گنجینه ها

 

 »»» نماهنگ «افطاری ساده»

 

»»»  داستان مصور | «افطاری ساده»

نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 11:41 توسط | |

 

سپس یک شب از این ماه را بر هزار شب برتری داد، و آن شب را «لیلة القدر» نامید، در آن شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان برای تقدیر هرکاری نازل می شوند، شبی است سرشار از سلامت و برکت تا طلوع سپیده برای هر یک از بندگانش مطابق قضای حتمی اش که خواسته باشد.

و ما را در این ماه توفیق ده که به وسیله ی نیکی و احسان فراوان به خویشان خود نیکی کنیم، و با انعام و بخشش به همسایگان خود رسیدگی نماییم، و اموالمان را از مظالم و حقوق دیگران خالص گردانیم، و با پرداخت زکات آن را پاکیزه سازیم، و به کسی که از ما دوری گزیده بازگردیم، و با کسی که به ما ظلم و ستم نموده از روی عدل و انصاف رفتار کنیم و با کسی که با ما دشمنی کرده آشتی نماییم مگر کسی که دشمنی با او به خاطر تو و در راه تو باشد، زیرا او دشمنی است که هرگز با او دوستی نمی کنیم، و از حزبی است که هیچگاه با او در یک صف قرار نمی گیریم.

(فرازی از دعای۴۴ صحیفه سجادیه)

شب قدر

تفسیر المیزان :وقایع شب قدر

۱- نزول قرآن:
ظاهر آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگی و دفعی بودن دارد نه تنزیل که ظاهر در نزول تدریجی است.
قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:
۱- نزول یکباره در یک شب معین.
۲- نزول تدریجی در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم (ص) .
آیاتی چون «قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث ونزلناه تنزیلا» نزول تدریجی قرآن را بیان می کند.
در نزول دفعی (و یکپارچه)، قرآن کریم که مرکب از سوره ها و آیات است یک دفعه نازل نشده است بلکه بصورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتی که درباره وقایع شخصی و حوادث جزیی نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصه ای دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتی درست در نمی آید مگر اینکه زمان و مکانش و واقعه ای که درباره اش نازل شده رخ دهد به طوری که اگر از آن زمان ها و مکان ها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یک باره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف می شود و دیگر بر آنها تطبیق نمی کنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است. همان اجمال و تفصیلی که در آیه شریفه «کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر» به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.

۲- تقدیر امور:
خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگی، وسعت یا تنگی روزی، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر می کند.
در آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر»  کلمه «قدر» دلالت بر تقدیر و اندازه گیری دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم »  که در وصف شب قدر نازل شده است بر تقدیر دلالت می کند. چون کلمه «فرق » به معنای جدا سازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است. و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه ای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه گیری مشخص سازند. امور به حسب قضای الهی دارای دو مرحله اند، یکی اجمال و ابهام و دیگری تفصیل. و شب قدر به طوری که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم » برمی آید شبی است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون می آیند.

۳- نزول ملائکة و روح:
بر اساس آیه شریفه «تنزل الملئکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر»  ، ملائکة و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل می شوند. مراد از روح آن روحی است که از عالم امر است و خدای متعال درباره اش فرموده است «قل الروح من امر ربی »  . در این که مراد از امر چیست؟ بحث های مفصلی در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث به دو روایت در مورد نزول ملائکة و اینکه روح چیست بسنده می شود.
الف: پیامبر اکرم (ص) فرمود: وقتی شب قدر می شود ملائکه ای که ساکن در «سدرة المنتهی » هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل می شوند در حالی که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچم هایی را به همراه دارند.
یک پرچم بالای قبر من، و یکی بر بالای بیت المقدس و پرچمی در مسجد الحرام و پرچمی بر طور سینا نصب می کنند و هیچ مؤمن و مؤمنه ای در این نقاط نمی ماند مگر آنکه جبرئیل به او سلام می کند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن وشت خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد  .
ب: از امام صادق علیه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکة است و روح از آن سنخ نیست مگر نمی بینی خدای تعالی فرموده: «تنزل الملئکة والروح » پس معلوم می شود روح غیر از ملائکة است .
۴- سلام و امنیت:
قرآن کریم در بیان این ویژگی شب قدر می فرماید: «سلام هی حتی مطلع الفجر» . کلمه سلام و سلامت به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است. و جمله «سلام هی » اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهی تعلق گرفته است به این که رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوی او روی می آورند و نیز به اینکه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به این معنا که عذابی جدید نفرستد. و لازمه این معنا این است که در این شب کید شیطان ها هم مؤثر واقع نشود چنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.
البته بعضی از مفسرین گفته اند: مراد از کلمه «سلام » این است که در شب قدر ملائکة از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام می دهند.
a2a_linkname=document.title; a2a_linkurl=location.href; a2a_show_title=1; a2a_hide_embeds=1; a2a_onclick=1; a2a_custom_services=[ ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","/images/bookmark_cloob.png"] ]; a2a_config.prioritize = ["google_buzz", "facebook", "yahoo_bookmarks", "digg", "reddit","delicious", "stumbleupon", "yahoo_messenger", "email"];

$(document).ready(function () { $('#addtoany_script_id1').attr('src','http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js'); $('#addtoany_script_id2').attr('src','http://static.addtoany.com/menu/page.js'); });
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 11:32 توسط | |

 

میلاد کریم اهل البیت امام حسن مجتبی ع مبارک

 

 

قال الامام الحسنُ المجتبی علیه السّلام  :

 

 مَنْ عَبَدَ اللهَ عبَّدَ اللهُ لَهُ كُلَّ شیءٍ

 

كسي كه خدا را بندگي كند ، خداوند همه چيز را بنده او

 مي كند .

