چه روزی است ؟ گفتم : فدایتان شوم ، این روز روزی است که عجم...
ادامه مطلب

1- با تهيدستان، دوست باشم
2- از ثروتمندان، دوري کنم
3-صله رحم، به جا آورم
4- سخن غير حق بر زبان نياورم،
5-از ملامت ديگران در انجام فرمان الهى نترسم،
6-به زير دستان خود نگاه كنم، به بالاتر از خود توجهى نكنم (و وضع زندگى تهيدستان را ببينم نه ثروتمندان را)
7- سبحان اللَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم، بسيار بگويم،
كه باقيات صالحات همينها مىباشد
ادامه مطلب
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را
در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.* *در راه به
مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او
بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.*
*مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی
خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه
مجدداً زمین خورد!* *او دوباره بلند شد، خودش
را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر
لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.* *در
راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت
برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد:
(( من دیدم شما* *در راه به مسجد دو بار به
زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا
بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او
بطور فراوان* *تشکر می کند و هر دو راهشان را
به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد
رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست
می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز
بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد
خودداری می کند. *مرد اول درخواستش را دوبار
دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می
شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی
خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. *مرد دوم
پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن
این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می
دهد: *((من شما را در راه به مسجد دیدم و این
من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی
شما به خانه رفتید، خودتان را
تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار
دوم باعث زمین خوردن شما شدم* *و حتی آن هم
شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه
بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا
همه گناهان افراد* *خانواده ات را بخشید. من
ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن
شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده
تان را* *خواهد بخشید. بنا براین، من سالم
رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن
ساختم.* **
*نتیجه اخلاقی داستان:* *کار خیری را که قصد
دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا
هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است
ازمواجه با* *سختی های در حین تلاش به انجام
کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند
خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.*
**** **** **** **** **** **** ****
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]()

![]()
روباه گفت: ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .


وي در سال 1354 در رشته «دامپروري» دانشگاه اروميه پذيرفته شد و در اين دوران نيز در پي تحقيق و مطالعه پيرامون ...
ادامه مطلب
مي خورد بر بام خانه
يادم آيد كربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش يك روز غمگين ،گرم و خونين
لرزش طفلان نالان، زير تيغ و نيزه ها را
باز باران با صداي گريه هاي كودكانه
از فراز گونه هاي زرد و عطشان ،با گهرهاي فراوان
...
ادامه مطلب
مؤسس واقعی فیسبوک کیست؟
ادامه مطلب
ادامه مطلب

نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن ، کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
...
ادامه مطلب

راسته گنجشگ - تیره توکا
نام انگلیسی : Wheatear (Northern Wheatear)

راسته سبزقبا - تیره هدهد
نام انگلیسی: Hoopoe
ادامه مطلب
داستانک: بیشرمانه زیستن و بیشرمانه مردن!
.












