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 14:24 توسط | |

غصه دارم که چرا سوز دعا نیست مرا 

رمضان آمده و حال بکا نیست مرا 

روزگاری به هوای همه کس بال زدم

پر پرواز به درگاه شما نیست مرا

معصیت عادت من گشته و حالم خوش نیست 

لذتی در سحر نافله ها نیست مرا

من از این تیرگی باطن خود دلگیرم

روشنی بخش دل و دیده چرا نیست مرا

دست من خالی و هر بار تظاهر کردم

کوله باری به جز از کبر و ریا نیست مرا

چه کنم من که خدایا تو رهایم نکنی

بارللها به گمانم که بنا نیست مرا...

به حسین تو قسم قافیه را باخته ام 

اقتدایی به طریق شهدا نیست مرا

مادرم فاطمه در حشر هوادار من است

پای میزان عمل هول و ولا ، نیست مرا 

روزی ام کن سحری گوشه ی بین الحرمین 

هوسی جز سفر کرببلا نیست مرا

علیرضاخاکساری

http://hadith-ashk.blogfa.com/post/5428

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 17:3 توسط | |

 

وقتی سر سفره افطار نشستی دستهای خاليت رو با خلوص و بي آلايش بالا ببر

 

+

 

+

 

+

 

+

 

و چند دقيقه ای نگه دار تا بقيه هم بتونن يه چيزی بخورن شکموووووو !!!

       

 
خدایا خودت خوب میدونی این ماه رمضونیه که ما گناه نمی کنیم ،


خوبه این 2 تا فرشته های رو شونه هامونم بیکار نباشن ،

قربونت بگو یکم مشت مالمون ... ممنون ...

       

نوشته شده در یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 16:53 توسط | |

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

كليك كنيد»» ماه خدا

 

مناجات با خدا با صدای دلنشین موذن زاده «رمضان شهر عشق و عرفان است-رمضان ، بحر فیض و احسان است» (7:35)
 
 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 16:28 توسط | |

 

اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا

خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته

فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ

ما را نیامرزیده اى در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان

 

بدرستى که حقّ تعالى در این ماه آزاد مى گرداند بندهاى بسیار از آتش جهنّم براى حرمت ماه مبارک رمضان و شیخ از حارث بن مُغَیْرَه نَضْرى روایت کرده که حضرت صادق (علیه السلام) مى خواند در شب آخر شعبان و شب اوّل ماه رمضان :

اَللّهُمَّ اِنَّ هذَا الشَّهْرَ الْمُبارَکَ الَّذى اُنْزِلَ فیهِ الْقُرآنُ

خدایا این ماه مبارکى که قرآن در آن نازل گشته آن قرآنى که

وَ جُعِلَ هُدىً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ قَدْ حَضَرَ فَسَلِّمْنا

راهنماى مردم گردیده و نشانه هاى روشنى از راهبرى و جدا کردن میان حق و باطل است فرا رسیده پس ما را در این ماه

فیهِ وَ سَلِّمْهُ لَنا وَ تَسَلَّمْهُ مِنّا فى یُسْرٍ مِنْکَ وَ عافِیَهٍ یا مَنْ اَخَذَ الْقَلیلَ

سالم بدار و آن را در حال آسانى و تندرستى از ما بگیر اى که بگیرد اندک را

وَ شَکَرَ الْکَثیرَ اِقْبَلْ مِنِّى الْیَسیرَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ اَنْ تَجْعَلَ لى اِلى

و بسیار قدردانى کند، این طاعت اندک را از من بپذیر خدایا از تو خواهم که براى من بسوى هر

کُلِّ خَیْرٍ سَبیلاً وَ مِنْ کُلِّ ما لا تُحِبُّ مانِعاً یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ یا مَنْ

کار خیرى راهى و از هر چه دوست ندارى سر را هم مانعى قرار دهى اى مهربانترین مهربانان اى که

عَفا عَنّى وَ عَمّا خَلَوْتُ بِهِ مِنَ السَّیِّئاتِ یا مَنْ لَمْ یُؤاخِذْنى

گذشتى از من و از آن کارهاى زشتى که در پنهانى کردم اى که مرا به سبب دست زدن

بِارْتِکابِ الْمَعاصى عَفْوَکَ عَفْوَکَ عَفْوَکَ یاکَریمُ اِلهى

به گناهان نگیرى گذشت ، گذشت ، گذشت تو را خواهانم اى بزرگوار خدایا

وَ عَظْتَنى فَلَمْ اَتَّعِظْ وَ زَجَرْتَنى عَنْ مَحارِمِکَ فلَمْ اَنْزَجِرْ فَما عُذْرى

مرا پند دادى ولى من پند نگرفتم و از کارهاى حرام خود بازم داشتى ولى من بازنایستادم پس چه عذرى

فَاعْفُ عَنّى یا کَریمُ عَفْوَکَ عَفْوَکَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الرّاحَهَ عِنْدَ

به درگاهت دارم اى کریم از من گذشت کن که عفوت و گذشتت را خواهانم خدایا از تو درخواست دارم آسودگى هنگام

الْمَوْتِ وَالْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبدِکَ فَلْیَحْسُنِ

مرگ و گذشت در وقت حساب را بزرگ است گناه از بنده ات پس باید گذشت

التَّجاوُزُ مِنْ عِنْدِکَ یااَهْلَ التَّقْوى وَ یا اَهْلَ الْمَغْفِرَهِ عَفْوَکَ عَفْوَکَ

از جانب تو نیز نیکو باشد اى شایسته پرهیزگارى و اى شایسته آمرزش عفوت و گذشتت را خواهانم

اَللّهُمَّ اِنّى عَبْدُکَ بْنُ عَبْدِکَ بْنُ اَمَتِکَ ضَعیْفٌ فَقیرٌ اِلى رَحْمَتِکَ

خدایا من بنده و فرزند بنده و فرزند کنیز تواءم ناتوان و نیازمند مهر تو هستم

وَ اَنْتَ مُنْزِلُ الْغِنى والْبَرَکَهِ عَلَى الْعِبادِ قاهِرٌ مُقْتَدِرٌ اَحْصَیْتَ

و تویى که دارایى و برکت بر بندگانت فرو فرستى و تو چیره و توانایى کارهاى بندگانت را

اَعمالَهُمْ وَ قَسَمْتَ اَرْزاقَهُمْ وَ جَعَلْتَهُمْ مُخْتَلِفَهً اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَلْوانُهُمْ

شماره دارى و روزیشان را قسمت کرده و زبانها و رنگهاشان را متفاوت کردى

خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ وَ لا یَعْلَمُ الْعِبادُ عِلْمَکَ وَ لا یَقْدِرُ الْعِبادُ قَدْرَکَ

آفرینشى پس از آفرینش دیگر و بندگانت دانش تو را ندارند و قدر تو را ندانند

وَکُلُّنا فَقیرٌ اِلى رَحْمَتِکَ فَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَکَ وَاجْعَلْنى مِنْ

و همه ما نیازمند رحمتت هستیم پس اى خدا رو از من مگردان و مرا در کردار

صالِحى خَلْقِکَ فِى الْعَمَلِ وَالاْمَلِ وَالْقَضاَّءِ وَالْقَدَرِ اَللّهُمَّ اَبْقِنى

و آرزو و امور مربوط به قضا و قدر از شایستگان خلق خویش قرارم ده خدایا زنده ام بدار

خَیْرَ الْبَقاَّءِ وَ اَفْنِنى خَیْرَ الْفَناَّءِ عَلى مُوالاهِ اَوْلِیاَّئِکَ وَ مُعاداهِ اَعْداَّئِکَ

به بهترین وضع زندگى و بمیرانم به بهترین مردن (یعنى ) با دوستى دوستانت و دشمنى با دشمنانت

وَ الرَّغْبَهِ اِلَیْکَ وَ الرَّهْبَهِ مِنْکَ وَالْخُشُوعِ وَالْوَفاءِ وَالتَّسْلیمِ لَکَ

و رغبت به درگاهت و ترس و خشوع از تو و وفادارى و تسلیم بودن در برابرت

وَالتَّصْدیقِ بِکِتابِکَ وَاتِّباعِ سُنَّهِ رَسُولِکَ اَللّهُمَّ ما کانَ فى قَلْبى

و تصدیق کردن کتاب تو (قرآن ) و پیروى از روش پیغمبرت خدایا آنچه در دل دارم

مِنْ شَکٍّ اَوْ رَیْبَهٍ اَوْ جُحُودٍ اَوْ قُنُوطٍ اَوْ فَرَحٍ اَوْ بَذَخٍ اَوْ بَطَرٍ اَوْ

از شک و تردید یا انکار یا ناامیدى یا خوشى یا گردن فرازى یا اسراف در خوشگذرانى یا

خُیَلاَّءَ اَوْ رِیاَّءٍ اَوْ سُمْعَهٍ اَوْ شِقاقٍ اَوْ نِفاقٍ اَوْ کُفْرٍ اَوْ فُسُوقٍ اَوْ

خودبینى یا خودنمایى یا شهرت جویى یا ایجاد دو دستگى یا دورویى یا کفر یا فسق یا

عِصْیانٍ اَوْ عَظَمَهٍ اَوْ شَىءٍ لا تُحِبُّ فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ اَنْ تُبَدِّلَنى

گناه یا بزرگ طلبى یا چیزهاى دیگرى که تو دوست ندارى پس اى پروردگارا از تو خواهم که آنرا تبدیل کنى

مَکانَهُ ایماناً بِوَعْدِکَ وَ وَفآءً بِعَهْدِکَ وَ رِضاً بِقَضاَّئِکَ وَ زُهْداً فِى

به ایمان به وعده ات و وفادارى به پیمانت و خوشنودى به قضاء و قَدرت و پارسایى در

الدُّنْیا وَ رَغْبَهً فیما عِنْدَکَ وَ اَثَرَهً وَ طُمَاْنینَهً وَ تَوْبَهً نَصُوحاً اَسْئَلُکَ

دنیا و اشتیاق بدانچه نزد تو است و فضیلتى و آرامشى و توبه خالص ، این را از تو خواهم

ذلِکَ یا رَبَّ الْعالَمینَ اِلهى اَنْتَ مِنْ حِلْمِکَ تُعْصى وَ مِنْ کَرَمِکَ

اى پروردگار جهانیان خدایا تو را بخاطر بردباریت نافرمانى کنند و به طمع جود و کرمت

وَ جُودِکَ تُطاعُ فَکَانَّکَ لَمْ تُعْصَ وَ اَنَا وَ مَنْ لَمْ یَعْصِکَ سُکّانُ اَرْضِکَ

اطاعت کنند پس گویا نافرمانیت نکرده اند و من با کسانى که نافرمانیت نکردند همه ساکنان زمین توئیم

فَکُنْ عَلَیْنا بِالْفَضْلِ جَواداً وَ بِالْخَیْرِ عَوّاداً یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ صَلَّى

تو بر ما به فضل خویش بخشنده باش و به نیکویى بازگردنده اى مهربانترین مهربانان و درود

اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ صَلوهً داَّئِمَهً لا تُحْصى وَ لا تُعَدُّ وَ لا یَقْدِرُ

خدا بر محمد و آل او درودى همیشگى که به شماره و عدد درنیاید و اندازه اش

قَدْرَها غَیْرُکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

نتواند جز تو اى مهربانترین مهربانان

نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 16:22 توسط | |

سلام

نمی دانم چرا ما عادت کردیم برای مشکلات بزرگ و از دست رفته ستاد و کمیته پیگیری و بررسی و ... تشکیل بدیم ؟ 

مگه این درست نیست که پیشگیری بهتر از درمانه ؟!

با این تجربیات گوناگونی که در طول تاریخ از فسادها و سوءاستفاده ها و اختلاسها و ... در بین دولتمندان اتفاق افتاده کی باید عبرت گرفت ؟

اگر دروغ حتی کوچک یک دولتمرد مشخص شد چرا براحتی اغماض می شود ؟ مگر نه اینکه دروغ منشا همه بدی هاست ؟

اگه بی قیدی در مصرف بودجه در ابتدایی ترین مراحل عیان شد نباید جلوگیری شود تا تخم مرغ دزد ، شتر دزد نشود ؟!

جالبه : اينقدر وقاحت در رفتار كسانيكه پاك ترين دولت را اداره ميكردند اما تا لحظه هاي آخر تصديشان از دست برد به بيت المال كوتاهي نكردند .

اين بي تفاوتي و سهل انگاري باعث شده تا مناديان حاله نور در پي بازگشت به ميدان چپاول باشند و ...

بنظر شما شورای نگهبان با این صراحت رهبری عزیز  بازهم این دار و دسته رو تایید میکنه :

 ایشان در بخش پایانی سخنانشان به قضیه‌ی مهمی که یکشنبه‌ی دو هفته قبل در مجلس پیش آمد، پرداختند و نکات مهمی را در این باره بیان کردند.
رهبر انقلاب با اشاره به ناراحتی ملت و نخبگان از این مسأله افزودند: این قضیه‌ی بد و نامناسب، بنده را نیز از دو جهت ناراحت و متأثر کرد؛ یکی از بابت اصل وقوع ماجرا و دیگری بابت ناراحتی مردم از این قضیه.
ایشان افزودند: در این ماجرا متأسفانه رئیس یک قوه به استناد یک اتهام ثابت‌نشده و حتی مطرح‌نشده در دادگاه، دو قوه‌ی دیگر، یعنی مجلس و قوه قضاییه را متهم ساخت که کاری بد، ‌غلط، نامناسب،‌ خلاف شرع، خلاف قانون و خلاف اخلاق بود.
رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: این رفتار، حقوق اساسی مردم را نیز تضییع کرد، چرا که زندگی در آرامش و امنیت روانی و اخلاقی، جزء حقوق اساسی ملت است.

خبر دیدار مردم آذربایجان با رهبر انقلاب - 1391/11/28

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم خرداد 1393ساعت 16:9 توسط | |

 

در انقلاب همیشه یک تفکر انحرافی وجود داشت که ولایت انتصابی است و انتخابات بنابر اقتضائات زمان است . تا جایی که حضرت امام رض در مقابل آنان میفرمود که مردم قیم نمیخواهند و  در همه شئونات اجرایی و تصمیم گیری حکومت باید مشارکت داشته باشند و نقش اصلی را بازی کنند .

این انحراف فکری بعد از امام هم ادامه داشت تا جایی که افرادی که مروج این تفکر بودند و بواسطه عطوفت انقلاب و قاعده جذب حداکثری به جمع انقلابیون پیوسطه ، حتی مطهری زمانه شدند و مسئول نشر آثار امام و مدرس معارف و بصیرت نهادهای انقلابی !!!! ادامه یافت و در شرف تزریق به آنها برای رسیدن به اهداف شوم و ضد انقلابی شان میبود .

 اما از آنجا که رهبر معظم خود بارها تاکید کرده بودند که هرگاه احساس کنند انحرافی در انقلاب رخ میدهد در مقابل آن میایستند این بار هم صدای مردمی بودن انقلاب ار صدای امام گونه ايشان بیرون آمد که امام هیچ تعارف ی نداشتند و انتخابات قطعا ریشه دینی دارد .

رهبر معظم انقلاب  : در بناى آن نظم مدنى و سیاسى دو نکته‌ى اساسى وجود دارد که این دو نکته به هم پیوند خورده است؛ به یک معنا دو روى یک حقیقت است: یکى عبارت است از سپردن کار کشور به مردم از طریق مردم‌سالارى و از طریق انتخابات، و دوم اینکه این حرکت - که خود از اسلام سرچشمه گرفته بود و هرآنچه ناشى از حرکت مردم‌سالارى و سپردن کار به مردم است - باید در چهارچوب شریعت اسلامى باشد. این، دو بخش است، یا با یک نگاه، دو بُعد از یک حقیقت است.
 افرادى گمان نکنند که امام بزرگوار ما، انتخابات را از فرهنگ غربى گرفت و آن را قاطى کرد با تفکر اسلامى و شریعت اسلامى؛ نه، اگر انتخابات و مردم‌سالارى و تکیه‌ى به آراء مردم، جزو دین نمیبود و از شریعت اسلامى استفاده نمیشد، امام هیچ تقیدى نداشت؛ آن آدم صریح و قاطع، مطلب را بیان میکرد. این جزو دین است، لذا شریعت اسلامى چهارچوب است؛ در همه‌ى قانونگذارى‌ها و اجراها و عزل‌ونصب‌ها و رفتارهاى عمومى که تابع این نظم سیاسى و مدنى است، باید شریعت اسلامى رعایت بشود. و گردش کار در این نظام به‌وسیله‌ى مردم‌سالارى است؛ یعنى آحاد مردم نماینده‌ى مجلس را انتخاب میکنند، رئیس‌جمهور را انتخاب میکنند، وزرا را با واسطه انتخاب میکنند، خبرگان را انتخاب میکنند، رهبرى را با واسطه انتخاب میکنند؛ کار، دست مردم است؛ این، پایه‌ى اصلى حرکت امام بزرگوار است. این بناى عظیمى که این بزرگوار گذاشت، متکى به این دو پایه است. التزام به شریعت اسلامى، روح و حقیقت نظام اسلامى است؛ این را توجه داشته باشند.

مطلب ديگري كه در مطالب رهبر بزرگوار قابل تامل است بحث اقليت و اكثريت در قبول حكومت برخواسته از آراي ملت است و حركتهاي خودسرانه را نوعي فتنه برشمردند : هیچ قدرت و غلبه‌اى در مکتب امام که از تغلب و از اِعمال زور حاصل شده باشد، مورد قبول نیست. در نظام اسلامى قهر و غلبه معنا ندارد؛ قدرت معنا دارد، اقتدار معنا دارد، اما اقتدارِ برخاسته‌ى از اختیار مردم و انتخاب مردم؛ آن اقتدارى که ناشى از زور و غلبه و سلاح باشد، در اسلام و در شریعتِ اسلامى و در مکتب امام معنا ندارد؛ آن قدرتى که از انتخاب مردم به‌وجود آمد، محترم است؛ در مقابل آن، کسى نبایستى سینه سپر بکند، در مقابل او کسى نباید قهر و غلبه‌اى به کار ببرد که اگر یک چنین کارى کرد، اسم کار او فتنه است؛

 »»»بیانات در مراسم بیست و پنجمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی

نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 14:27 توسط | |

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 14:8 توسط | |

     کلیک کن »»»حسین جانم ... حسین جانم  

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 12:55 توسط | |

هر دم صلوات بر جمالش

به به كه چه روز خرم آمد              مبعوث نبى اكرم آمد

بس عید فرا رسید بى شك           عیدى نبود چنین مبارك

از بعثت او جهان جوان شد            گیتى چو بهشت جاودان شد

این عید به اهل دین مبارك            بر جمله مسلمین مبارك

از غیب ندا رسید او را                   آن ذات خجسته نكو را

كاى ذات نكو پیمبرى كن               برخیز و به خلق رهبرى كن

چون قدر و مقام رهبرى یافت          در كوه «حرى» پیمبرى یافت

بشنید چو این ندا محمد (ص)        شد خاتم انبیا «محمد (ص)»

هر روح كه دور از بدى شد             با آمدنش محمدى شد

قانون حیات و هستى آورد             آیین خدا پرستى آورد

پیدا چو شد آن جمال هستى        بشكست اساس بت پرستى

با بعثت آن نبى مرسل                 بتخانه به كعبه شد مبدل

هر دم صلوات بر جمالش               بر احمد و بر على و آلش

صد شكر به دین آن جنابم             قرآن مقدسش كتابم

خوشبخت كسى كه امت اوست    در سایه دین و رحمت اوست

از عرش ملك دهد سلامش           شد ختم پیمبرى به نامش

اى داده ز ماه تا به ماهى             بر پاكى ذات تو گواهى

در شأن تو گفت ایزدپاك                لولاك لما خلقت الافلاك

اى بر سر هر پیمبرى تاج               یك قصه توست شام معراج‏

قرآن كریم حجت توست                خوشبخت كسى كز امت توست

گر زانكه تو بت نمى‏شكستى         اسلام نبود و حق پرستى

توحید به ما تو یاد دادى                بتخانه و بت به باد دادى

اى معنى ممكنات دریاب               اى خواجه كائنات در یاب

ما غیر تو دادرس نداریم                دریاب كه هیچ كس نداریم

اى آنكه تو یار بینوائى                   فریاد رس و گرهگشائى

دریاب كه ما گناهكاریم                 امید شفاعت از تو داریم

تنها نه منم به غم گرفتار               غم از دل هر كه هست بردار

اى جان جهان فداى جانت            «شهرى» است غلام آستانت

شاعر : عباس شهرى

 

نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 14:53 توسط | |

 


فرمانروای عالمین موسی بن جعفر

خورشید شهر کاظین موسی بن جعفر

به درد غریبی      تو هستی معالج

نوای دل من       یا باب الحوائج

یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر...

 

ما جان به کف در راه عشق تو نهادیم

ما سائلان خاکی باب الرادیم

منم عبد مسکین     تو بحر عطایی

به باغ ولایت       گل مصطفایی

یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر...

 

با ناله تو دشت و هامون گریه کرده

زنجیر غم در پای تو خون گریه کرده

پر از درد و رنج و    به شور و نوایی

به زندان بغداد          تو گشتی فدایی

یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر...

 

گشتی کفن قربان درد بی طبیبت

دلها بسوزد یاد آن جدّ غریبت

حسین بن حیدر     که دور از وطن بود

سرش روی نیزه    تنش بی کفن بود

حسین یابن زهرا...

نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعت 14:46 توسط | |

علی علی جانم ،علی آمد ، علی

هم روح و ايمانم ، علی آمد،علی

مولای دیروز و امروز و فردای من  

آقام علی آمد ، علی آمد ،علی ... 

 

علی علی جانم ،علی جانم ،علی

علی علی جانم ،علی جانم ،علی

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت 12:0 توسط | |

این هم یک داستان کوتاه  از ماجرای عجیب یک جوان:حاج آقایی تعریف میکرد که براى تبلیغ به بندرعباس ، مرکز استان هرمزگان رفته بودم ، شب جمعه آخر مجلس بناى قرائت دعاى کمیل بود . من دعاى کمیل را از حفظ در تاریکى مطلق مى خوانم و از این نظر شرکت کنندگان حالى خاص دارند . لحظاتى قبل از شروع کمیل ، جوانى در حدود بیست ساله که او را تا آن زمان ندیده بودم نامه اى به دستم داد . پس از کمیل به خانه برگشتم ، آن نامه را خواندم، برایم بسیار شگفت آور بود، نوشته بود: اهل این گونه مجالس نبودم ، سال گذشته اوایل ظهر یکى از دوستانم به من تلفن زد که ساعت چهار بعد از ظهر به دنبال تو مى آیم تا با هم به جایى برویم. در ساعت مقرر آمد، داخل ماشین به او گفتم: قصد کجا دارى؟ گفت: پدر و مادرم به مسافرتى چند روزه رفته اند . خانه کاملا خالى است ، مى‌خواهم لحظاتى با هم باشیم. وقتى به خانه او رفتم به من گفت : دو زن جوان را دعوت کرده‌ام ، هر دو در خانه هستند و آماده براى اینکه خود را در اختیار ما بگذارند ، مرا به اطاقى فرستاد و خودش به اطاق دیگر رفت ، وقتى آماده برنامه شدم به ذهنم آمد که در پرده هاى تبلیغى مربوط به شما نوشته « شب جمعه دعاى کمیل »، مى دانستم این دعا از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است ولى مجالس قرائت دعاى کمیل را ندیده بودم، در آن حالت شدید شیطانى ، به شدت از امیرالمؤمنین شرمنده شدم ،و خجالت کشیدم  حیا و ترس تمام وجودم را گرفت ، به شدت از خودم بدم آمد ، از جا برخاستم ، بدون اینکه با آن زن کم ترین تماسى داشته باشم از آن خانه فرار کردم. حیران و سرگردان در خیابانهاى بندر پرسه مى زدم تا هنگام شب رسید ، به مسجد آمدم و در تاریکى جلسه پشت سر شما نشستم ، از ابتدا تا انتهاى دعاى کمیل با شرمندگى و سرافکندگى گریه کردم ، از خدا خواستم زمینه ازدواج مرا فراهم آورد ، علاوه از افتادن در لجن زار گناه حفظم نماید . دو سه ماهى گذشت به پیشنهاد پدر و مادرم که به خواب نمى دیدم با دخترى از خانواده اى محترم ازدواج کردم ، دختر در سیرت و صورت کم نظیر است و من این نعمت را از برکت ترک گناه و شرکت در دعاى کمیل امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارم ، امسال هم همه شبها در این مجلس شرکت کردم و این نامه را رقم زدم تا بدانید این جلسات چه سود سرشارى براى مردم بخصوص جوانان دارد و بسیار خوشحالم که دامن خودم را به گناه زنا آلوده نکردم توانستم پاک زندگی کنم.
نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 15:14 توسط | |

 

صراط نیوز : رهبر معظم انقلاب:

 در صورت استمرار سیاست‌های نادرست کاهش جمعیت، دچار "سالمندی عمومی" خواهیم شد

نوشتم : توليد نسل بايد با برنامه ريزي باشد مثلا مناطق مستعد بلحاظ هوش ، ايمان ، تراكم جمعيتي و ... مورد توجه قرار بگیرد .
بنظرم از سازمانهاي خاص مثل بسيج ، حوزه ، كميته امداد و... براي شروع و تحرك استفاده شود
.

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 18:48 توسط | |

ایسنا : استاد محمدرضا لطفی موسیقیدان ایرانی بامداد روز جمعه 12 اردیبهشت دار فانی را وداع گفت.

وی که سال 1325 در گرگان به دنیا آمده بود، استاد نوازندگی تار و سه تار و آهنگسازی صاحب سبک در حوزه موسیقی ایران بود.

لطفی تحصیلات موسیقی را در هنرستان موسیقی ایران نزد استادانی چون علی اکبر شهنازی و حبیب الله شهبازی ادامه داد و پس از آن به دانشکده موسیقی رفت و محضر استادانی چون نورعلی برومند، عبدالله دوامی و سعید هرمزی را دریافت.

او در 18 سالگی‌(1343) جایزه نخست موسیقیدانان جوان ایران را به دست آورد.

این استاد نوازندگی تار و سه تار در سال 1353 به عضویت گروه علمی دانشکده موسیقی درآمد و در همین سال همکاری خود را با رادیو آغاز کرد.

لطفی حدود یک سال و نیم مدیر گروه موسیقی دانشکده موسیقی هنرهای زیبای تهران بود و پس از استعفا از این سمت در سال 1354 گروه موسیقی ‌شیدا‌ را راه اندازی کرد.

در ادامه گروه موسیقی ‌شیدا‌ به همراه گروه موسیقی ‌عارف‌ به سرپرستی حسین علیزاده در اعتراض به رژیم پهلوی از همکاری با رادیو انصراف دادند و کانون موسیقی ‌چاووش‌ را راه انداختند.

این کانون پیش از پیروزی انقلاب ایران در سال 1357 کار تولید تصنیف‌های انقلابی را آغاز کرد.

در این کانون علاوه بر لطفی و علیزاده هنرمندانی چون پرویز مشکاتیان، علی اکبر شکارچی، مجمدرضا شجریان، شهرام ناظری، هوشنگ ایتهاج و غیره حضور داشتند.

بسیاری از کارشناسان موسیقی ایران کانون چاووش را نقطه عطفی در موسیقی ایران می‌دانند و معتقدند که تولیدات این کانون در زمره بهترین آثار موسیقی سنتی ایران قرار دارند.

لطفی که یکسال از بیماری سرطان رنج می‌برد، طی ماه‌های گذشته چندبار در بیمارستان بستری شد.

از جمله آلبوم‌های مرحوم محمدرضا لطفی می‌توان به "به یاد عارف"(بیات ترک)، "چهره به چهره"(نوا)، "سپیده" (ماهور)، "چشمه نوش"(راست پنجگاه)، "جان جان"(سه گاه)، "معمای هستی"(شور)، "عشق داند"(ابوعطا)، "رمز عشق"(ماهور)، "گریه بید"(سه گاه - اصفهان)، "قافله سالار"(نوا - راست پنجگاه)، "پرواز عشق"(سه گاه - اصفهان)، "خموشانه"(ابوعطا - بیات ترک)، "چهارگاه"، "به یاد درویش خان"(تکنوازی سه تار)، "یادواره استاد نورعلی برومند"(گروه هم نوازان شیدا، دستگاه شور)، "همیشه در میان"(بداهه نوازی تار و سه تار در شور و دشتی)، "بال در بال"(شعر و موسیقی)، "تنها یک خاطره"(بداهه نوازی تار و سنتور همراه با فرامرز پایور)، "وطنم ایران"(اجرای گروه هم نوازان شیدا، 1387) و "ای عاشقان"(اجرای گروه هم نوازان شیدا در بیات اصفهان، 1388) اشاره کرد.

فرهنگ نیوز : احتمالا آهنگ های اوایل انقلاب او را شنیده اید.آهنگ های خاطره انگیزی مثل : برادر غرق خونه...شهید..ایران خورشیدی تابان دارد و....

13930212000164.mp3 | دانلود فایل


نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 15:7 توسط | |

 

روزی صقر بن ابی دلف خدمت امام هادی ( ع ) رسید و از آن حضرت سوال کرد منظور پیامبر اسلام ( ص ) از این سخن چه بوده است که فرموده است : « لا تعادوا الایام فتعادیکم » ( یعنی با روزها دشمنی نکنید که به دسمنی با شما بر خواهند خاست .)

 

امام هادی ( ع ) در پاسخ فرمود : « منظور از ایام ، ما هستیم و به برکت وجود ما آسمانها و زمین بر پاست . شنبه متعلق به رسول خدا ( ص ) است و یکشنبه به امیرالمومنین امام علی ( ع ) و دوشنبه به امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) و سه شنبه به امام سجاد ( ع ) و امام باقر ( ع ) و چهارشنبه به امام موسی بن جعفر ( ع ) و امام رضا ( ع ) و امام جواد ( ع ) و من امام هادی » ( ع ) و پنجشنبه متعلق به فرزندم حسن بن علی ( ع ) و جمعه متعلق به نوه‎ام حضرت مهدی ( ع ) است .

 

پس معنای ایام مائیم . یعنی با ما در دنیا دشمنی نکنید تا در آخرت با شما دشمنی نکنند . ( یعنی در دنیا پیرویِ محض از ما بنمائید تا رستگار شوید . )»

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393ساعت 18:34 توسط | |

 

سال 63 ، واحد تخريب لشگر 25 كربلا  ، آماده ميشديم تا از منطقه جنگي ايلام به خوزستان و هفت تپه برگرديم ، در حال جمع كردن وسايل بوديم كه صداي اذان ظهر از بلندگوهاي محوطه بگوش رسيد . من كنارش بودم ، بهش نگاه كردم و گفتم : بريم نماز بخوانيم ؟ بعد از تامل كوتاه برگشت و به من نگاه كرد ، با نگاه نافذ و پر از معنايي گفت : بريم نماز را بپاي داريم . من كه ميدانستم پختگي و قرآني بودنش در اين جمله نهفته ، كمي نگاهش كردم و نشان دادم كه بايد ادامه بده . با لبخند ريزي ادامه داد و گفت : هيچ جاي قرآن نگفته اقرا الصلاه و تقرا الصلاه ، همه جا آمده اقيموا الصلاه و تقيمون الصلاه ، از جاش بلند شد و لباساش و تكان داد و در حاليكه انگشت اشاره رو بسمت جلو گرفته بود ، با لحن محكمي گفت : پس بريم نماز را بپاي داريم .

ساده ، مهربان ، قرآني ، متخصص در مواد منفجره و مين ، خوش صحبت  و صميمي خصوصيات اين پاسدار شهيد اهل گيلان بود . شهيد گرانقدر نخجيري خدايش رحمت كند .

نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 13:0 توسط | |

در قسمت نظرات این مطلب  :  نماز جمعه و نوسازي روش‌ها

 نوشتم :

جالبه چند روز پيش تو اين فكر بودم كه چرا جمعيت نمازگزاران در موقعي كه رهبري يا آقاي هاشمي تشريف مي آورند با بقيه امام جمعه هاي تهران اينهمه تفاوت هست يعني براي رهبري صد درصد علاقه مندان به نماز جمعه مي آيند و برا هاشمي سي ، چهل درصد و برا ي بقيه پنج تا ده درصد ؟شايد بعد از جايگاه اين دو بزرگوار محبوبيت امامان جمعه در بين مردم و رفتار و سلوك و موضعگيري هاي نامناسب و تحليل هاي غير واقعي و سبك ، مخاطبان را از اينان زده كرده و در نهايت به حضور در نماز بي ميل مي كند .البته از يك جناه سياسي بودن همه امامان جمعه هم دليل خيلي مهمي است كه علاقه مندان به نماز جمعه از جناه هاي ديگر سياسي را از نعمت نماز جمعه محروم ميكند .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 10:54 توسط | |

 

فیسبوک : آخرین بازدید ؛ 10 دقیقه قبل

پلاس : آخرین بازدید ؛ 8 دقیقه قبل

ویچت : آخرین بازدید ؛ 12 دقیقه قبل

وایبر : آخرین بازدید ؛ 14 دقیقه قبل

قرآن : آخرین بازدید ؛ رمضان سال گذشته!

اَلَم یَانِ لِلَذینَ اَمَنُوا اَن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِکرِ اللَه

آیا هنوز وقت آن نرسیده است که دل های مومنان برای خدا خشوع کند؟!

البته من این آیه را که در سوره فرقان هست انتخاب می کنم :

و پیامبر ص فرمود : خدایا این قوم من این قرآن را واگذاشتند
 
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 13:0 توسط | |

در ایمیل من : روزي سقراط ، حکيم معروف يوناني، مردي را ديد که خيلي ناراحت و متاثراست. علت ناراحتيش را پرسيد ،پاسخ داد:"در راه که مي آمدم يکي از آشنايان را ديدم.سلام کردم جواب نداد و با بي اعتنايي و خودخواهي گذ شت و رفت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم."

سقراط گفت:"چرا رنجيدي؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنين رفتاري ناراحت کننده است."

سقراط پرسيد:"اگر در راه کسي را مي ديدي که به زمين افتاده و از درد وبيماري به خود مي پيچد، آيا از دست او دلخور و رنجيده مي شدي؟"

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمي شدم.آدم که از بيمار بودن کسي دلخور نمي شود."

سقراط پرسيد:"به جاي دلخوري چه احساسي مي يافتي و چه مي کردي؟"

مرد جواب داد:"احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي کردم طبيب يا دارويي به او برسانم."

سقراط گفت:"همه ي اين کارها را به خاطر آن مي کردي که او را بيمار مي دانستي،آيا انسان تنها جسمش بيمار مي شود؟ و آيا کسي که رفتارش نادرست است،روانش بيمار نيست؟ اگر کسي فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدي از او ديده نمي شود؟

بيماري فکر و روان نامش "غفلت" است و بايد به جاي دلخوري و رنجش ،نسبت به کسي که بدي مي کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبيب روح و داروي جان رساند.

پس از دست هيچکس دلخور مشو و کينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسي بدي مي کند، در آن لحظه بيمار است.
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 12:59 توسط | |

امام خميني رض : عالم محضر خداست ، در محضر خدا گناه نکنید 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 11:37 توسط | |

 سایت تابناک : »»» بنده سراپا تقصیر که رحمت‌الهی شامل حال او گشت و شهید شد! بنده سراپا تقصیر که رحمت‌الهی شامل حال او گشت و شهید شد!

در همه این مدت، هرگاه مردم، اندیشمندان، سیاسیون، روحانیون‌ و دانشجویان کمترین اعتراضی به وضعیت گروهک‌ها در دانشگاه‌ها می‌کردند، داد آنان به آسمان بر‌می‌خاست که‌ ای داد و ‌ای بیداد که رژیم در صدد سرکوب جنبش‌های خلقی و دانشجویی برآمده و ‌ای وا آزادی.
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 16:9 توسط | |

گفتگویی در سایت عصر ایران :

عضو جامعه روحانیت: اصولگرایان در حمایت از احمدی‌نژاد اشتباه کردند اما شهامت و جرات گفتن آن را نداشتند/ آیت الله مصباح در انقلاب حضور نداشتند و در حاشیه بودند

نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 15:39 توسط | |

این مطالب را با ایمیل برام فرستادند، دیدم جالبه :

 مردی همسر و سه فرزندش را ترک  کرد و در پی روزی  خود وخانواده اش  راهی سرزمینی دور شد
 
فرزندانش او را از صمیم قلب  دوست  داشتند و به او احترام میگذاشتند.
  مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به  آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته وبوسیدند وگفتند :
این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.
سپس بدون این که پاکت را باز کنند آن را در کیسه‌ی مخملی قراردادند..  هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه> درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... وبا هر نامه ای که پدرشان می فرستادهمین کار را می کردند.
سال ها گذشت.
پدر بازگشت، ولی به  جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟
پسر گفت :سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد ومرد.
  پدر گفت : چرا ؟
مگر نامه ی اولم را> باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه .
پدر پرسید : برادرت کجاست ؟
پسرگفت : بعد از فوت مادر کسی نبودکه او را نصیحت کند ،او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت
پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟
 
پسرگفت :نه ...
مرد گفت : خواهرت کجاست ؟
 پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است.
پدربا تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواندکه در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست ومن با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه .
 به حال آن  خانواده فکر کردم و این که چگونه ازهم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.
وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام میگذارم و آن را نمی خوانم و ازآنچه در اوست سودی نمی برم، درحالی که تمام آن روش زندگی من است
ای کاش فکر  می کردیم قرآن کتابی است که نام بیش از 70سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است وبیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات!
 آن هم  حج و نماز!  کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست... این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش رابستند،لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و ازآن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک واسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی  را از او نخواستند، وسیله  شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون دربیداری رهایش کردند،بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره،اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند نثار روح ارواح گذشتگانش و
 
ندایش از قبرستانهای ما به گوش می رسد


 

 

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.ه 

می گویند خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند...  ه

وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی میکرد 
بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی از سرما یخ زده میمردند... 
ازاینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود. ه
پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آیند و آموختند که: با زخم های کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند، چون گرمای وجود دیگری مهمتر است...ه

و این چنین توانستند زنده بمانند...ه

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 15:22 توسط | |

نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 10:54 توسط | |


رسیده عید و دلها شاد و خرم
همه در فکر دیدارند با هم

همه آماده اند سفره بچینند
به فکر سفره های هفت سینند

منم در سفره دارم هفت سین را
ولی توأم شده با داغ زهرا

بود سین نخستین سیلی کین
به روی مادرم با دست سنگین

ببین بر سفره سین دومم را
که سویی نیست در چشمان زهرا

بگویم سین سوم تا بسوزی
که مادر سوخت بین کینه توزی

از این ماتم دل حیدر غمین است
که سین چهارمم سقط جنین است

به روی سفره سین پنجم این است
سر سجاده اش زینب حزین است

شده سفره پر از اشک شبانه
ششم سین مانده سوت و کور خانه

چه گویم ای عزیز از سین آخر
بود آن سینه ی مجروح مادر...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 14:57 توسط | |

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 14:2 توسط | |


حجت‌الاسلام قرائتی :
یک وقتی ما در ستاد نماز نوشتیم آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت، نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرین‌ترین نمازی که خواندم این است.

گفت در اتوبوس داشتم می‌رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می‌کند یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم نماز نخواندم، گفت خوب باید بخوانی، حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفت برویم به راننده بگوییم نگه‌دار، گفت راننده به خاطر یک بچه دختر نگه نمی‌دارد، گفت التماسش می‌کنیم، گفت نگه نمی‌دارد، گفت تو به او بگو، گفت گفتم نگه نمی‌دارد، بنشین. حالا بعداً قضا می‌کنی.

دختر دید خورشید غروب نکرده است و گفت بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد، دختر گفت که آقاجان می‌شود امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم، گفت خوب هر غلطی می‌خواهی بکن.

می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب در آورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون، دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو، شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت، قرآن یک آیه دارد، می‌گوید کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دل‌ها می گذاریم، به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین کاری کند، واقعاً دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی‌خواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا»(مریم/96) یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دل‌ها می‌گذاریم.

شاگرد شوفر نگاه کرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته دارد وضو می‌گیرد، گفت دختر چه می‌کنی؟ گفت آقا من وضو می‌گیرم ولی سعی می‌کنم آب به اتوبوس نچکد، می‌خواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک خورده نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت: عباس آقا، راننده، ببین این دارد وضو می‌گیرد، راننده هم همین طور که جاده را می‌دید در آینه هم دختر را می‌دید، هی جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت: دختر عزیزم می‌خواهی نماز بخوانی؟ من می‌ایستم، ماشین را کنار کشید، گفت: نماز بخوان آقاجان، آفرین، چه شوفرهای خوبی داریم، دختر می‌گفت وقتی اتوبوس ایستاد من پیاده شدم و شروع کردم الله اکبر، یک مرتبه اتوبوسی‌ها نگاه کردند، او گفت من هم نخواندم، من هم نخواندم، او گفت ببین چه دختر با همتی، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده‌ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت حجت است، خواهند گفت این دختر اراده کرد ماشین ایستاد، می‌گفت یکی یکی آن‌هایی هم که نخوانده بودند ایستادند، گفت: یک مرتبه دیدم پشت سرم یک عده زیادی دارند نماز می‌خوانند. گفت: شیرین‌ترین نماز من این بود که دیدم لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد، منِ بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم. 
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 13:30 توسط | |